تبليغاتX
به کجا...

رسم مردانگی بر افتاده؟

نوشته شده توسط محمد ع

مدتها پیش تصمیم گرفته بودم مطلب سیاسی روی وبلاگ نگذارمِ

این مزخرفاتی را هم که الآن میخواهم بنویسم گمانم بیشتر رنگ فرهنگی داشته باشد تا سیاسیِ

به هر حال

 


در خبر ها خواندیم و خواندید که همسر فلان شهید از بهمان وزیر معرفی شده به کابینه فیسار ایراد را گرفته و چند نماینده هم قصد هوا کردنی فلانی وزیر مورد نظر را با نامه ی آن بانوی گرامی داشته اندِ

انصافا حال میکنم وقتی میبینم خانم ها در مملکت ما نقشی اینچنین پررنگ و موثر دارندِ علی الخصوص بانوان گرامی شهدا که علاوه بر عرصه های مادرانه و تدریسهای دانشگاهی و فعالیت های انقلابی اکنون در کارنامه ی خود فعالیت سیاسی هم درج میکنند، چه همسر شهید رجایی و چه همسر شهید باکری(رحمهما الله)

اما نمیدانم چطور است که کشف روابط پنهان میان فرار و بازگشت گلشیفته با نقش سیاسی این همسران عزیز شهدا برایم خیلی جالب بود!

این کشف را که همین الآن بدان نائل شدم اینطور مینویسم::

بین الهلالین اینکه همسران گرامی شهدا برای بنده خیلی محترم هستند و کسی از این قیاس نابجا که صرفا جنبه ی طنز و تمثیل دارد یکهو نیایئ نتیجه بگیرد که بنده خدای ناکرده ضد انقلاب هستم!

- گلشیفته از مملکت رفت و حالا امید به بازگشت داردِ بعید هم نبود. الآن حدودا بیست سالی هست که برخی مستفرنگین که هم فرنگ دیده و هم فرنگ چشیده هستند مدام به گوش بانوان ایرانی میخوانند که::فعالیت اجتماعی ندارید، آزادی ندارید، اختیار ندارید-در طلاق و نگهداشت فرزند و ...- و خیلی چیزهای دیگر هم ندارید اما فرنگیان طی نهضتهایی همه ی آنها را دارند و یا بروید فرنگ یا فرنگی شوید.

 

-با علم به اینکه این مستفرنگین عزیز حسن نیت دارند و صرفا نیت خیرشان سبب ساز گفتن این ترّهات است و هیچ غرض و مرض دیگری هم در کار نیست،اما خب آثار فعلی این فعالیت های مدنی ته تهش میشود فرار خانم گلشیفته و آرزوی بازگشت و الخ!

-در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم نقش بانوان شهدا چشمگیر بود و البته در انتخاب وزرا هم نقششان چشمگیرترتر شد، دستشان درست؛

گیرم و سلم هیچکس باندازه ی شهید داده ها دلش به حال نظام نسوزد؛ اما نسخه پیچی های حضرات یقینا درمان قطعی درد مملکت نیست،

گیرم که همسر گرامی شهید باکری از باند احمدی نژادی ها!)اگر احمدی نژاد باند داشت که از توی جوب دنبال وزیر نمیگشت!!- در فلان سه استان اخبار دقیق داشته و گیرم که محصولی کاخ نشین ایراداتی مضاف بر ایرادا گفته شده هم داشته باشد اما این به دامان اصلاحات گریختن زنان شهدا چه معنایی دارد؟

اینکه همسر شهید رجایی در همین سفر استانی انتخاباتی که خاتمی به دهات ما آمده بود برای او سخنرانی و جمع رای میکرد و اینکه همسر شهید باکری علیرغم نظر ولایت در تخریب ولت حرفهای بی سند میزند و از خون شهدا استفاده تبلیغاتی-یا لا اقل فراهم آوردن فرصت استفاده تبلیغاتی-برای اصلاح طلبان میکند یعنی چه؟

خب بالاخره بنده این نتیجه را میگیرم که اگر روحوضی های دستداران جامعه ی مدنی و فعالین حقوق بشر بر امثال گلشیفته چنان نتیجه ای داشته قطعا بر همسران شهدا هم چنین اثری گذاشته؛

جالب اینکه اگر کار به سر انجام برسد و زمستان به سر آید همین بانوان گرام آرزوی قلبی شان را بر سر کار آمدن دولتی رجایی وار عنوان خواهند کرد.

اگر برگشتن گلشیفته از ارزشها و دست و پا عریان شدن او برای نظام مضر است یقینا ریختن ابهت و اسطوره شهیدانی چون باکری و رجایی و آن صورت نمادین ایشان که هنوز برای نسل سوم و چهارم انقلاب مایه ی الهام و قوت قلب و حرکت است بسیار نابخشودنی تر مینماید؛

حالا ببینیم مسئولین فرهنگی این امر را درک میکنند؟ و آیا کسی این خیزش بی اخلاقی را در جامعه مشاهده میکند یا همه سر در برف غفلت فرو برده و چهار چشمی به گلشیفته ها مینگرند؟

-اما من تا بحال هیچ دفاع علن از احمدی نژاد نکرده ام و اصلا به او رای هم نداده ام؛ رای دادن این دوره را هم نمیدانم؛ اما ...

من از احمدی نژاد حمایت میکنم؛ چرا که او تنها و در وسط گود است و همه به او لگد میزنند؛ البته برخی هم جفتک میزنند و بعضی ها هم همسایهشان را می آورند تا گاز بگیرد و الخ!

این انتهای رسم نامردمی و وحشیگری و بی دین و ایمانی است؛ اگر منم که این را تاب نمی آورم، میخواهد خاتمی در وسط گود باشد میخواهد احمدی نژاد، هنوز رسم مردمی از این مردم رخت نبسته...

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه سی ام آبان 1387  نظر بدهید!

ما بعد الطبيعه در نظر بوعلي/قسمت سوم مقاله ي ارسال نشده به همايش دكتر فرديد(ره)

نوشته شده توسط محمد ع
كليك كردن روي ادامه ي مطلب خرجي ندارد، بفرماييد...

ادامه مطلب
برچسب ها: یک برگ فلسفه  تاریخ ارسال: یکشنبه نوزدهم آبان 1387  نظر بدهید!

آیا کسی هست که وبلاگ مرا بروز کند؟

نوشته شده توسط محمد ع
مدتیست خوره ی نوشتن دست از سر ما برداشته و هرچه زور میزنیم یک خط هم به در نمی آید!
این بدان معنا نیست که از وراجی هایم چیزی کاسته شده؛ نه... شاید به آن دلیل باشد که مدتیست مشغول نوشتارهای فلسفی و تحلیلی ام و بیشتر به نوشتن حرف حساب می اندیشم تا خشت زدن؛
این اواخر حتی نمیتوانستم جز شطحیات عرفانی و خزعبلات فلسفی یک جمله ی عاشقانه یا لا اقل یک بیت شعر بگویم ولی چون به درگاه غزل رفتم این بیت آمد:

حدیث دوست نهفتن چه رسم عیاریست؟/ هزار نکته دراین کار و بار دلداریست
...
بتی که سرو چمن مست بود از بوش/ به درب خانقه اکنون به ناز و طراریست
بخوان به رسم گدایان و کاسه پر خون کن/ که آفتاب حقیقت نه رند بازاریست

یکی از دوستان در طی تماس تلفنی شعف آور و بهجت انگیزی فرمود که دیروز دیوانه ای بآستان بوده و بیاد من افتاده...
دست مریزاد این دیوانگی که ما را شهره ی خاص و عام کرده و به مذهب دیوانگان کشانده؛ در لحظه این معر آمد:

عاقل نبود هر آنکه در عشق تو نیست / آنکس که به مهر توست مجنون نبود
مهر تو به جز خون به دل ریش نکرد / سنگیست به ره، دلی که در خون نبود

خلاصه که نه فرصت نوشتن داشتم و نه حال و وقت اقتضای وبلاگ نویسی داشت؛ کار را تعطیل کردم تا کمی درس بخوانم و شاید از این هفته به جمع دوستان و به شرح "مبادی حکمت انسی" که به است از گلستان روی آوریم و لختی در بادیه ی عشقش بنشینیم با عشاق که مهرگیا که عشق به دلش اوفتاد به شکل آدمی زاد و آدمی را چه شد که از عشق ازلیش آب و گل حجاب گشت...

والسلام
برچسب ها:   تاریخ ارسال: شنبه هجدهم آبان 1387  نظر بدهید!

مابعدالطبیعه-قسمت2/مقاله ارسال نشده به همایش دکتر فردید(ره)

نوشته شده توسط محمد ع

متافیزیک در نظر ارسطو در ذیل غفلت تاریخی از وجود

برچسب ها: یک برگ فلسفه  تاریخ ارسال: دوشنبه ششم آبان 1387  نظر بدهید!

مابعدالطبیعه-قسمت اول/مقاله ارسال نشده به همایش دکتر فردید(ره)

نوشته شده توسط محمد ع
نوشتن در باب مرحوم استاد فردید سهل و ممتنع است؛
سهل از آن جهت که در این روزگار، خشت زدن جزء لاینفک سخن ران بودن است و هر کسی درباره ی هر کس و ناکسی اعم از فیلسوف و مقتصد و رئیس جمهور صحبت میکند و بدیهی است که ایراداتی بنیادین نیز بر او وارد می کند!
کم نبوده کتبی که دیده ام در باب فلسفه نفهمی فردید سخن گفته اند و برخی شاهد و مثالشان هم زندیق خواندن سینا و غربزده خواندن صدراست.
بدون آنکه بفهمند فردید درباره ی کدام خدا صحبت میکند و غربزده از دید او کیست و یا چیست؛ اینان غربزدگی را فحش و مصداق سب و لعن میدانند.

این آفت دامن خطبا را هم گرفته و این سببی است برای آنکه نقد به حشو کشیده شود و از فیلسوف آنچه میماند جویده ی قی کرده ی بی ارزشی باشد و نه حاصل فکر یا حتی بالاتر، حاصل فکر و ذکر.

و اما صحبت دریاره فردید ممتنع است از آنجهت که فیلسوف همواره در راه است و این در راه بودن و حرکت داشتن و از باطل سوی حق رفتن سبب آن است که ویژگیهای منظومه فکری وی قابل توصیف نباشد مگر در مواقف و اینطور است که سخن گفتن و بالاتر از آن نوشتن از فردید بسیار دشوار می نماید.

با این اوصاف بدیهی است که جمع اقوال و نقل احوال این نوشتار چندان به طول بینجامد که ما بقی الدهر؛ چه فردید فیلسوف و حکیم است وشناخت فیلسوف بمقتضای تفلسف و حکیم به اقتضای حکمه بدین سادگی و روانی که خطبای بی محابا درباره ی آن میگویند و قلم بدستان جدای از فکر و ذکر میگویند و می نویسند نیست. و این ارزش مقام تفکر و تذکر است و نه دیگر

این مقاله چند قسمت دارد که به تدریج کاملتر میشود؛
الحال در باب مابعد الطبیعه در نظر فلاسفه و حکما نوشته ام و این قسمت مختص به اقوال ارسطوست، بدیهی است که بعد از وی نوبت به فارابی، بوعلی سینا و صدرا و هگل و هیدگر و و الخ خواهد رسید.
که غیر از بخش مربوط به هگل الباقی تقریبا حاضرند و بعدها باید شیخ اشراق را هم بدانها بیفزایم؛ چه هنوز خواندن رسائلش را هم به پایان نبرده ام.
برچسب ها: یک برگ فلسفه  تاریخ ارسال: پنجشنبه دوم آبان 1387  نظر بدهید!
فهرست
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نویسندگان

آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو

آرشیو موضوعی
نقد و نظر
یک برگ فلسفه
دانشجو
تولید علم

پیوندها
درباره استاد فردید رحمة الله
سینه سبز
محمد رضا باقری
علی خضریان
مسعود
کیان عبداللهي
امید حسینی
روزنامه
طوفان!
داريوش زماني
كتاني!
ناصر حائری
جديداً حاج وحيد! نصيري‌كيا
آقا وحيد حيدري
آقا مجتباي خاكسار

تازه نوشته ها

تفکر و مصائب جهادی فرهنگی

روستايي‌هاي بدون پيچيدگي

جنبش دانشجويي يا نرم‌افزاري

دكترين "آخي بي‌چاره" براي انتقال جهادي فرهنگ

اردوهاي استعماري و انتقال فرهنگ

سه ايراد به آيت الله

تيتر كاسب‏كارانه و فعاليت جانب‏دارانه‏ي يك رسانه

از دولت هري پاتري تا دولت كريمه

این روزنامه آرشیو ندارد؟!

تریبون‏های دانشجویی و مناظره‏های خیابانی

مرگ بر ما تا آنجا که اسیر حوالت زمانه هستیم و درود بر ما تا آنجا که می خواهیم از این بند برهیم