مدتها پیش تصمیم گرفته بودم مطلب سیاسی روی وبلاگ نگذارمِ
این مزخرفاتی را هم که الآن میخواهم بنویسم گمانم بیشتر رنگ فرهنگی داشته باشد تا سیاسیِ
به هر حال
در خبر ها خواندیم و خواندید که همسر فلان شهید از بهمان وزیر معرفی شده به کابینه فیسار ایراد را گرفته و چند نماینده هم قصد هوا کردنی فلانی وزیر مورد نظر را با نامه ی آن بانوی گرامی داشته اندِ
انصافا حال میکنم وقتی میبینم خانم ها در مملکت ما نقشی اینچنین پررنگ و موثر دارندِ علی الخصوص بانوان گرامی شهدا که علاوه بر عرصه های مادرانه و تدریسهای دانشگاهی و فعالیت های انقلابی اکنون در کارنامه ی خود فعالیت سیاسی هم درج میکنند، چه همسر شهید رجایی و چه همسر شهید باکری(رحمهما الله)
اما نمیدانم چطور است که کشف روابط پنهان میان فرار و بازگشت گلشیفته با نقش سیاسی این همسران عزیز شهدا برایم خیلی جالب بود!
این کشف را که همین الآن بدان نائل شدم اینطور مینویسم::
بین الهلالین اینکه همسران گرامی شهدا برای بنده خیلی محترم هستند و کسی از این قیاس نابجا که صرفا جنبه ی طنز و تمثیل دارد یکهو نیایئ نتیجه بگیرد که بنده خدای ناکرده ضد انقلاب هستم!
- گلشیفته از مملکت رفت و حالا امید به بازگشت داردِ بعید هم نبود. الآن حدودا بیست سالی هست که برخی مستفرنگین که هم فرنگ دیده و هم فرنگ چشیده هستند مدام به گوش بانوان ایرانی میخوانند که::فعالیت اجتماعی ندارید، آزادی ندارید، اختیار ندارید-در طلاق و نگهداشت فرزند و ...- و خیلی چیزهای دیگر هم ندارید اما فرنگیان طی نهضتهایی همه ی آنها را دارند و یا بروید فرنگ یا فرنگی شوید.
-با علم به اینکه این مستفرنگین عزیز حسن نیت دارند و صرفا نیت خیرشان سبب ساز گفتن این ترّهات است و هیچ غرض و مرض دیگری هم در کار نیست،اما خب آثار فعلی این فعالیت های مدنی ته تهش میشود فرار خانم گلشیفته و آرزوی بازگشت و الخ!
-در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم نقش بانوان شهدا چشمگیر بود و البته در انتخاب وزرا هم نقششان چشمگیرترتر شد، دستشان درست؛
گیرم و سلم هیچکس باندازه ی شهید داده ها دلش به حال نظام نسوزد؛ اما نسخه پیچی های حضرات یقینا درمان قطعی درد مملکت نیست،
گیرم که همسر گرامی شهید باکری از باند احمدی نژادی ها!)اگر احمدی نژاد باند داشت که از توی جوب دنبال وزیر نمیگشت!!- در فلان سه استان اخبار دقیق داشته و گیرم که محصولی کاخ نشین ایراداتی مضاف بر ایرادا گفته شده هم داشته باشد اما این به دامان اصلاحات گریختن زنان شهدا چه معنایی دارد؟
اینکه همسر شهید رجایی در همین سفر استانی انتخاباتی که خاتمی به دهات ما آمده بود برای او سخنرانی و جمع رای میکرد و اینکه همسر شهید باکری علیرغم نظر ولایت در تخریب ولت حرفهای بی سند میزند و از خون شهدا استفاده تبلیغاتی-یا لا اقل فراهم آوردن فرصت استفاده تبلیغاتی-برای اصلاح طلبان میکند یعنی چه؟
خب بالاخره بنده این نتیجه را میگیرم که اگر روحوضی های دستداران جامعه ی مدنی و فعالین حقوق بشر بر امثال گلشیفته چنان نتیجه ای داشته قطعا بر همسران شهدا هم چنین اثری گذاشته؛
جالب اینکه اگر کار به سر انجام برسد و زمستان به سر آید همین بانوان گرام آرزوی قلبی شان را بر سر کار آمدن دولتی رجایی وار عنوان خواهند کرد.
اگر برگشتن گلشیفته از ارزشها و دست و پا عریان شدن او برای نظام مضر است یقینا ریختن ابهت و اسطوره شهیدانی چون باکری و رجایی و آن صورت نمادین ایشان که هنوز برای نسل سوم و چهارم انقلاب مایه ی الهام و قوت قلب و حرکت است بسیار نابخشودنی تر مینماید؛
حالا ببینیم مسئولین فرهنگی این امر را درک میکنند؟ و آیا کسی این خیزش بی اخلاقی را در جامعه مشاهده میکند یا همه سر در برف غفلت فرو برده و چهار چشمی به گلشیفته ها مینگرند؟
-اما من تا بحال هیچ دفاع علن از احمدی نژاد نکرده ام و اصلا به او رای هم نداده ام؛ رای دادن این دوره را هم نمیدانم؛ اما ...
من از احمدی نژاد حمایت میکنم؛ چرا که او تنها و در وسط گود است و همه به او لگد میزنند؛ البته برخی هم جفتک میزنند و بعضی ها هم همسایهشان را می آورند تا گاز بگیرد و الخ!
این انتهای رسم نامردمی و وحشیگری و بی دین و ایمانی است؛ اگر منم که این را تاب نمی آورم، میخواهد خاتمی در وسط گود باشد میخواهد احمدی نژاد، هنوز رسم مردمی از این مردم رخت نبسته...