نیازی به درک موسیقی نیست، تنها کافی است از موسیقی لذت برد. استوکوفسکی
دنیای ما دنیای بریدن از درک است، ما نمیخواهیم درک کنیم و نیازی هم به درک مقولات و فهم ماهیات(البته اگر ماهیات به فاهمه وارد شوند!) نمی بینیم.
همینطور که هستیم خوشیم و چرا باید خودمان را به زحمت و دردسر بیندازیم؟
از موسیقی بنویسم؟ الآن که بعد از مدتها شروع کردم به نوشتن یادم آمد که چقدر ننوشته دارم، تصویرها پشت سر هم ظاهر میشوند و یاد برگزار نشدن بزرگداشت آن بزرگوار، مرحوم سید عباس معارف می افتم که چطور به دست عده ای سیاست زده ی باصطلاح ساینتیست مملکت که پای هرکدامشان، تنها خدا عالم است که چقدر پول خون ملت شهید پرور میریزند. مثلا دانشگاه تهران است و حضرات علماء دانشجویان...
یا به یاد کنسرت آموزشی سامات احتشامی می افتم که سینای عزیزم زحمت کشیده بود و یه سنتی کثیف مثل من رو دعوت کرده بود بلکه ببینم چطور چوچکهای سامان با پیانو برای مادر و پدرشان و برای فک و فامیل و در و همسایه می نوازند و پدر و مادر هم ذوق مرگ از لغزیدن نتهای پیانو روی دامن دخترشان - یا شاید خشتک تنبان پسرشان- چه حالی میکنند و چه فخری میفروشند، انگار نه انگار که خرج یه پیانو برای مشق اگر رویال یا آکوستیک یا اسپینت یا صندوقی و مدلهای قبل از 72! باشد یا هر مدل الکتریکی یا الکترونیکی که باشد کم کم ده بیست برابر قیمت ساز 4 سیمه- یا سه سیمه ی- من است و البته چنان عشوه گر که انگار تمام دنیای صدا را آن تو جای داده اند.
پیانو البته مادر سازهاست و انسان تنها چیز بی پدر و مادر این دور و کور تاریخی است و انسان نیست آنکه بی پدر و مادر است-بلکه حرامزاده است(!)- و ما الحال نه تنها از پدرها و مادرهایمان جدا افتاده ایم که از بی خویشتنی، از خویش نیز بی خویشتن شده ایم.
سامان احتشامی اما چنان با بچه ها بازی میکرد که نگو و نپرس، از بامزه بازیها بگیر تا تنبک زدن و دایره چاق کردن و لپ کشیدن و الخ!
سامان الحق مدرس خوبی است، بهترین برای تدریس پیانو در کشور. سامان آدم محترم و بزرگیست...
اما من که پایم در عصر امت واحده است به معروفی هم گیر میدهم، ژیلا ساخته؟ برای دخترش ساخته؟ آهنگ قشنگی هم از آب در آمده؟ دستش درست، اما این حدیث نفس ها مرتبه ی نازله ی هنر است. این همان دست به یخگی هنر نهایتا عاطفی است با هنر قدسی. درست مثل گیر و داری که بین شعر عاطفی و همه فهم شاملو هست با بلوای و آشوب حکمی و عرفانی که در شعر معلم برپاست...
همین عاطفه زدگی است که آدم را به پیروی کور می اندازد و به جریانهای صرفا سیاسی پیوند میدهد و رگ گردنی میکند و سطحی نگه میدارد،
نمونه ی جالب انگیزناکش همین انجمن تهران است که الحق نمود بارز سطحی ماندن و سیاست زدگی است.
حضرات اصلا عقل درستی هم ندارند که بدانند معارف چیست و کیست و نسبتش با خاتمی چیست؟ اینها که خود را ملزم میدانند هر سال یکبار خاتمی را بادکنکی در فضای رسانه ای کشور طرح کنند و های و هوی پیشا یا پسا انتخاباتی راه بندازند بیچاره ها نمیدانند خاتمی همان کس است که خود را موظف میدانست هزینه های درد و درمان معارف را کسی گردن نگیرد تا با آن رگ سیدی اش، خودش به معارف برسد.
گرچه الآن خاتمی کجا و سید(ره) کجا و سامان احتشامی کجا و درویش خان و شیدا و نورعلی خان عزیز من کجا...
این افتادگی من در این مطلب بین بزرگداشت استاد(ره) و کنسرت سامان احتشامی تمامی ندارد،
به خدا سپردمتان.