اسفنديار رحيممشائي، اولين بدترين انتخاب دولت دهم نبود! اصلا انتخابهاي دولت دهم هنوز شروع نشده چرا كه اصلا هنوز دولت دهم شروع نشده!
مشائي كه وارد گود شد بوقهايمان را به صدا در آورديم تا بلكه محمود سر عقل بيايد و اسفنديار را به آتش قهر ملت نسوزاند... اما كو گوش شنوا!
اما بنده چند تا تحليل آبدوغخياري از اوضاع ميكنم كه براي شنيدن بد نيست. ميتوانيد به هر بند به عنوان يك گزينه نگاه كنيد و يا از بين آنها گزينهي صحيحتر را انتخاب بفرمائيد!
اول) بعد از علني شدن نظر رهبر انقلاب دربارهي مشائي اوضاع چندان بر وفق مراد نخواهد بود. احمدينژاد بازي جديدي راه انداخته كه قطعا تمام فضاي رسانهاي را تحت تاثير قرار خواهد داد. كانون توجهات اينبار محمود و اسفنديار خواهند بود نه ميرحسين و هاشمي و الخ!
در اين بازي جديد مشائي تا نزديكي تنفيذ و تحليف دولت دهم برجاي خواهد بود و البته احمدينژاد كماكان از نامهي رهبري اظهار بياطلاعي خواهد كرد. پس از آنكه آبها از آسياب افتاد و دولت دهم به ظهور[!] رسيد، مشائي عزل و احتمالا كردان معاون اول خواهد شد.
اين سناريو البته با خرج از رهبري صورت ميگيرد و بايد تذكر داد كه ثمرهاش تنها تغيير دادن فضاي رسانهاي خواهد بود و البته مشخص است كه اين هزينه در برابر آن عايدي خيلي زياد است.
دوم) اسفنديار استعفا ميكند و اين البته اصلا امر ميمون و مباركي نيست. چرا كه به جاي آنكه محمود امر رهبري را اطاعت كرده باشد گزينهي منتخب وي پا پس كشيده و اين يعني ولايت پذيري محمود بي ولايت پذيري.
سوم) مشائي با وعدهي ظهور قريب الوقوع آقا امام زمان(عج) احمدينژاد را در صحنه نگه ميدارد و از آنجا كه صحنهها اغلب بدآموي دارند و صحنه اصلا جاي خوبي نيست و همه جاي آدمي كه در صحنه است معلوم ميشود(البته فقط در بعضي صحنهها) همهي 40 ميليون آدمي كه 22خرداد پاي صندوقهاي راي آمدند سوراخهاي دولت را ميبينند و نهايتا شعار احمدي نژاد راجع به 40ميليون منتقد بصورت 40ميليون مخالف در صحنهي جامعه متبلور ميشود.
چهارم) احمدينژاد اسفنديار را از معاونت اولي بركنار ميكند و البته آسيبهاي اين عدم تمكين را باقي ميگذارد و به اين ترتيب به ديگران نشان ميدهد كه فشار رهبري مانع اوست و الا...
خب، اين هم از چند گزينه؛
خوب يادم هست كه برخي اوقات گفته ميشد دولت نهم دولتي فرديدي است، اين را سروش ميگفت(گمانم). بعدها روزنامهي رسي دولت اقبال خاصي به فرديد و فرديديون نشان داد و البته از پديدارشناسي تا هيدگر هم مقبول آن روزنامه شد.
در گام بعد برداشت اول(نشريهي مركز مطالعات و بررسيهاي استراتژيك نهاد رياست جمهوري) هم نشريهاي فرديدي از آب در آمد و اين سخن را به واقع نزديكتر كرد.
اما نظر بنده الحال اين است كه اين دولت نسخهي فشردهي دولت كريمه، دولتي فرديدي يا از اين دست نيست. الحال دولت نهم يك دولت هريپاتريست.
يعني نه تنها از فكر و ذكر و ولايت پذيري معارف است بل دلخوش به نواب خاصهاي چون جناب مشائيست تا دولت كذا را از تاريكي جاهليت به امام عصر(روحي له الفداه) نجات دهد و البته در اين راه از تنها چيزي كه مدد نميگيرد خود حضرت است.
بايد ايستاد و ديد.