تبليغاتX
به کجا...

خدابیامرز تاریخی

نوشته شده توسط محمد ع

منتظری درگذشت!

من نمی‏دانم درگذشتن یعنی چه اما می‏دانم که منتظری تمام شد؛ یا حالا به قول دوست‏دارانش(یعنی همان‏ها که از او استفاده می‏کردند) آزاد شد یا هرچیز دیگر. اما مردنکه چیز بدی نیست و برای هرکسی مرگ نمی‏رسد و خلاصه مرگ افتخاری‏ست که نصیب هرکسی نمی‏شود.

نمی‏دانم حالا این افتخار به آقای منتظری دست داد یا نه اما برایم خیلی جالب بود که ایشان شاید چندمین پیش بینی امام بودند که درست از آب در آمدند.

غیر از فروپاشی شوروی که طبق پیش بینی امام(ره) رخ داد جناب منتظری هم مشغول گفتن و نوشتن چیزهیی شدند که آخرت‏شان را خراب‏تر کرد. ترّهاتی راجع به ولایت مطلقه و دفاع از حقوق بشر(دفاع از نفس اماره) آن هم در قامت عالم دین و فقیه؛ مان نکنم چیزی جز خراب کردن آخرت باشد.

رل بازی کردن در نمایش‏نامه‏های سروش و کتاب پاسخ به سوالات(؟!) برای سروش نوشن و ایشان را تلمیذ خود داتنستن و دریافت جایزه‏ی حقوق بشر از دست ابراهیم یزدی هم چیزی نیست که در پیشگاه خداوند بتوان به آن افتخار کرد.

کتاب خاطرات کذایی هم البته برای هر عاقلی کفایت می‏کند؛ وقت کسی در کتاب خاطراتش، در شمار اعدامی‏های منافقین هزارتا! تردید می‏کند چطور می‏توان کتاب او را سند و مدرک برای ظلم نظام خواند؟ ستیز باستم البته تیتر ژورنالیستی خوبی‏ست اما این سند تاریخی بالذات مخدوش است.

بگذریم... آقای منتظری رفت؛ خدایش رحمت کند ان شاء الله. اما آن‏چه کرد را تاریخ فراموش نخواهد کرد، ولو خدایش ببخشد.

همین

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: دوشنبه سی ام آذر 1388  نظر بدهید!

ما بوديم كه مزد مي‏داديم!

نوشته شده توسط محمد ع

اين مزخرفاتي كه الحال مي‏خواهم بنويسم كاملا مرتبط به حوادث بعد از انتخابات است و البته در آن رويكردهاي برخی از دلسوزان هم نقد شده؛ دليلي نمي بينم چون با كسي در موضع سياسي و يا در دفاع از نظام مشتركم رويكردش را تحليل و تسطيح(!) نكنم.

اولين مطلبي كه ميخواهم به آن اشاره كنم وجيزه‏ايست كه جناب مفتاح درباره‏ي عوارض انديشه‏هاي فرديد قلمي كرده‏اند.

من نمي‏دانم عوارض انديشه يعني چه! انديشه با حکم فرق دارد و فكر و تفكر صرف احكام خبري و انشائي نيست و آنچه مشخص است؛ انديشه امر راكد نيست كه عارضه داشته باشد و اتفاقا اگر عارضه‏اي هم داشته باشد همين سيالي و روان بودن و در سير الي الله بودن است (اگر حقيقتا انديشه باشد). يادتان هست كه فرديد اين بيت را زياد مي‏خواند::

تفكر رفتن از باطل سوي حق / به جزو اندر بديدن كل مطلق

اصلا شايد هم انديشه عارضه داشته باشد! خدا را چه ديدي... منتهي در حسن و قبح عارض آيا با انديشه بايد نظر انداخت يا با چيزي غير از انديشه؟ و آيا بنيان جناب مفتاح در سياست آنقدر سفت‏تر از انديشه است كه سياست را بنيان قضاوت گرفته‏اند؟

دوم:: از همينجاست كه اصل بحث آغاز مي‏شود! اصل بحث آنجاست كه سياست چه نسبتي با انديشه دارد؟

يا اصلا بگذاريد مساله را اينطور روشن كنم كه:: به بنده‏ي حقير سراپا تقصير بگويد دينداري چيست و نسبتش با انديشه كدام است و آيا دينداري صرف خبر و امر و نهي است؟ دينداري آيا سير و مراتب ندارد؟ ايمان و ايقان و احسان و ... ندارد؟ شريعت و حقيقت و طريقت ندارد؟

اگر بخواهيم بگوييم دينداري صرفا عمل سياسي در دفاع از ولايت فقيه است كه تيشه به ريشه‏ي ولايت فقيه زده‏ايم! اين يعني بصورت ضمني اعتراف كرده‏ايم براي ما چگونه عمل كردن مهم نيست و صرفا عمل كردن مهم است(آنهم عین چیزی که ما می‏خواهیم) ولو اينكه عمل ما با مُرّ دين دخل و ربطي نداشته باشد؛ آيا اين جز انكار ولايت است؟

من سعي ميكنم در گفتار دوستان به تحقيق نظر كنم؛ مثلا چندي پيش با برادر بزرگوارم -كه در ايمان و عمل از بنده پيش است- يعني جناب آقاي جليليِ راه٬ نيم ساعتي هم سفر بوديم و بنده از ايشان پرسيدم:: شما در آخرين شماره‏ي راه نوشتيد كه داوري و سروش هر دو سر در يك آخور دارند و قيل و قال و دعوايشان بيخود و بي‏جهت بوده و ...

پرسيدم آيا اين صرفا يك نظر سياسي بود يا پشتوانه‏ي فكري هم دارد؟

فرمودند كه ما از ابتداي انقلاب و بعد از رحلت امام به خصوص به اين جماعت ميدان داديم و داوري و فرديد را طرح كرديم و به آنها صفحات روزنامه و مجله‏ي بيت المال را تخصيص داديم و خلاصه خرجشان كرديم و پروارشان نموديم تا به گاه تنگدستي و عسرت به كارمان بيايند و سرشان را ببريم و بگذاريم لاي پلو و بخوريم كه ديديم خير...

ايشان به گاه استعمال(!) جفتك مي‏اندازند و به قول رايج پا نمي‏دهند(البته با عرض معذرت اين خزعبلات قطعا نعل بالنعل سخن جناب جليلي نيست و بنده بصورت طنز درش آورده‏ام!)

بنده پرسيدم كه جناب جليلي شما را چه دليلي بر جفتك اندازيِ داوري هست؟ كه مع الاسف ديدم ايشان حتی متن گزارش و مصاحبه‏اي را كه كلمه‏ي-قديمها- سبز با داوري منتشر كرده نخوانده‏اند و اصلا نميدانند داوري كجا و چطور و چگونه از موسوي حمايت كرده‏بود!

اما گيريم كه اصلا حق با جناب جليلي مي‏بود و اين‏ها عمري نان نظام را خورده بودند و در آخر هم تيشه برداشته و به ريشه‏ي نظام ميزدند و به عبارتي نمك خورده و نمك‏دان شكسته بودند! چه كسي ايشان را طرح كرد؟ و باعث و باني اين خرجِ برج بيهوده كه نظام براي اين حضرات كرد چه بود؟ صد البته كادر قديم سوره و راه امروز كه خودشان هم معترفند كه ايشان از آن تريبون به بيرون درز كرده‏اند! يعني ما يكبار پاسوز اشتباه امثال جليلي‏ها شده‏ايم!

حالا چه تضمینی دارد که باز هم آن دوستان اشتباه نکنند و چگونه بایست باز به ایشان اعتماد کنیم؟

البته بنده شکی در ایمان جناب جلیلی و دوستانشان ندارم ولی از کجا معلوم مسیر بنده و امثال بنده از راه دوستان بگذرد؟ مگر مارگزیده نباید از ریسمان سیاه و سفید بترسد؟

همین بلا بر سر آقا رضای امیرخانی آمده! بنده‏ی خدا چندتا داستان و رمان نوشته و یک وقتی هم عکسش سربرگ کیهان شده. وای به حالش اگر بخواهد به غیر احمدی‏نژاد رای بدهد و مثلا از آقا محسن هواداری کند... باید عکسش را داد رویترز بزند هدر سایت. البته من نمی‏گویم که داوری و امیرخانی و الخ همه پاک و بی‏غش هستند و باید گذاشتشان روی سر و حلوا حلوا کرد٬ خیر. این دوستان در جریان انتخابات اشتباه کردند و سراب را به‏جای آب گرفتند و مصاحباتی کردند که خوب نبود٬ نمونه‏اش تعریف و تمجید جناب امیرخانی از ایسنا و خبرنگاران محترمش که البته جای سوال دارد یا یادداشت داوری برای سایت کلمه بعد از مناظره‏ی احمدی‏نژاد و موسوی که الحق جای تعجب داشت. اما در کل چرا باید این دوستان را به دلیل مواهبی که برایشان فراهم شده٬ برده‏ی دولت‏ها دانست و آزادی‏های نفس اماره یا لوامه یا مطمئنه‏شان را سلب کرد؟ چرا باید با این جماعت متفکر و نویسنده و شاعر کانه مرغ لای پلو برخورد نمود؟

شاید چون بیت المال است و ما هم بیت المال را خرج غیر خودمان نمی‏کنیم... الله اعلم


دوستانی که مرا می‏شناسند می‏دانند که با دکتر داوری زیاد سر سازش ندارم(این از خواندن و نخواندن آثار جداست) و البته آقا رضا را در عین اینکه دوست دارم اما خب... یعنی این مزخرفی که نوشتم به خاطر خوبی و بدی این بزرگواران یا موافقت یا مخالفت با آنها نیست. چنین برخوردی که با ایشان شد از نظر هر عاقلی مذموم است. اصلا اگر کسی همین برخوردها را با همین آقایان همه‏چیز دان صاحب رسانه بکند آیا آنها طاقت می‏آورند؟ نمی‏دانم

برچسب ها:   تاریخ ارسال: یکشنبه هفدهم آبان 1388  نظر بدهید!

تفکر و مصائب جهادی فرهنگی

نوشته شده توسط محمد ع

قبل‌ترها می‌گفتم که نمی‌دانم چرا به "اردوهای استعماری دانشجویی" می‌گویند جهادی،

هنوز هم وجه تسمیه‌اش را نمی‌دانم. اما یک نکته که احتمال می‌دهم باعث این نامگذاری باشد آن است که "حضور" پاک و بی‌غش دانشجویانِ احیاناً بی‌غرض است که این اردوها را شکل می‌دهد و همانطور که قبل‌تر هم به عرض رساندم؛ حصول و تحصیل عالمانه‌ای در جهادی وجود ندارد.

این مطلب را اینطوری توضیح می‌دهم که::

تاثیرگذاری "حضوری" که ناشی از حاضر شدن یک دانشجو - حالا با اهداف فرهنگ‌دوستانه یا از سر وظیفه‌ی ایمانی یا به هر هدف غیر مادی و البته غیر منفعت طلبانه- در فضای روستاست، باعث ایجاد یک تذکر و  به یاد آوردنِ "درک حضوری سادگی" می‌شود.

یعنی فردا و فرداهای زندگی دانشجویی؛ که موضع و مکان تصمیم‌سازی و تفکر است و موقع و مقام زندگی کردن است، می‌توان توقع داشت که دانشجوی جهادی دیروز؛ درک و فهمی و یا شاید نسبتی با روستاییان و سادگان و مستضعفین(به معنای واقعی کلمه) برقرار کند.

و البته وجه اشتراک جهادیِ رایج با جهاد؛ شاید همین نسبت حضوری باشد؛ که البته بسته به درجات و حُجُب متفاوت خواهد بود.


معمولا ایرادی بر تفکر وارد است و آنجاست که:: ای بابا! نظر ما تا عمل فاصله بسیار دارد و وادی عمل را چه به این جنگولک بازی‌ها، ما الآن مشکلات سطحی و بطعی داریم که نه نیاز به چشم‌انداز چندصدساله دارد و نه نیاز به درآوردن ادای فلاسفه و افاضه‌ی اضافات!

البته این سخن درستی‌است و جای چون و چرا ندارد اما گویا گوینده هیچ توجه نکرده‌ که تمایزی بین تفکر و عمل نیست و این تمایز محصول تاریخ فلسفه است و در ساحت دین، علم و عمل منفرد و تنها نیستند. همین‌که قائل به این قول بر لزوم تصحیح و عیب‌یابی و مشکلات سطحی و راه درمان آنها اشاره می‌کند خود نشان از تفکر در باب موضوع است و نه اینکه بی‌فکر و بدون نظر راهی را پیموده باشد یا به دستور و الگوریتمی رسیده باشد که صرفا نیاز به اجرا داشته باشد.

تفکر راه عمل را باز می‌کند؛ حالا ممکن است کسی با لغات ثقیل تفکر کند یا با زبان عامیانه؛ تفکر زبان خودش را پیدا می‌کند؛ کما اینکه تا کنون هم چنین بوده. البته این هم ممکن است که کسی مثل من توهم تفکر داشته باشد، خب باید جهد کرد...

والسلام

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: شنبه چهاردهم شهریور 1388  نظر بدهید!

روستايي‌هاي بدون پيچيدگي

نوشته شده توسط محمد ع

درس‌نامه‌ي جهادي/قسمت سوم

يك اشكال مهم ما در اردوي جهادي اين بود كه براي برقراري ارتباط با روستايي‌ها و كودكان، از فضاي خودمان خارج نمي‌شديم!

مي‌پرسيد يعني چه؟ يعني اينكه هر يك از ما در جهان خودمان زندگي مي‌كنيم و المان‌هاي خودمان را داريم و اتفاقات خاصي براي هركدام از ما بيشتر اهميت دارند و در هنگام تصميم گيري پارامترهاي خودمان را داريم و خلاصه اينكه از آدمهاي خاصي خوشمان مي‌آيد و از چيزهاي خاصي خوشمان نمي‌آيد و الخ...

دنياي ما مقتضيات خودش را دارد و روش رفتاري ما با دنيايي كه براي خود بصورت ذهني يا حضوري مي‌سازيم ارتباطاتي دارد و همينطور است فضا و دنياي روستايي‌ها و روستا.

در اكثر برخوردهاي ما با بچه‌هاي روستا دو چيز مراعات نمي‌شود::

اولي اينكه جهادگران فرهنگي گمان آنرا دارند كه همه از چارچوب فكري اونها در زندگي تبعيت مي‌كنند و مانند اونها يا آدمهاي دور و برشان فكر و زندگي مي‌كنند.

في‌المثل يكي از نكاتي كه بسيار ظهور و آشكارگي دارد آنجاست كه بچگان روستا اصلا پيچيدگي‌هاي سخن رو درك نمي‌كنند و اشارات و كنايات برايشان بي معني است؛ حاليكه درك كودكان شهري از كنايات و اشارات بسيار مشهود است و بعضا اشاراتي مي‌كنند كه بزرگترها هم در تعبير و تفسير آن سردرگم مي‌شوند.

در عوض تمثيل و داستان براي كودكان روستايي بسيار جذاب و البته آموزنده هست كما اينكه براي نياكان ما كه اغلب زندگي روستايي داشتند داستان و تمثيل به حيوانات و امثالهم هم جذاب و هم آموزنده بوده.

مرحله‌ي دوم ارتباط حضور در عالم كودكانه‌ي بچگكان روستا و كشّافي است. آنها اهل نشستن و صحبت كردن و در يك كلام زيست در عالم ذهني نيستند. كمتر فكر مي‌كنند و بيشتر نگاه مي‌كنند و لمس مي‌نمايند. ارتباط كودكان روستا با شما از اين دو ابزار فراتر نخواهد رفت و اين را مي‌توانيد در برخوردهاي بدني خودتان با آنها هنگامه‌ي بازيها و يا سخنوري‌ها ببينيد. اين البته شايد نشان از همان تهي شدن زندگي روستايي از معنا دارد و از اين‌روست كه گوش(كه همانا نزديگتر است به قلب) كمتر به كار مي‌آيد و تمدن سماعي جايش را به تمدن بصري مي‌دهد. يعني زندگاني بيشتر مصري مي‌شود و اساطير و وراء محسوسات كمتر طرح شده و نقش كمتري هم در زندگي خواهند داشت.

هنگامي كه حقيقت با كتابت دريافته شود و ذكر بصري جايگزين ذكر سمعي مي‌شود خيالات شاعرانه‌ي اساطيري به قصص خشكي مبدل مي‌گردد و در اين ميان مي‌توان سقراط وار با طرح بحث از كليات كودكان را از دنيايشان جدا كرد و در آسمان ديگري سير داد؛ امري كه من تجربه‌ي جالبي از آن دارم.

حضور در عالم روستايي‌ها و علاوه‌ي آن ورود به دنباي كودكان دو مؤلفه‌‎ي اصلي هست كه بايست به عنوان اولين گام از سوي جهاديان‌فرهنگي رعايت گردد و البته اين گام اول شايد سخت‌ترين گام باشد.
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه پنجم شهریور 1388  نظر بدهید!

جنبش دانشجويي يا نرم‌افزاري

نوشته شده توسط محمد ع

اصلا لازم به تكرار نيست كه جنبش دانشجويي در بدنه‌ي مديريتي فعال است، اصلا احتياج به تذكر نيست كه احمدي‌نژاد و برخي وزرا و وكلا از بطن اين جنبشند و روزگاري كار تشكيلاتي اسلامي مي‌كرده‌اند...

همين‌طور احتياحجي نيست كه بگويم جنبش دانشجويي از لحاظ تئوري و نرم افزار تكان محسوسي نخورده و هنوز در طح "باقالي" به سر مي‌برد و اي بسا مشكلات امروز دولتي و مملكتي كه از همين بي‌سوادي نشأت گرفته  مي‌گيرد.

خب، تكليف دولت‌هاي آينده چيست؟ آيا بايد بر همين صراط و سبيل بي‌سوادي و بي‌دانشي پايدار بمانيم؟


چند دليل براي بي‌سواد ماندن جنبش دانشجويي متصور است::

اول) عدم توليد قابل توجه نرم‌افزار در كشور كه طبعا بر ماده خام مطالعه‌ي دانشجويي هم اثر مي‌گذارد و بديهي است كه با رويكرد "پاسخ به شبهات" نمي‌توان توليدي رقم زد و طرحي نو در انداخت گرچه نبايد از نظر دور داشت كه پاسخ به شبهات لازم است.

تبصره‌ي اول) اين رويكرد پاسخ‌دهي و دفع شبهه معلول فضاي كشور و بازي‌هاي سياسي بوده و شايد علماي ما در ريشه دواندن و تبديل آن به اولويت اول نقش تعيين كننده نداشته‌اند و مي‌شود تا حدي آن‌ها را تبرئه هم كرد.

دوم) بازي‌هاي سياسي و پياده نظامي براي احزب كه تئوري نمي‌خواهد!

خيلي تابلو است كه نان به نرخ روز خوري و طمع پست و مقام كه در برهه‌اي از زمان چشم افراد فعال دانشجويي را كور كرد نيازي به تئوري نداشت و وقتي اين افراد كه دغدغه‌مندترين افراد دانشگاهي بوده‌اند نيازي به توليد نبينند مشخص است كه بقيه صرفا سر در كتاب و يا گرم چيزهاي ديگر بوده‌اند فانظر...

سوم) بي حالي و سخنران زدگي و بي‌حالي هم براي خودش بساطي دارد...

كمتر پيش مي‌آيد كه كسي حاضر به هزينه كردن از خودش براي آينده كشور و اسلام و انقلاب و الخ باشد. خب! پرواضح است كه اين بي‌حالي نيروي محرك نيست و البته ترمز است...

در اين ميان سخنران‌زدگي و صرفا گوشِ افاضات سخنرانان معمول دانشگاه بودن هم مزيد بر علل است.


در چند سال اخير گروههايي (مثل علم و دين خودمان) با نظر به توليد و تفهيم و با چشم انداز در دست گرفتن قوا وارد ميدان مطالعاتي شدند و البته مكاتب مختلفي را هم آزمودند و بناي رويين نظام و غرب را نگاهي اجمالي كردند. خب اين احساس نياز و اين شور و همت جاي تقدير دارد اما مشخص است كه بررسي دقيق و موشكافانه‌ي مقولات كلي مثل علم و توليد علم و غيره نياز اساسي است اما خب نياز اوليه نيست.

منظور آنجاست كه نيازي نيست و نبايد اول تمام ريشه‌ي همه چيز را شناخت و بعد به عمل پرداخت. اي بسا نيازهاي مقطعي كه عدم رفعشان ما را با بحرانهاي قريب الوقوع روبرو مي‌كند و تعلل در اجرا و انجام بعضي اعمال كه تمام كشور را رو ب نابودي خواهد كرد.

پس نكته آنجاست كه بايد در كنار شناخت سطحي و اعتماد به گروه‌هايي كه شناخت سطحي از افكار و رويكردها دارند به موشكافي و واكاوي مسائل هم پرداخت.

اما نسبت تشكيلاتي كه اولويت خود را مسائل سياسي مي‌داند با اين مقوله يعني توليد علم چيست؟


برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه پنجم شهریور 1388  نظر بدهید!

دكترين "آخي بي‌چاره" براي انتقال جهادي فرهنگ

نوشته شده توسط محمد ع
درس‌نامه‌ي جهادي/قسمت دوم
سر و كله زدن با بچه‌هايي كه تا حالا اصلا نشستن و گوش كردن را نياموخته‌اند و عمرشان را بيشتر به كشف كردن و جستجوگري پرداخته‌اند براي بچه‌هاي پايتخت نشين(يا شهر نشين و متمدن) اگر خيلي دشوار نباشد، قطعا راحت هم نيست. ديوار راست كاه كلي كجا و ميز و نيمكت‌هاي خط خطي كلاس درس متمدنين كجا. ناظم سختگير مدارس ما كجا و كفيل آموزگار بختياري كجا.

حالا توهم كنيد كه در يكي از روستاهاي كشور كه هنوز تمدن شهري آنجا نرسيده اما راك-سكس مرزهاي آنرا در نورديده؛ بناست به بچه هايي كه نه از كشورشان و نه از رسومشان و نه از آداب قومي‌شان چيزي نمي‌دانند "آداب ديني" و "كي به ما دست داده گوش داده" بياموزيد. خب اولين شعارمان اين است::

مي‌شود پس مي‌توانيم.


كار خيلي سخت‌تر و كمرشكن‌تر از آن است كه تصور مي‌شود، امثال شعارهاي مي‌شود-مي‌توانيم البته براي جايي خوب است كه برنامه بيست ساله و پنج‌ساله‌اش لا اقل چشم اندازي داشته باشد و منظره‌اي را تصوير كرده‌باشد اما در اين روستا تنها منظره‌ي قابل تصور شهر است.


شهر جاي بدي نيست؛ اما نمي‌تواند آينده‌ي يك روستا باشد. روستا ذاتا جايي‌ست با جمعيت كم و ارتباطات عميق كه روابط خانوادگي و عاطفي در آن مشهود باشد و سادگي و بي‌پيرايگي در آن موج بزند.


حس فرهنگ‌پروري و انسان‌دوستي با ديدن دست دلمه بسته‌ي پسرك روستايي و ياداغ پشت لب بچه‌اي ديگر از بين مي‌رود. نيروي محركه‌ي انتقال فرهنگ كه بر باد رفت مديريت جايگزين مي‌شود و تنبيه بدني و برخورد جسمي با كودكان روستا جايگزين شعارهاي زيبا مي‌شود و اينگونه است كه انتقال فرهنگ زوري شده و فرهنگ‌پرور به خودش اجازه خواهد داد كه كودكان را تهديد يا تنبيه كند و براي مستفرنگ شدن آنها از هر ابزراي كه به ذهنش مي‌رسد استفاده نمايد و البته مي‌داند كه به كسي نيز پاسخگو نخواهد بود.

گاهي هست كه آدم به حداقل‌ها راضي مي‌شود؛ مثلا كاش در ميانه‌ي اين برخوردها و اين انتقال سخت؛ كمي علوم روز هم استفاده مي‌شد تا مواجهه با طفلان، با روش‌هاي روان‌شناسانه صورت بگيرد. منتها وقتي بناست جهادي‌وار فرهنگ را منتقل كنيم؛ بديهي است كه ديگر فرصتي براي مطالعه و بررسي اين‌چنيني وجود نخواهد داشت. اين هرچه باشد از جنس جهاد نيست، و نمي‌دانم چرا به آن مي‌گويند جهادي...

هيچ مفري نيست، اساتيد فرهنگ‌پرور بايد ده روزي با بچه‌هاي دهاتي و نفهم سر كنند، اين عدم تحمل در كنار مشاهده‌ي بي‌نتيجه بودن كار سبب مي‌شود اداي جملاتي چنين بسيار عادي و معمول گردد كه:: كسي چه مي‌داند كه در اين بيغوله چه خبر است؟ يعني اگر مي‌دانستند كه دوره‌ي فرهنگي را كوتاه‌تر مي‌كردند، يعني كسي كه يك ساعت با اين جانورها سر و كله بزند خواهد دانست كه سر و كله زدن با اين‌ا ممكن نيست چه برسد به تحملشان آن‌هم نه يك روز و دو روز؛ ده روز! من مي‌خواهم بروم بيل بزنم... خواهش مي‌كنم!

دوست داشتن و مهر ورزيدن اول الاوايل شروط كار فرهنگي جهادي است. يعني اگر شما آن بچه‌ي روستايي را آنگونه كه هست نپذيري و همواره به دنبال تخيلاتت از بچه‌هاي آرام و رام بگردي قطعا پايان كارت به برخورد با كودكان مي‌انجامد. اما توسيع صدر و محبت به تمام ابناي بشر است كه شما را به همسازي و انبازي با كودكان روستا قادر مي‌سازد.

در اين ميان نقش هم‌ذات پنداري مي‌تواند جالب توجه باشد كه إن شاء در پست بعد راجع بآن فكر مي‌كنم!

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: شنبه سی و یکم مرداد 1388  نظر بدهید!

اردوهاي استعماري و انتقال فرهنگ

نوشته شده توسط محمد ع
درس‌نامه‌ي جهادي/قسمت اول

معمولا به چیزی می‌گویند درس‌نامه که از رویش درس می‌‎دهند، اما این درس‌نامه، متن درس گرفتن است، متن، تاملی‌ست درباره‌ی اردوی جهادی؛ این قسمت اولش هست.

بإسمه

گیریم شما که در یک شهر نیمه متمدن زندگی می‌کنید، یک روز بار کنید و بروید به یک دهات؛ آن هم نه یک دهات نیمه‌شهری بلکه جایی که از بیخ و بن دهات باشد؛ و از مظاهر تکنولوژی و شهری‌نشینی و الخ در آن هیچ خبری نباشد. بیایید حدس بزنید در یک چنین مواجهه‌ای چه حالی می‌شوید و اول واکنش شما در این رویارویی چیست؟ به فرض برمی‌خورید به دو کودک الاغ‌سوار که نهایت تفریح‌شان دو ترکه بر الاغ نشستن و در زمین خاکی و سنگلاخی بازی کردن است. یا به فرض بر می‌خورید به کسی که از سرماخوردگی در بستر احتضار است یا زنانی را می‌بینید که رفتار دیگران با ایشان چون برده‌داران است یا مردانی را شهود می‌کنید که با بیل(البته بیل یک ابزار تکنولوژیک نیست) بر سر مسائل روزمره‌شان گفتمان می‌کنند. خب؛ واکنش شما چیست؟ شاید چیزی از جنس "آخی...بی‌چاره" یا عباراتی شبیه به این، و البته اگر کمی حس انسان دوستی و فرهنگ پروری در وجودتان باشد بلافاصله به فکر هم‌نوع دوستی می‌افتید و پایه می‌شوید این محرومان را فرهنگ و تمدن بیاموزانید و پـُـل انتقال ادب و فرهنگ و تمدن به این دهات دور افتاده و بکر شوید.

حالا اگر کمی علمی هم باشید؛ ویارتان می‌گیرد تا ریشه‌های این بی‌فرهنگی و بی‌تمدنی را در بیاورید و ببینید این مردم چرا بی‌فرهنگ هستند و اصل گیرشان کجا بوده؟ آیا بُعدشان و مسافت زیادشان با شهر و نقاط تمدن خیز زیاد بوده یا مشکل‌شان، مشکل فرهنگی بوده یا ایرادشان در کوچ‌نشینی بوده یا اعتقادات غلط‌شان مسبب بروز این وضع بوده یا... به هر حال نگاه علمی که همین‌جوری نمی‌شود! کسی که نگاه علمی دارد به هدف هم توجه می‌کند و در ناخودآگاهش نگاهی به آینده‌ی روستا هم دارد و در تخیلش و در متخیله‌اش(1)تصویری از آینده‌ی روستا ترسیم می‌کند و برنامه‌ای هم برای آن روزگار می‌ریزد، آخر حیف است طبیعت سرسبز و آب و هوایی چنین، اینقدر بی‌استفاده بیفتد و کسی که برای حظ از فضا آمده از دیدن "جومونگ !" محروم شود، باید این امکانات را فراهم نمود .این می‌شود نگاه مستشرقانه به مناطق نا‌متمدن، یعنی اگر یک شرق‌شناس در حدود دویست سال پیش به این کشور سفر می‌کرد و ظاهر جهان سومی ما را می‌‌دید شاید این‌طور نگاه‌مان می‌کرد و البته بعدش هم به فکر سواری بر خر مراد می‌افتاد و باقی داستان را خودتان حتما خوانده‌اید. اول برای ما عمران می‌آورند و استعمارمان می‌کنند بعد هم که برای بهره‌برداری هرچه بیشتر آدرس مراد و خرش را می‌گیرند و فرایند استعمار را کامل می‌کنند.

جهاد امر مقدسی‌ست .البته من نمی‌دانم جهاد دقیقا چیست اما خب بر حسب تعریفات و خاطرات و تجربیات می‌توانم حدس بزنم جهاد کردن یعنی در راه خدا کار کردن و از مراتب نفسانی گذشتن و الخ.

اما نمی‌دانم چرا اسم این اردوهای استعماری(2) را گذاشته‌ایم جهادی؟ قدیم‌ترها هر وقت که بحث جهاد می‌شد من و ایل و تبارم یاد اباعبدالله(علیه‌السلام) و قضایای کربلایی می‌افتادیم اما الآن که چندیست تجربه‌ی جهادی‌های رایج نصیبم شده، هر وقت می‌شنوم کسی می‌گوید جهاد، یاد جهادی می‌افتم و روستاهایی که خاطره‌شان هنوز تازه است. اما هنوز هم نمی‌دانم چرا به این اردوهای استعماری می‌گوییم جهادی؟

یک مشت دانشجو که شاید برخی‌شان هنوز بیل هم دست نگرفته‌اند و تا به حال با بیلچه‌ی باغبانی خاک گلدان را هم عوض نکرده‌اند، بلند می‌شوند و می‌روند تا استامبولی پر کنند و کنار دست اوستا بنا بایستند و کارگری کنند. بعضی‌شان فکر می‌کنند چقدر کار کرده‌اند و چقدر زحمت کشیده‌اند و چه خبر خودشان را هلاک کرده‌اند که از علی الصباح تا ظهر، صد و چهل پنجاه تا آجر بالا انداخته‌اند و برخی هم که کلا در توهم‌اند فکر می‌کنند با این کارگری‌ها چقدر مرد شده‌اند(3). حقیقتش من تجربه‌ی بیل زنی زیادی ندارم، البته شاید بیشتر از خیلی جهادی رفته‌ها بیل زده باشم اما خب قطعا زیاد نیست؛ اما چیزی که بهانه‌ی نوشتن این مطلب شد بحث جهادی-فرهنگی است و اینکه آیا کسی مثل من می‌تواند فرهنگ روستا را دست‌کاری کند و اصلا آیا فرهنگ با دستورالعمل‌هایی که به ستاد فرهنگی اردوهای جهادی می‌دهند قابل تغییر است و آیا در جهت مطلوب پیشرفت می‌کند و اصلا آیا فرهنگ جهت مطلوب دارد؟ و اگر دارد این جهت برای چه‌کسی مطلوب است؟ برای مستعمَر یا مستعمِر؟ چند تصور نادرست در باب فرهنگی‌های اردوهای جهادی رایج است؛

اول اینکه کسانی‌که از اصول دین خودشان هم چیز زیادی نمی‌دانند و اصلا از فرهنگ هیچ اطلاعی ندارند بناست بروند و فرهنگ جایی را از مرتبه‌ای که شاید سالها در آن متوقف بوده، به رتبه‌ای بالاتر بیاورد. یعنی کسانی که اصلا از معنای فرهنگ نپرسیده‌اند و عمراً درباره‌ی چگونه دست‌کاری کردن فرهنگ نمی‌دانند بناست بروند و "فرت!" فرهنگ را ارتقاء دهند.

اگر مساله فقط بر سر شناخت فرهنگ یک خطه و شناسایی بافت فرهنگی آنجا بود اصلا غمی نبود. می‌شد یک عده از متخصصین و معتمدین و دانشجویان و طلاب را فرستاد و فرهنگ جایی را شناسایی کرد و اصلا می‌شد چندتایی مستشرق از خارج آورد و به روستاها فرستاد و ته و توی فرهنگ آنها را کشف نمود یا می‌شد یک نمونه‌ی بارز از فرهنگ آن‌جا را آورد و در آزمایشگاه انواع آزمایشات بیولوجیک تا تست هوش و گوش را رویش انجام داد و امهات مسائل آن روستا اعم از کمبود عناصر خوراکی تا زاویه‌ی تابش آفتاب یا لجن لای دندان و اثرات مخدرات را درآورد. اما مساله اصلا این نیست که باید فرهنگ جایی را بشناسیم؛ بلکه مشکل آنجاست که بنا داریم این فرهنگ را "ترقی" دهیم.

"اختلاط فرهنگی" لفظ رایجی‌ست، نمونه‌ی اختلاط فرهنگی در روستاهای ما همان هجوم فیلم‌های آنچنانی و LCD و DVD است. می‌خواهید ببینید فرهنگ چگونه مختلط می‌شود؟ به لباس‌های محلی نگاه کنید؟ نقش چوقاي لری(من درباره‌ی رگ و ریشه‌ی خودم حرف می‌زنم) چیزی شبیه به کلیدهای پیانوست(البته پله‌اي). اما اینکه آن نقش چه بوده، و چرا نقش لباس شده بر ما معلوم نیست؛ تنها چیزی که الآن از لباس محلی لری باقی مانده است؛ قیمت بالای یک سِت کامل آن است که در اولین نگاه بیننده و خریدار را مسحور می‌کند. بعد از آن هم البته کارکردهای آن لباس مثل گرمي/خنکی و نم‌گیری است که مورد توجه است و اینکه چرا این منطقه لباسش با الباقی مناطق فرق دارد مطرح نیست و اگر از کسی که خریدار لباس است بپرسی::

چرا داری برای یک ست کامل سی هزار تومان پیاده می‌شوی؟

و اصلا مگر این لباس چه فرقی با لباسهای دیگر دارد؟

یا مساله را به تفاوت سلیقه‌ی لرها و کردها و آذری‌ها و ترکمن‌ها بر می‌گرداند یا به شرایط طبیعی مناطق اشاره می‌کند و اصلا توجه ندارد که این نقش کلیدهای پیانو؛ پشت لباس لری چه کار می‌کند و ریشه در کجای فرهنگ چند صد ساله‌ی لری دارد و اصلا چرا تنبان لری(دبيت) از کردی گشادتر است و چرا مدل اصفهانی‌اش گشادترین؟

اگر کسی باهوش باشد و حواسش به مطلب بوده باشد الآن باید بپرسد که این مطالب چه دخلی به اختلاط فرهنگی دارد و نقش LCD این وسط چرا گم و گور شد؟

تمام تمرکز من هم اتفاقا همینجا بود و برای همین بود که اینقدر صغری و کبری بافتم؛

 اختلاط فرهنگی وجود دارد؛ یعنی فرهنگ روستاهای ما مخلوطی است نا معلوم! هنوز هم تمام روستاهای ما نمی‌توانند برنامه‌های تلویزیونی ایران را مشاهده کنند اما بسیاری‌شان هم‌الآن ماهواره و DVD-VCD Player دارند و از این طریق سادگی روستاییی‌شان با ورود به ساحت نفسانیات تغییر می‌یابد. قطعا تمام روستاهای ما، محیط‌های نفسانی نیستند؛ اما واضح است که غلبه‌ی ظاهر امور بر باطن آن‌ها چقدر در محیط شهری و روستایی ما بارز و واضح است.

این غلبه‌ی ظاهر بر باطن یعنی همان فاصله گرفتن عمل از ریشه‌های فکری و علم. یعنی بی معنی شدن حرکات. یعنی چوب بازی را به انتقام کشی تبدیل کردن و پای همدیگر را شکستن.

وقتی که همراه دوستان عزیز تهران-که انصافا به صفایشان کمتر آدمی را دیده بودم- به یکی از دهات چهارمحال رفتیم، چوب بازی را اینطور دریافتیم که گویا نوعی انتقام کشی است. یعنی با چوب در عروسی‌ها و وقت شادی پای همدیگر را نشانه می‌گیرند و قلم می‌کنند و بعد هم به هم می‌خندند.

هیچکدام‌مان هم فکر نمی‌کردیم که این صورت ظاهری آیا هرگز معنایی هم داشته؟ و آیا چوب بازی همیشه صرف وحشی‌گری کنترل شده و یا انتقام گیری بوده یا نه؛ اصلا هیچ‌یک فکر نمی‌کردیم که اگر پشت سر این بازی و لهو ظاهری، باطنی نبود، آیا ماندگاری پیدا می‌کرد؟ و کسانی که در شادی‌شان این‌طور به یکدیگر صدمه می‌زنند آیا در خشم و غم، نباید همدیگر را بدرند؟ پس چرا در میان آنها و در غیر عروسی‌ها چوب بازی رایج نیست؟

تلویزیون و رسانه‌های آن‌چنانی، زندگی روستایی را از معنا تهی کرده و صورت ظاهری آن را برجا گذاشته است و از این رو اختلاط فرهنگی در روستا بارز و آشکارتر از شهر است که:: روستا سادگی ظاهری دارد اما شهر در ظاهر هم به امری پیچیده(Complex) بدل شده و درک بی‌بنیان بودن حرکات و رفتارها، به سادگی فهم بی معنایی در روستا نیست، چرا که ما خود ساکن شهریم و در عادات خود سکونت داریم...

و این آینده‌ی روستاهایی‌ست که بناست من و امثال من به آنجا فرهنگ ببریم.


 1-  در قوه‌ی خیال اشیاء را کانه صورت ظاهری‌شان تصور می‌کنیم اما در متخیله کمی دست کاری هم قاطی صورت مضاف به ذهن می‌شود.

2-استعمار یعنی همین، یعنی عمران کردن! آباد کردن و الخ.

3- این شبیه تجربه‌ی زایج از سربازی است. حتما دیده‌اید که برخی پدر و مادرها می‌گویند بچه برو سربازی مرد میشی؛ یا زن بگیر مرد میشی(یا درست میشی!) البته نمی‌توان انکار کرد که سختی دیدن و سختی کشیدن رفتار آدمیزاد را تغییر می‌دهد و احساسات صرف را تعدیل می‌کند.

مطلب در برنا نيوز

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  نظر بدهید!

سه ايراد به آيت الله

نوشته شده توسط محمد ع

نوشتن درباره علماء غير احمدي‏نژادي در بحبوحه‏ي انتخابات و اغتشاشات البته زياد ممكن و جالب نبود. اما الحال كه گرد و خاكها خوابيده و ميدان از گردنه بگيرها تقريبا(!؟) خالي شده، بهتر است در كنار نگاه به جلو، نيم نگاهي هم به عقب داشته باشيم و ببينيم چه شد و چه كرديم؟

در ميان تمام نطق‏هايي كه بعد از انتخابات ايراد شد، نطق حضرت علامه جوادي آملي(حفظه) در نماز جمعه‏ي برج بعد از انتخابات یک چیز دیگر بود؛ ایشان در خطبه‌ی دوم نماز مزبور فرموده‌اند::

قبل از اسلام کشور هاي متمدن تفکيک قوا داشتند اين تفکيک قوا که مال اين قرن و قرن قبل نيست. در قانون اساسي ما هم هست. 1- کشور متمدن قبل از اسلام داشتند. 2- بعد از اسلام کشورهاي اسلامي دارند. 3- کشور هاي غير اسلامي هم دارند. اين چيز معلوم مي شود که جزو فطرت و بناي عقلاء است.

حالا ما آمديم و گفتيم که فصل الخطاب قانون است هماني که دارد اجرا مي کند، داور است و مي گويد: کار من مطابق قانون است. تطبيق قانون بر کار او به دست اوست. اندراج کار او تحت قانون به دست اوست. اين مشکل آفرين است.

سه مدعا در فرمایش حضرت آیت الله هست::

اول اینکه تفکیک قوا فطری است؛

دوم آنکه تفکیک قوا بناء عقلاست؛

سوم آنکه مجری قانون در انتخابات، خود داور است و اندراج کار و قانون به دست اوست.


اول:: تفکیک قوا چگونه است؟ آیا فطرتا به تفکیک اجرا و تقنین و قضا معتقدیم؟ پاسخ آن است که تفکیک قوای مونتسکیو اصلا بر مبنای فطرت نیست چرا که طبق سخن خود حضرت علامه حوادی در "تفسیر انسان به انسان"؛ فطرت، مشترک بین افراد انسان است و "فطر الناس علیها" یکتایی قطرت انسانی را نشان می‌دهد. بدیهی است که بر سر امر فطری هیچ اختلافی نیست که نیاز به تفکیک قوا برای حل این اختلاف باشد.
دو کس بر امر واحد، در اثر تضاد منافع دچار اختلاق می‌شوند و نفر سوم-که با دو شخص اول هیچ اشتراکی در منافع ندارد-توان قضاوت عادلانه را می‌یابد.

پس تفکیک قوا ذیل غلبه‌ی نفسانیات است که بروز و ظهور می‌یابد؛ نه بر مرّ فطرت.

دوم::حضرت علامه حکومتهای اسلامی{؟!} را در کنار کشورهای غیر اسلامی دارای تفکیک قوا خواندند و بدین ترتیب تفکیک قوا را بنای عقلا دانستند. عرض اینجاست که چرا تفکیک قوا در زمان نبی اکرم(ص) نبود و امر قضا و تقنین و اجرا با ایشان بود و تفکیکی نبود؟ پاسخ همان است که در بند اول آمد یعنی این تفکیک ذیل نفسانیات و غلبه ی نفسانیات است که البته عصمت نبی(ص) باعث بیهودگی این انقسام خواهد بود.
البته بدیهی است که با استدلال حضرت علامه برده‌داری هم در کشور مجاز می‌شود و از بناء عقلا خواهد بود.

سوم:: شورای نگهبان قوه نیست و البته با دولت یکی هم نیست؛ شورای نگهبان منتخب مجلس و رهبری است و دولت منتخب مردم. حالا این دو کجا با هم هم‌پوشی دارند؟

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: جمعه شانزدهم مرداد 1388  نظر بدهید!

تيتر كاسب‏كارانه و فعاليت جانب‏دارانه‏ي يك رسانه

نوشته شده توسط محمد ع

تيتري كه ديروز خبرگزاري فارس و البته الباقي رسانه‌هاي اين طرفي را شوكه كرد چه بود؟ ببينيد: در پي ابلاغ حكم حكومتي رهبر معظم انقلاب / معاونت اولي مشايي فاقد اعتبار شرعي و قانوني است.
البته اين اقدام از سايتي كه همواره تندترين دفاعيات و خشن‌ترين كوبش‌ها را نسبت به منتقدين دولت و معاندين داشته عجيب بود و شايد حق به جانب كساني باشد كه از اين اقدام رجانيوز ذوق مرگ شده اند اما براي اهل دقت پر واضح است كه اين تيتر دل‌خوش كنكي بيش نيست و البته از سايت حامي دولت بيش از اين هم نبايد انتظار داشت.
همه مي‌دانند كه در صورت عدم التزام به فرمان رهبري و نپذيرفتن حكم ولايي يا حكم ثانويه اين رئيس جمهور است كه نامشروع مي‌شود نه منتصب وي و اصلا نزاع بر سر مشائيِ خوب يا مشائيِ بد نيست. اصلا دعوا بر سر اين نيست كه مشائي معاون اول باشد يا مشاور دولت يا وزير يا يك كارمند جزء در وزارت كشور يا شهرداري. نزاع آنجاست كه ولايت پذيري و التزام عملي به اصل مترقي ولايت فقيه اصل الاصول تنفيذ و تحليف شخص منتخب براي احراز پست رياست جمهوري‌ست.
سايت رجانيوز و خبرگزاري‌هاي ذوق‌مرگ شده بدانند كه نبايد با يك مويز گرمي‌‎شان كند و براي سايت حامي دولت با تيتر جانبدارانه و كاسب‌كارانه‌اش هورا بكشند بلكه بايد بر اين نكته تامل كنند كه سايت حامي دولت وسط دعوا در حال نرخ تعيين كردن است و دارد موضع منازعه را به مسائلي كوچك تقليل مي‌دهد.
مردم آگاه و دانشجويان بيدار ما البته مي‌دانند كه عدم التزام به ولايت دولت را از مشروعيت خواهد انداخت و چنانچه رهبري حكمي مبني بر كنار گذاشتن مشائي از معاونت رئيس جمهور داده باشند آن امر لازم الاتباع خواهد بود و در صورت عدم تمكين دولت و يا مقاومت شخص رئيس جمهور در برابر اين فرمان، بايد راهكارهاي قانوني براي تصحيح دولت سريعا عملياتي گردد. البته همه‌ي اينها در صورتي‌ست كه طي اعلامي رسمي بر افراد ذيربط مشخص گردد كه اين نظر شخص رهبري‌ست، و نه صرفا از طريق خبرگزاري‌ها يا روزنامه‌ها.

سايت رجانيوز هم بايد موضع خود را در قبال ولايت پذيري مشخص كند و صراحتا اعلام نمايد در صورتي كه اثبات گردد حكم رهبري بر كنار رفتن مشائي بوده چگونه برخوردي را پيشه خواهد نمود.

والسلام


برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه یکم مرداد 1388  نظر بدهید!

از دولت هري پاتري تا دولت كريمه

نوشته شده توسط محمد ع

اسفنديار رحيم‏مشائي، اولين بدترين انتخاب دولت دهم نبود! اصلا انتخابهاي دولت دهم هنوز شروع نشده چرا كه اصلا هنوز دولت دهم شروع نشده!

مشائي كه وارد گود شد بوق‏هايمان را به صدا در آورديم تا بلكه محمود سر عقل بيايد و اسفنديار را به آتش قهر ملت نسوزاند... اما كو گوش شنوا!

اما بنده چند تا تحليل آب‏دوغ‏خياري از اوضاع مي‏كنم كه براي شنيدن بد نيست. مي‏توانيد به هر بند به عنوان يك گزينه نگاه كنيد و يا از بين آنها گزينه‏ي صحيح‏تر را انتخاب بفرمائيد!

اول) بعد از علني شدن نظر رهبر انقلاب درباره‏ي مشائي اوضاع چندان بر وفق مراد نخواهد بود. احمدي‏نژاد بازي جديدي راه انداخته كه قطعا تمام فضاي رسانه‏اي را تحت تاثير قرار خواهد داد. كانون توجهات اين‏بار محمود و اسفنديار خواهند بود نه ميرحسين و هاشمي و الخ!

در اين بازي جديد مشائي تا نزديكي تنفيذ و تحليف دولت دهم برجاي خواهد بود و البته احمدي‏نژاد كماكان از نامه‏ي رهبري اظهار بي‏اطلاعي خواهد كرد. پس از آنكه آبها از آسياب افتاد و دولت دهم به ظهور[!] رسيد، مشائي عزل و احتمالا كردان معاون اول خواهد شد.

اين سناريو البته با خرج از رهبري صورت مي‏گيرد و بايد تذكر داد كه ثمره‏اش تنها تغيير دادن فضاي رسانه‏اي خواهد بود و البته مشخص است كه اين هزينه در برابر آن عايدي خيلي زياد است.

دوم) اسفنديار استعفا مي‏كند و اين البته اصلا امر ميمون و مباركي نيست. چرا كه به جاي آنكه محمود امر رهبري را اطاعت كرده باشد گزينه‏ي منتخب وي پا پس كشيده و اين يعني ولايت پذيري محمود بي ولايت پذيري.

سوم) مشائي با وعده‏ي ظهور قريب الوقوع آقا امام زمان(عج) احمدي‏نژاد را در صحنه نگه مي‏دارد و از آنجا كه صحنه‏ها اغلب بدآموي دارند و صحنه اصلا جاي خوبي نيست و همه جاي آدمي كه در صحنه است معلوم مي‏شود(البته فقط در بعضي صحنه‏ها) همه‏ي 40 ميليون آدمي كه 22خرداد پاي صندوق‏هاي راي آمدند سوراخ‏هاي دولت را مي‏بينند و نهايتا شعار احمدي نژاد راجع به 40ميليون منتقد بصورت 40ميليون مخالف در صحنه‏ي جامعه متبلور مي‏شود.

چهارم) احمدي‏نژاد اسفنديار را از معاونت اولي بركنار مي‏كند و البته آسيب‏هاي اين عدم تمكين را باقي مي‏گذارد و به اين ترتيب به ديگران نشان مي‏دهد كه فشار رهبري مانع اوست و الا...

خب، اين هم از چند گزينه؛

خوب يادم هست كه برخي اوقات گفته مي‏شد دولت نهم دولتي فرديدي است، اين را سروش مي‏گفت(گمانم). بعدها روزنامه‏ي رسي دولت اقبال خاصي به فرديد و فرديديون نشان داد و البته از پديدارشناسي تا هيدگر هم مقبول آن روزنامه شد.

در گام بعد برداشت اول(نشريه‏ي مركز مطالعات و بررسي‏هاي استراتژيك نهاد رياست جمهوري) هم نشريه‏اي فرديدي از آب در آمد و اين سخن را به واقع نزديك‏تر كرد.


اما نظر بنده الحال اين است كه اين دولت نسخه‏ي فشرده‏ي دولت كريمه، دولتي فرديدي يا از اين دست نيست. الحال دولت نهم يك دولت هري‏پاتري‏ست.
 يعني نه تنها از فكر و ذكر و ولايت پذيري معارف است بل دلخوش به نواب خاصه‏اي چون جناب مشائي‏ست تا دولت كذا را از تاريكي جاهليت به امام عصر(روحي له الفداه) نجات دهد و البته در اين راه از تنها چيزي كه مدد نمي‏گيرد خود حضرت است.

بايد ايستاد و ديد.

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: چهارشنبه سی و یکم تیر 1388  نظر بدهید!

این روزنامه آرشیو ندارد؟!

نوشته شده توسط محمد ع

احمدی نژاد در مناظره با کروبی از روزنامه‏ی اعتماد ملی سخن گفت. البته کروبی فرداشب اعتماد به‏دست آمد تا محمود را رسوا کند.

من که البته از رای اولی‏های محمود حساب میشوم با امید به اینکه محمود اشتباه نکرده و قطعا چنین خبری در روزنامه‏ی کروبی منتشر شده به سایت روزنا(روزنامه اعتماد ملی) رفتم تا در آرشیوش چیزی بیابم.

البته این سایت گویا آرشیو ندارد و نمیشود بیش از چند شماره اش را دید و باین صورت بدیهی است که نتوانم مطلب مورد ادعای محمود را پیدا کنم.

اما خب یک سایت دیگر هست باسم مگ-ایران. این سایت که مطالب روزنامه ها را آرشیو میکند از یک شماره‏ی اعتماد ملی که اتفاقا در اردیبهشت ماه هم چاپ شده، نقلی آورده است از خاطرات راجع بع رئیس جمهور. ببینید:

در اين خاطرات همچنين در خصوص مسائل داخلي منزل احمدي نژاد نيز سخن به ميان آمده است: همسر دكتر از ابتداي زندگي مشتركشان همواره همراه خوبي براي او بوده. در زمان فرمانداري در ماكو به همراه معاونانش، سه خانواده با هم در يك خانه زندگي مي كردند. به خاطر رعايت بحث محرم و نامحرم خانه را با پرده هاي زخيم به چند قسمت تقسيم كرده بودند تا خانم ها راحت باشند.

خب البته در این مطلب توهین آشکاری نیست و از آنجا که مگ-ایران گفته این خبر در صفحه‏ی اول آمده بعید است که عکس خاصی داشته باشد اما به انتهای همین مطلب توجه کنید. آنجا که نوشته است::

 خاطرات ديگري از محمود احمدي نژاد را در روزهاي آينده در اعتماد ملي بخوانيد.

خب با این اوضاع نتیجه گیری میکنم که حذف آرشیو روزنامه اعتماد ملی باید جهت دار باشد. بهر صورت این روزنامه در مورخ نهم اردیبهشت سال جاری طبع شده و محال عقلی نیست مطالبی بهتر و بدتر از این هم در روزهای آتی اش چاپ کرده باشد.

اگر کسی دسترسی به آرشیو آن دارد و یا به کتابخانه ملی دسترسی دارد لطف کند و خبری بیاورد. گرچه از همین الآن هم بر بنده مشخص است که چه کسی دروغگوست.


نذر و نیاز کردیم که مردم محمود را برگزینند تا آنکه باز شاهد دوران ننگین و طلایی اصلاح در کشور نباشیم.

هرچه خدا بخواهد...

یا علی


برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: جمعه بیست و دوم خرداد 1388  نظر بدهید!

تریبون‏های دانشجویی و مناظره‏های خیابانی

نوشته شده توسط محمد ع

شبکه‏ی سوم سیما برنامه‏ای دارد به نام منطقه‏ی آزاد. در این برنامه یک تریبون در دانشگاه برقرار می‏کنند و بچهَ‏های دانشجو پشت تریبون می‏روند و دل تنگ و گشادشان را خالی می‏کنند.

یکی دو روز پیش(که البته فرقی نمی‏کند که یک باشد یا دو) به همت بچه‏ها این تریبون در دانشگاه برپا شد و فضای باز سیاسی! مطبوعاتی رقم خورد و همه‏ی مشکلات مملکت حل شد.

بنده که نه اهل های و جنجال تریبونی هستم و نه اهل کتک خوردن صرفا بعد از پایان امتحانم رفتم و کناری از برنامه گوشه‏ای اختیار کردم و نشستم. اما امان از این قیافه‏ی منفی و امان از بخت بلند.

دوربین حاشیه پرداز برنامه تا نزدیک بنده آمد و رفیق شفیقمان آقا بهمن هم که در مجاورت ما نشسته بود نطقی کرد و بعد برای اینکه دوربین حاشیه پرداز از من منصرف شده بود و انگار اصلا هم قصد صحبت با من را نداشت به یکبار بهمن به صدا در آمد که های! این رو هم بگیرید. البته در آن ردیف من نفر آخر بودم و دقیقا انگار قصد داشتند که از من فیلمی نگیرند که البت شاید هم بخاطر ریش بود. الله اعلم.

بگذریم. دوربین زوم کرد روی ما و مصاحبه کننده میکروفون را آورد و گفت ایراد بگیر از برنامه. من هم نه گذاشتم و نه برداشتم گفتم برنامه تان زیادی آزاد است و هر که هر چه می خواهد می گوید و هر آماری بخواهد می دهد و کسی هم نیست که آنالیزی ارنجی چیزی بکند. صرفا شما هم انگار میخواهید اینطور باشد که برنامه را اینگونه برگزار میکنید و بهتر است که اصلا اینقدر آزاد نباشد که از اسارت بدتر است.

گفتم میگویند دولت دروغ پرداز است. چه کسی تا حال یک سند مکتوب از دروغ پردازی دولت رو کرده؟ سند کجاست؟ ادعا که زیاد است اما سند کو؟

یکدفعه یکی از دوستانی که بچه ی جهادی است و سابقه ی آشنایی هم داریم در آمد و گفت آمار ثبت و اجرای اختراعات دروغ است با سند و مدرک!

تا آمدم جوا بدهم و حرفی بزنم بلوایی شد و دوربین رفت و خلاصه خودی گل را زد و تمام. البته بعدا جویای قضیه آمار شدم که گویا در تبلیغات گفته بودند ثبت و اجرای اختراعات حدودا پنج برابر شده که باید آمارش را از جایی بگیریم که بدانیم صحیح است و بعد بیاییم بگوییم آمار دولت دروغ است و گویا آن دوست عزیزمان آماری نداشته صرفا می گفته عقلا محال است!

دیشب یک مناظره ی خیابانی داشتیم که من خیلی دوست دارم!

اولش که نمیدانستیم طرفمان کیست. علیرغم اینکه در خیلی موارد اختلاف داشتیم اما بحث خوبی بود. گفتم نسبت مهندس موسوی با آقای تاجزاده چیست؟ گفتن به عنوان یک شهروند با او نسبت دارد. گفتم نسبت آقای تاجزاده با آغاجری چیست وقتی سخنان او را تایید می کند؟ گفتند که اگر قانون حکمی می کند بیایید و او را بگیرید و ببندید. گفتم خب پس وقتی علما متفقا اعلام کنند آقای آغاجری و هرکه چنین سخنانی بگوید مهدور الدم است شما حرفی با علما ندارید؟ گفتند خب فصل الخطاب رهبری است. گفتم بلی ولی اگر من به حکم مرجعم عمل کنم و چند نفری برویم حکم اعدام انقلابی جناب آغاجری و تاجزاده را اجرا کنیم بلا اشکال است. صرفا میگیرند و حدمان میزنند و تعزیر میکنند و دیه می گیریند و زندانی می برند ولی چون همه معاونیم و آمریت ندارد اعداممان نمیکنند. گفتند شما مختارید هر چه میخواهید بکنید!

گفتم پس این حرف مهندس چیست که میگوید آمده ام تا نتظرات علما را در جامعه پیاده کنم؟ گفتند بگذارید جواب بدهم. گفتم امر بفرمایید؛ گفتند اینطور نگویید که خنده ام میگیرد. گفتم : خب امر بفرمایید. گفتند ادامه ی بحث باشد تا فردا.

بنده البته بحث را اینطور جمع بندی کردم که این سخن جناب موسوی یا عوام فریبی است و یا سفاهت. و البته ایشان تایید کردند که بلی تمام گروهها اینطورند و عوام فریبی میکنند، این هم یکی اش. عرض کردم: اما اشتراک نظر ما آنجاست که مهندس موسوی عوام فریبی و دروغگویی کرده بقیه را باید بحث کنیم...

این یک مدل مناظره بود. البته بنده نمیدانم اگر چند نفر با معاونت هم کسی را بکشند (اعدامشان نمیکنند، میدانم مگر تیتر جرم یکی با بقیه فرق کند.) چه بلایی بر سرشان می آید اما به هر رو این بحث بحث جالبی بود.

بحثهای اینچنینی در دانشگاه و غیره آدم را از وادی فکر دور میکند و به آدم میفهماند که جدا تفکر برانگیز ترین مساله این است که ما تفکر نمیکنیم.

امشب مناظره ی محمود و میر است. به میر گفته اند محمود را مسخره کن تا میتوانی. باید ماند و دید. برخی دوستان امروز را برای پیروزی محمود روزه گرفتند. اجرشان محفوظ و سعیشان مشکور ان شاء الله. شما هم دعا کنید که عاقبتمان ختم به خیر بشود. یا علی مددی

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  نظر بدهید!

یادداشتی برای ویژه نامه‏ی آوینی

نوشته شده توسط محمد ع

یادداشت من برای این مطلب البته کمی عجله ای شد و وقت بیشتر نوشتن هم نداشتم؛

اول آنکه "بولدرني" نه و "هولدرلین"...
آوینی=هیدگر نیست، این را هر عقل ناقصی می فهمد، اما اینکه آوینی با هیدگر همدلی ندارد، همدلی چیست؟ هم سخنی کدام است؟
همدلی بدون هم سخنی چطور است؟
آوینی با امام و شهدا همدل است و با ائمه!!!
همدلی با ائمه در زمانه ی عسرت چه معنی دارد؟ همدلی با ائمه یعنی ما با مقصد و منتهی‏ای که ائمه بر آن و در آن و با آن بودند چه نسبتی بر قرار کرده ایم؟
نعوذ بالله. اینگونه مبهم بافی و کلی گویی، از پژوهشگری که اصلا راهی به فلسفه نبرده است اگر جایز باشد از خبرگزاری که در خط و بر خط امام(أن شاء الله) هست بعید می نماید.
عزیزان، کار بزرگیست برای سید شهیدان اهل قلم، قلم زدن، و ویژه نامه در آوردن، دستتان بی درد.
اما خواهش من این است که کسانی تیترها را و مطالب را چک کنند، درست نیست در بحبوحه ی تاخت و تاز جریان روشنفکر بی دین- که منتظر جرقه ایست تا برای از میدان به در کردن هیدگر پوپر را با ویتگنشتاین عوض به جا کند- هیدگر را از دین و انقلاب و همدلی و هم سخنی بدور کنیم و او را بی ارج و منزلت حساب کنیم.
البته توجه داریم که هیدگر هیدگر است و او ... هم تکرار را نمی پسندید و میگفت در اینجا نمی‏هیدگریم!

یا علی مددی

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  نظر بدهید!

چرا نشت نشا موجب درس نخوانی میشود؟

نوشته شده توسط محمد ع


آقا رضای امیرخانی لطف کردند و خزعبلاتی را که راجع به یک اردوی دانشجویی و لزوم تدریس معرفت شناسی مقدماتی در اردوهای دانشجویی نوشته بودم در سایتشان لینک کردند، دستشان بی درد.
اما از آنجا که حضرت ایشان مطلب را ذیل "آنچه در وب درباره ی نشت نشا نوشته اند" آورده بود؛ خواستم یک مطلب قابل تر قلمی-یا شاید کی‏بردی-کنم که حاصلش شده آنچه می‏خوانید.
همین.

ادامه‏ی مطلب

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: سه شنبه هجدهم فروردین 1388  نظر بدهید!

منتظری و جوابیه ای برای سروش

نوشته شده توسط محمد ع

پس از آنکه شیخ جعفر سبحانی بدلایلی مباحثه ی کاغذی با عبدالکریم سروش را رها کرد و علامه ی جوادی آملی کتاب پاسخ به شبهات سروش درباره ی وحی را به عربی نوشت، حسینعلی منتظری کتاب پاسخ به اشکالات عبدالکریم سروش را وارد بازار کرد.

هم تیتر کتاب و هم سوتیتر آن بسیار جالب توجه است؛ پاسخ به اشکالات عبدالکریم سروش!

البته چندان دور از ذهن هم نبود و نیست، وقتی که علامه ی جوادی آملی تاثیر شبهات بر اذهان عمومی را دست کم میگیرند و کتاب را به عربی مینویسند و برای ترجمه ی آن چندان تعلل میشود بدیهی است که هر حریف نحیفی به میدان بیاید و در پاسخ به اشکالات طرح شده زبان فرسایی کند. حالیکه اشکالات وارده را هر بچه طلبه یا هر نیمچه آیت اللهی نیز توان پاسخگویی دارد و هرکه نگاهی در حکمت متعالیه یا پایی در اسفار و دمی در تجربه ی دینی داشته باشد یا لا اقل کتابهای مربوط، از اینهمه پژوهشگاه پرخرج مملکت را دیدی زده باشد و عنوان وحی و تجربه ی دینی را جستجو نموده باشد قادر به پاسخگویی به این سوالات خواهد بود که چیزی جز شکسته بسته ای و برداشت ناقصی و عجیب و غریبی از عرفان و امام(!) نیست.

البته در این میانه به یاد خاطره ای از مرحوم علامه ی جعفری می افتم که به هنگامه برگزاری بزرگداشتشان در دولت اصلاحات همین حضرات روشنفکر بی دینی به دیدار ایشان رفته بودند و از وی تقاضا نمودند که در مراسم بزرگداشتشان از بی یار و یاوری و مقام علمی حضرت آیت الله منتظری هم سخنی بگویند که با بی اعتنایی ایشان مواجه شدند، البته مدتی بعد نوار ضبط شده ی جلسه ی کذا -که توسط یکی از اعضای حلقه ی کیان هم ضبط شده بود!- در یکی از نشریات منتشر میشود و بعد از آن بود که جناب سروش علامه جعفری را شخصی بدون سخنی مهم خوانده بود و اصلا جلسه ی کذا را منکر شد و با این حال آن مطبوعه که متن جلسه را طبع نموده بود گفت که برای خواهندگان نوار جلسه ی مزبور را نیز در اختیار دارد!

بدین صورت بود که باز حلقه ی روشنفکری بی دینی در بزرگ کردن بادکنکی حسینعلی منتظری با خنسی برخورد نمود و البته امروز راههای دیگری را برای باد کردن و متورم کردن وی در فضای بی فکری حاکم بر جامعه-که از قضا مولود دولت اصلاحات و حلقات روشنفکری بی دینی است- پی گرفته است.

در هر حال نوشتن کتاب حق الناس توسط محسن کدیور و چاپ این کتابچه ی اخیر که در پاسخ به اشکالات طلبگی استاد سروش دام عزه(!) نوشته شده هم از نظر بنده در همین سمت و سوست.

شاهد بنده برای این مدعا مقدمه ی کتابچه سفیر و صفیر و نیز دیباچه ی آن است که در آن به هندوانه های قابلی برخورد خواهید کرد که برای سروش و منتظری قاچ شده است، و نیز نامه ی طوطی و زنبور سروش خطاب به آیت الله سبحانی که در آن سروش نیز بصورتی تابلو به تمجید از منتظرش پرداخته است.

البته شکافتن بیشتر این قضایا و ارتباطات امثال باقی و کدیور و سروش و الخ با جناب منتظری نیاز به وقتی دارد که الحال در اختیار بنده نیست و بر هر صاحب بصری که در باب خط نفاق در انقلاب مطالعه کند پنهان نخواهد ماند.

والسلام.


برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: دوشنبه هفدهم فروردین 1388  نظر بدهید!

شهر فضايي از آن خداست!

نوشته شده توسط محمد ع

يادم هست كه در عهد صغار، تلويزيون سريالي كارتوني پخش ميكرد كه گويا اسمش شهر فضايي بود، ابتداي پخش با صداي نصر الله مدقالچي جمله اي گفته ميشد كه هنوز در ذهن من مانده است::

هر آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست...

البته جاي تقدير و تشكر از مديران سيما براي پخش منزلي از منازل دنياي مدرن آينده و سست كردن اعتقادات ماوراء الطبيعي كودكان و نيز پخش يك آيه از قرآن در ابتداي اين فرايند محفوظ. اما آنچه ميخواهم به آن بپردازم نه شهر فضايي است و نه اژدها سواري و نه تاثير كارتون بر كودكان؛ موضوع امروز ما چيز ديگريست.

با دوستانِ جاني، به سفري رفته بوديم، عقيدتي سياسي. از آن سفرها كه در mode عقيدتي، شايد طرح ولايت نمونه ي مثالي اش باشد. عرض ميكردم... مسائلي در اين اردو طرح و مورد بحث و تدريس قرار گرفت كه الحق از نظر موضوع بسيار عالي و از نظر مدرس نيمه عالي(!) و از نظر مواد و مفاد خوب بود.

اما آنچه مرا مجبور كرده كه بنويسم اين خوبها و عاليها نبود بلكه عدم توجه به پيش نيازها و نقص نگرش ديني بود! نه به اين معنا كه مدرسين كافر بودند؛ يا مواد درسي عين كفر و شرك بود و يا اينكه مستمعين كافر بودند؛ نه! بلكه باين معنا كه مفهوم معرفت ديني براي مستمعين و بچه ها روشن نبود و اصلا نميدانستند نسبت علوم طبيعي و يا انساني(مثلا مديريت استراتژيك يا روش تحليل سياسي) با دين و ايمان و الخ چيست. و البته يك سوال پر تيراژ كه در اردو براي بچه ها پيش آمد اين بود: اسلام نظام مديريتي و سياسي ندارد؟

من الحال در مقام پاسخ به اين سوال نيستم و قصد پاسخ دادن به آنرا هم ندارم كه اين بحث ها را مي بايد ذيل بحث توليد علم پيگيري كرد و جامعيت دين. اما با فرض اينكه اسلام چنين نظاماتي داشته باشد و هم در سياست نظر داشته باشد و هم مديريت و ... به نظر شما چگونه بايد به اين سوالات پاسخ داده ميشد؟

البته اين اردو يك اردوي مقدماتي براي شناختي اجمالي از اوضاع ملك و مملكت بود و جايي براي مباحث اپیستمولوژیک در آن نيست؛ من هم موافقم كه تدريس شناخت شناسي و معرفت شناسي در چنين اردوهايي شايد يك عمل احمقانه و مضحك باشد، اما اينكه جايگاه هر يك از اين علوم و معارف را بايست به شركت كنندگان فهماند و بآنها گفت كه نسبت و جايگاه دين در نسبت و جايگاه مثلا تحليل سياسي كجاست؟ اينكه چه چيزي يقيني است و مديريت استراتژيك در درجه اي بسيار نازل از علوم و معارف است را بايد به او گفت و بعد در مورد اينكه چرا از اين روشها استفاده ميكنيم او را توجيه كرد و بعد روش را به او آموخت.

قبل تر شاهد بودم كه كتاب نشت نشاي رضا اميرخاني باعث درس نخواندن دوستان دانشجو(و البته خود بنده) ميشد و البته اين روند همچنان هم ادامه دارد. اين امر نيز معلول همين كوتاه بيني و نداشتن نگرش صحيح است. مثلا شما مدام در گوش ملت شهيد پرور ميخوانيد كه علم سكولار است و سكولاريزم كفر و شرك است و اومانيسم مثلا علت موجبه ي علوم شده؛ خوب است و گاهي هم لازم. در كنارش بايد به او بفهمانيد كه اين كفر و شرك و الخ؛ اگر بدست مومن مسلم باشد چندان هم كافر كيشانه نخواهد ماند و قابلت تطور و تغيير و انقلاب دارد. بايد در كنار آن نگرش سلبي و نفي مطلق علوم سكولار(حالا دانشهاي سكولار) انگيزه ي آموزش دروس دانشگاهي را نيز در دستور كار بگذاريد. اين ميشود حد اقلي از فهم و شعور براي برنامه ريزي در مورد اردوهايي چنين(البته از اين عبارت قصدم توهين نيست بلكه مشخص كردن كف قضيه است).

اين حد اقل را صدا و سيماي زمان لاريجاني نيز به كار مي بسته. يعني اگر با پخش كارتوني چنان، كه در آن مظاهر تكنولوژي آينده تصوير ميشود و امام زمان نهايتا(اگر در وجودش تشكيك نشود)بايد يك اژدها سوار باشد و غيره؛ لا اقل در ابتداي كارتون گفته ميشود كه آنچه در آسمان و زمين است از آن خداست و نه تكنولوژي و نه انسان و نه هر چيز ديگر.

زياده گزاف است؛ والسلام


بعد التحرير:

بنده در اردوهاي زيادي شركت كرده ام؛ از طرف هر جا كه خواهي! مشكل اينجاست كه برخي در نفي غرب چنان ميكوشند كه بچه ها درس نميخوانند و فلسفه، عمومي و مبتذل؛ و مسائل دشوار و پيچيده در حد صحبتهاي خاله زنكي تقليل پيدا ميكند و در اذهان مستمعين نقش ميگيرد؛ و برخي هم در اثبات آن چنان ميكوشند كه جايي براي خدا و امام حاضر باقي نمي ماند. كم كمك بايد به سمت موضع تعادل رفت و شايد تبيين مرزها اولين گام آن باشد.

در اين نوشتار نظري به دعواي گروه هاي فكري بر سر توليد علم نداشته ام؛ كما اينكه عليرغم پذيرش نظر حضرت علامه جوادي، علم سكولار را هم به كار برده ام. اين نه به سبب تغيير موضع بنده بل به جهت راحت خوان(!) شدن مطلب بوده.


برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  نظر بدهید!

خلاصی از او ممکن نیست/مطلوب هم نیست

نوشته شده توسط محمد ع

به امر یکی از دوستان خواستم متن فیلمی بنویسم؛ مدتها پیش یعنی درست در زمانی که بیشتر فیلم می دیدم در مورد فیلم ها هم میتونستم صحبت کنم و تاریخچه رو کنم و الخ؛ اما مدتها میگذرد که فیلم تاززه ای که به درد سخن گفتن بخورد نیافتم.

از قضا نوشتن در یک مطبوعه ی دانشجویی که یک مشت دانشجوی فنی و مهندسی و علوم پایه هم بناست آنرا بخوانند نباید فردیدی باشد چرا که یا به سبب سبکی نوشتار سخن فردید از دست میرود و یا به سبب سنگینی نوشتار همه فهم نبوده و باز مطلب از دست خواهد رفت.

پس بنا کردم به نوشتن متنی پیشا فردیدی از خودم! اما نشد... یعنی کسی که با فردید آشنایی پیدا میکند اگر بخواهد به قبل برود و متنی مثلا به سیاق شهید بزرگوار مطهری بنویسد شدنی نیست.

یعنی آنقدر ذیل یک کلمه آدم میخواهد توضیح و تفصیل بدهد که مثلا دکارت چه کرده و این عیارت کوگیتو یعنی چه و اصلا این خود بنیادی و عقل بالملکه و عقل ...

یعنی اصلا نتوانستم از او فرار کنم. یعنی توانستم اما این فرار که فرار نشد؛ دوباره برگشتم و دوباره از او گریختم؛ حاصل متن کج و معوجی شد که حالا در ادامه می آورم؛ ملغمه ای از مزخرفات که ممکن است سبکش برایتان جالب باشد البته مطالب نسبتا فردیدی هم داردِ گفتم که در نوسان است!!

به هر حال حد اقل بیست و سه ایراد فردیدی بر این مطلب دارم اما الحال حوصله ی تقریظ و تحشیه اش را ندارم؛ شاید بعدتر...

::و اما مطلب مذکور::

برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  نظر بدهید!

قدر آب و کنار فرات

نوشته شده توسط محمد ع

عاقبت انسان پیری است، هم من پیر میشوم و هم شما... هم هر اسب و استر و شتر و الخ(!)ی. اسب و استر که پیر میشوند یک گلوله و یک بسمل و یک سطل آب و تمام. اما آدمیزاد چه؟

یادم هست که استادی میفرمود که OLD با علو و علی هم ریشه است و اگر اینطور باشد OLDهای ما باید عالی ترین ما باشند اما ما آنها را بر سر زمانه میگذاریم تا طوفان حوادث واقعه آنها را از یادمان ببرند.

خویشی داریم در دیار حضرت رضا(علیه آلاف التهیه و السلام) که سالهایی بود وی را ملاقات نکرده بودم. خاله ی مادری ام که از قضا، بی حد وی را دوست میدارم و او نیز.

هفته ی گذشته که جهاد اکبر7 در مشهد الرضا برپای بود بخاطر سیل کارها و خیل جماعت و کثرت اشتغالات محوله(!) که بخش اعظم آنها زدن مخ خلق الله بود، از دیدن وی غافل ماندم تا روز آخر که قصد کردم حتمی سری باو بزنم.

زنگی به پسرخاله و گرفتن شماره و آدرسی و پیاده راه افتادن و رسیدن به درب منزل آن یکی پسر خاله و داخل شدن.تا اینجایش زیاد جدی نبود و میشود در یک داستان کوتاه و رقیق احساسی روایتش کرد، اما آنچه از اینجا به بعد پیش آمد کرد شاید یکی از بزرگترین لحظات زندگی ام باشد و یکی از بزرگترین درسها.

خاله روی زمین نشسته بود، موهایی تقریبا ریخته, دستی متورم با زخمی کهنه طوریکه انگار استخوان دست شکسته باشد پاهایی نیم سست و چشمی نابینا و البته چشم دیگر هم نیمه بینا. خب اینها را بگذارید کنار نارسایی کلیه و بیماری قند و ...

نزدیک که شدم درست در گردنم انداخت و ناخودآگاه من نیز، او گریست و من نیز. با دست صورتم را لمس کرد تا اجزایش را حس کند چرا که چشم و بینایی ... و سیل اشک بود که روان شده بود و تازه فهمیدم چرا با شنیدن صدایش پشت گوشی آنقدر منقلب شدم و چطور با شنیدن یک کلمه آنطور حالم عوض شد...

دیگر اشک مجال نمیداد که نوه هایش را ببینم یا برایش از حال مادر و مادر بزرگ و احوال اقوام بگویم، و او که حال مرا دریافته بود میپرسید و می خندید و مرا به میانه میخواند تا لحظه ای آرام بگیرم.

می گفت که مدتهاست حرم نرفته و دفعه ی آخر هم فقط تا کنار پنجره فولاد را به یاد دارد، آه می کشید و میگفت کاش میشد دوباره گنبد و صحن و حرم را... ندید و دید.

و من چقدر پشیمان بودم که مجبورم تا ساعتی دیگر آنجا را ترک کنم و نمیتوانم او را دوری در حرم بچرخانم تا گریه ای کند و زیارتی برایش بخوانم، آنهم شمره که عقب نیفتد و بتواند تکرار کند.

اما من نه بحال او میگریستم نه به مظلومیتش نه به عاقبت جسم انسان و نه به هیچ دیگر. می اندیشیدم که این رویارویی با مرگ چقدر بر من و امثال من مستور است؛ حالیکه برای بعضی این حال در اوج وضوح و آشکارگیست.

و این حکایت ما و کناره فرات است و این آب جاری را ندیدن. ما از فرط نزدیکی با مرگ او را فراموش کرده ایم و در این میان آنچه برای ما تذکر و تفکر است همین دیدن این مواجهه هاست، که خودآگاهانه و مرگ آگاهانه صورت می گیرد پس بدین صورت است که باید از این اساتید بزرگ تفکر درسها آموخت. خاله ی من هم استاد بزرگ تفکر است، استاد بزرگ مرگ آگاهی...

و شما هم که بیماری، یا افتاده ای می بینید بجای غرولند از اوضاع حادث به درس گرفتن از آن بیندیشید و کمر به خدمت این اوستادان بزرگ ببندید که سعیتان مشکور خواهد بود.

الحال تهرانم و این تحریرِ شکسته بسته تقریبا زمان اذان صبح است که به پایان میرسد. همین الآن عهد میکنم که پس فردا از آن داستانی کوتاه در بیاورم، امشب اشک امان نمیدهد...

من و اوستادانم را از دعا فراموش نکنید...

خدا بهمراهتان.


برچسب ها:   تاریخ ارسال: شنبه بیست و ششم بهمن 1387  نظر بدهید!

به درک چه نیازیست؟ لذتش رو ببر

نوشته شده توسط محمد ع

نیازی به درک موسیقی نیست، تنها کافی است از موسیقی لذت برد. استوکوفسکی

دنیای ما دنیای بریدن از درک است، ما نمیخواهیم درک کنیم و نیازی هم به درک مقولات و فهم ماهیات(البته اگر ماهیات به فاهمه وارد شوند!) نمی بینیم.

همینطور که هستیم خوشیم و چرا باید خودمان را به زحمت و دردسر بیندازیم؟

از موسیقی بنویسم؟ الآن که بعد از مدتها شروع کردم به نوشتن یادم آمد که چقدر ننوشته دارم، تصویرها پشت سر هم ظاهر میشوند و یاد برگزار نشدن بزرگداشت آن بزرگوار، مرحوم سید عباس معارف می افتم که چطور به دست عده ای سیاست زده ی باصطلاح ساینتیست مملکت که پای هرکدامشان، تنها خدا عالم است که چقدر پول خون ملت شهید پرور میریزند. مثلا دانشگاه تهران است و حضرات علماء دانشجویان...

یا به یاد کنسرت آموزشی سامات احتشامی می افتم که سینای عزیزم زحمت کشیده بود و یه سنتی کثیف مثل من رو دعوت کرده بود بلکه ببینم چطور چوچکهای سامان با پیانو برای مادر و پدرشان و برای فک و فامیل و در و همسایه می نوازند و پدر و مادر هم ذوق مرگ از لغزیدن نتهای پیانو روی دامن دخترشان - یا شاید خشتک تنبان پسرشان- چه حالی میکنند و چه فخری میفروشند، انگار نه انگار که خرج یه پیانو برای مشق اگر رویال یا آکوستیک یا اسپینت یا صندوقی و مدلهای قبل از 72! باشد یا هر مدل الکتریکی یا الکترونیکی که باشد کم کم ده بیست برابر قیمت ساز 4 سیمه- یا سه سیمه ی- من است و البته چنان عشوه گر که انگار تمام دنیای صدا را آن تو جای داده اند.

پیانو البته مادر سازهاست و انسان تنها چیز بی پدر و مادر این دور و کور تاریخی است و انسان نیست آنکه بی پدر و مادر است-بلکه حرامزاده است(!)- و ما الحال نه تنها از پدرها و مادرهایمان جدا افتاده ایم که از بی خویشتنی، از خویش نیز بی خویشتن شده ایم.

سامان احتشامی اما چنان با بچه ها بازی میکرد که نگو و نپرس، از بامزه بازیها بگیر تا تنبک زدن و دایره چاق کردن و لپ کشیدن و الخ!

سامان الحق مدرس خوبی است، بهترین برای تدریس پیانو در کشور. سامان آدم محترم و بزرگیست...

اما من که پایم در عصر امت واحده است به معروفی هم گیر میدهم، ژیلا ساخته؟ برای دخترش ساخته؟ آهنگ قشنگی هم از آب در آمده؟ دستش درست، اما این حدیث نفس ها مرتبه ی نازله ی هنر است. این همان دست به یخگی هنر نهایتا عاطفی است با هنر قدسی. درست مثل گیر و داری که بین شعر عاطفی و همه فهم شاملو هست با بلوای و آشوب حکمی و عرفانی که در شعر معلم برپاست...

همین عاطفه زدگی است که آدم را به پیروی کور می اندازد و به جریانهای صرفا سیاسی پیوند میدهد و رگ گردنی میکند و سطحی نگه میدارد،

نمونه ی جالب انگیزناکش همین انجمن تهران است که الحق نمود بارز سطحی ماندن و سیاست زدگی است.

حضرات اصلا عقل درستی هم ندارند که بدانند معارف چیست و کیست و نسبتش با خاتمی چیست؟ اینها که خود را ملزم میدانند هر سال یکبار خاتمی را بادکنکی در فضای رسانه ای کشور طرح کنند و های و هوی پیشا یا پسا انتخاباتی راه بندازند بیچاره ها نمیدانند خاتمی همان کس است که خود را موظف میدانست هزینه های درد و درمان معارف را کسی گردن نگیرد تا با آن رگ سیدی اش، خودش به معارف برسد.

گرچه الآن خاتمی کجا و سید(ره) کجا و سامان احتشامی کجا و درویش خان و شیدا و نورعلی خان عزیز من کجا...

این افتادگی من در این مطلب بین بزرگداشت استاد(ره) و کنسرت سامان احتشامی تمامی ندارد،

به خدا سپردمتان.

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: یکشنبه بیست و نهم دی 1387  نظر بدهید!

بزرگداشت حکیم علامه آقا سید عباس معارف(ره)

نوشته شده توسط محمد ع
اگر کسی بگوید این همایش با مساله ی غزه ربط و نسبتی ندارد معلوم است که اصلا جریانهای فکری معاصر را نمی شناسد،

اگر یک متفکر بعد از امام راحل(ره) خطر صهیونیسم و ماسونیت و ... را متذکر شده باشد آنهم از حدود سال 42 -که مقارن با اولین تذکرات عمومی امام در باب صهیونیسم بود- همانا مرحوم استاد فردید(ره) است. مرحوم معارف هم که بطریق اولی این مساله را درک و طرح میکردند؛ خدایشان رحمت کند.

با همکاری دوستان سایت فردید-آی آر که بنده هم افتخار همکاری با ایشان رو دارم همایش بزرگداشت مرحوم حکیم علامه آقا سید عباس معارف(ره) در روز یکشنبه و در دانشگاه تهران برگزار میشود.

از سوابق مرحوم معارف، چه سوابق انقلابی ایشون و چه سوابق فلسفی و حکمی ایشون و چه درجات عرفانی ایشون هرچه بگم باز جای توضیح بیشتر هست،

به هر حال روی سایت Fardid.ir صورت کامل همایش موجود بود و بنده همون رو اینجا نقل می آورم::


موسیقی و جایگاه آن در حکمت اُنسی / استاد علی بیانی

فکرت و حکمت در طریقت دکتر رضا داوری اردکانی و حکیم سید عباس معارف(ره) / دکتر محمد جواد صافیان

شعر معارف در نسبت با شعر حکمی معاصر / استاد علی معلّم دامغانی

وجود در نظام حکمی معارف / دکتر اکبر جباری

طرح علم الاسماء تاریخی در حکمت انسی / دکتر محمد رجبی

نسبت عرفان و سیاست از منظر استاد معارف
/ دکتر علی اصغر مصلح


این بزرگداشت به همت سایت فردید.آی-آر و با همکاری بنیاد حکمی-فلسفی دکتر فردید؛ بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی و انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.

زمان: یکشنبه 15 دی ماه، ساعت 14 - 17
مکان: تالار فردوسی - دانشکده ادبیات - دانشگاه تهران

این هم آدرس خبری که دوستان انجمن مستقل روی سایت خبری-تحلیلی مستقل گذاشته اند::
 
بزرگداشت حکیم سید عباس معارف
 
برچسب ها:   تاریخ ارسال: پنجشنبه دوازدهم دی 1387  نظر بدهید!

رسم مردانگی بر افتاده؟

نوشته شده توسط محمد ع

مدتها پیش تصمیم گرفته بودم مطلب سیاسی روی وبلاگ نگذارمِ

این مزخرفاتی را هم که الآن میخواهم بنویسم گمانم بیشتر رنگ فرهنگی داشته باشد تا سیاسیِ

به هر حال

 


در خبر ها خواندیم و خواندید که همسر فلان شهید از بهمان وزیر معرفی شده به کابینه فیسار ایراد را گرفته و چند نماینده هم قصد هوا کردنی فلانی وزیر مورد نظر را با نامه ی آن بانوی گرامی داشته اندِ

انصافا حال میکنم وقتی میبینم خانم ها در مملکت ما نقشی اینچنین پررنگ و موثر دارندِ علی الخصوص بانوان گرامی شهدا که علاوه بر عرصه های مادرانه و تدریسهای دانشگاهی و فعالیت های انقلابی اکنون در کارنامه ی خود فعالیت سیاسی هم درج میکنند، چه همسر شهید رجایی و چه همسر شهید باکری(رحمهما الله)

اما نمیدانم چطور است که کشف روابط پنهان میان فرار و بازگشت گلشیفته با نقش سیاسی این همسران عزیز شهدا برایم خیلی جالب بود!

این کشف را که همین الآن بدان نائل شدم اینطور مینویسم::

بین الهلالین اینکه همسران گرامی شهدا برای بنده خیلی محترم هستند و کسی از این قیاس نابجا که صرفا جنبه ی طنز و تمثیل دارد یکهو نیایئ نتیجه بگیرد که بنده خدای ناکرده ضد انقلاب هستم!

- گلشیفته از مملکت رفت و حالا امید به بازگشت داردِ بعید هم نبود. الآن حدودا بیست سالی هست که برخی مستفرنگین که هم فرنگ دیده و هم فرنگ چشیده هستند مدام به گوش بانوان ایرانی میخوانند که::فعالیت اجتماعی ندارید، آزادی ندارید، اختیار ندارید-در طلاق و نگهداشت فرزند و ...- و خیلی چیزهای دیگر هم ندارید اما فرنگیان طی نهضتهایی همه ی آنها را دارند و یا بروید فرنگ یا فرنگی شوید.

 

-با علم به اینکه این مستفرنگین عزیز حسن نیت دارند و صرفا نیت خیرشان سبب ساز گفتن این ترّهات است و هیچ غرض و مرض دیگری هم در کار نیست،اما خب آثار فعلی این فعالیت های مدنی ته تهش میشود فرار خانم گلشیفته و آرزوی بازگشت و الخ!

-در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم نقش بانوان شهدا چشمگیر بود و البته در انتخاب وزرا هم نقششان چشمگیرترتر شد، دستشان درست؛

گیرم و سلم هیچکس باندازه ی شهید داده ها دلش به حال نظام نسوزد؛ اما نسخه پیچی های حضرات یقینا درمان قطعی درد مملکت نیست،

گیرم که همسر گرامی شهید باکری از باند احمدی نژادی ها!)اگر احمدی نژاد باند داشت که از توی جوب دنبال وزیر نمیگشت!!- در فلان سه استان اخبار دقیق داشته و گیرم که محصولی کاخ نشین ایراداتی مضاف بر ایرادا گفته شده هم داشته باشد اما این به دامان اصلاحات گریختن زنان شهدا چه معنایی دارد؟

اینکه همسر شهید رجایی در همین سفر استانی انتخاباتی که خاتمی به دهات ما آمده بود برای او سخنرانی و جمع رای میکرد و اینکه همسر شهید باکری علیرغم نظر ولایت در تخریب ولت حرفهای بی سند میزند و از خون شهدا استفاده تبلیغاتی-یا لا اقل فراهم آوردن فرصت استفاده تبلیغاتی-برای اصلاح طلبان میکند یعنی چه؟

خب بالاخره بنده این نتیجه را میگیرم که اگر روحوضی های دستداران جامعه ی مدنی و فعالین حقوق بشر بر امثال گلشیفته چنان نتیجه ای داشته قطعا بر همسران شهدا هم چنین اثری گذاشته؛

جالب اینکه اگر کار به سر انجام برسد و زمستان به سر آید همین بانوان گرام آرزوی قلبی شان را بر سر کار آمدن دولتی رجایی وار عنوان خواهند کرد.

اگر برگشتن گلشیفته از ارزشها و دست و پا عریان شدن او برای نظام مضر است یقینا ریختن ابهت و اسطوره شهیدانی چون باکری و رجایی و آن صورت نمادین ایشان که هنوز برای نسل سوم و چهارم انقلاب مایه ی الهام و قوت قلب و حرکت است بسیار نابخشودنی تر مینماید؛

حالا ببینیم مسئولین فرهنگی این امر را درک میکنند؟ و آیا کسی این خیزش بی اخلاقی را در جامعه مشاهده میکند یا همه سر در برف غفلت فرو برده و چهار چشمی به گلشیفته ها مینگرند؟

-اما من تا بحال هیچ دفاع علن از احمدی نژاد نکرده ام و اصلا به او رای هم نداده ام؛ رای دادن این دوره را هم نمیدانم؛ اما ...

من از احمدی نژاد حمایت میکنم؛ چرا که او تنها و در وسط گود است و همه به او لگد میزنند؛ البته برخی هم جفتک میزنند و بعضی ها هم همسایهشان را می آورند تا گاز بگیرد و الخ!

این انتهای رسم نامردمی و وحشیگری و بی دین و ایمانی است؛ اگر منم که این را تاب نمی آورم، میخواهد خاتمی در وسط گود باشد میخواهد احمدی نژاد، هنوز رسم مردمی از این مردم رخت نبسته...

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه سی ام آبان 1387  نظر بدهید!

ما بعد الطبيعه در نظر بوعلي/قسمت سوم مقاله ي ارسال نشده به همايش دكتر فرديد(ره)

نوشته شده توسط محمد ع
كليك كردن روي ادامه ي مطلب خرجي ندارد، بفرماييد...

ادامه مطلب
برچسب ها: یک برگ فلسفه  تاریخ ارسال: یکشنبه نوزدهم آبان 1387  نظر بدهید!

آیا کسی هست که وبلاگ مرا بروز کند؟

نوشته شده توسط محمد ع
مدتیست خوره ی نوشتن دست از سر ما برداشته و هرچه زور میزنیم یک خط هم به در نمی آید!
این بدان معنا نیست که از وراجی هایم چیزی کاسته شده؛ نه... شاید به آن دلیل باشد که مدتیست مشغول نوشتارهای فلسفی و تحلیلی ام و بیشتر به نوشتن حرف حساب می اندیشم تا خشت زدن؛
این اواخر حتی نمیتوانستم جز شطحیات عرفانی و خزعبلات فلسفی یک جمله ی عاشقانه یا لا اقل یک بیت شعر بگویم ولی چون به درگاه غزل رفتم این بیت آمد:

حدیث دوست نهفتن چه رسم عیاریست؟/ هزار نکته دراین کار و بار دلداریست
...
بتی که سرو چمن مست بود از بوش/ به درب خانقه اکنون به ناز و طراریست
بخوان به رسم گدایان و کاسه پر خون کن/ که آفتاب حقیقت نه رند بازاریست

یکی از دوستان در طی تماس تلفنی شعف آور و بهجت انگیزی فرمود که دیروز دیوانه ای بآستان بوده و بیاد من افتاده...
دست مریزاد این دیوانگی که ما را شهره ی خاص و عام کرده و به مذهب دیوانگان کشانده؛ در لحظه این معر آمد:

عاقل نبود هر آنکه در عشق تو نیست / آنکس که به مهر توست مجنون نبود
مهر تو به جز خون به دل ریش نکرد / سنگیست به ره، دلی که در خون نبود

خلاصه که نه فرصت نوشتن داشتم و نه حال و وقت اقتضای وبلاگ نویسی داشت؛ کار را تعطیل کردم تا کمی درس بخوانم و شاید از این هفته به جمع دوستان و به شرح "مبادی حکمت انسی" که به است از گلستان روی آوریم و لختی در بادیه ی عشقش بنشینیم با عشاق که مهرگیا که عشق به دلش اوفتاد به شکل آدمی زاد و آدمی را چه شد که از عشق ازلیش آب و گل حجاب گشت...

والسلام
برچسب ها:   تاریخ ارسال: شنبه هجدهم آبان 1387  نظر بدهید!

مابعدالطبیعه-قسمت2/مقاله ارسال نشده به همایش دکتر فردید(ره)

نوشته شده توسط محمد ع

متافیزیک در نظر ارسطو در ذیل غفلت تاریخی از وجود

برچسب ها: یک برگ فلسفه  تاریخ ارسال: دوشنبه ششم آبان 1387  نظر بدهید!

مابعدالطبیعه-قسمت اول/مقاله ارسال نشده به همایش دکتر فردید(ره)

نوشته شده توسط محمد ع
نوشتن در باب مرحوم استاد فردید سهل و ممتنع است؛
سهل از آن جهت که در این روزگار، خشت زدن جزء لاینفک سخن ران بودن است و هر کسی درباره ی هر کس و ناکسی اعم از فیلسوف و مقتصد و رئیس جمهور صحبت میکند و بدیهی است که ایراداتی بنیادین نیز بر او وارد می کند!
کم نبوده کتبی که دیده ام در باب فلسفه نفهمی فردید سخن گفته اند و برخی شاهد و مثالشان هم زندیق خواندن سینا و غربزده خواندن صدراست.
بدون آنکه بفهمند فردید درباره ی کدام خدا صحبت میکند و غربزده از دید او کیست و یا چیست؛ اینان غربزدگی را فحش و مصداق سب و لعن میدانند.

این آفت دامن خطبا را هم گرفته و این سببی است برای آنکه نقد به حشو کشیده شود و از فیلسوف آنچه میماند جویده ی قی کرده ی بی ارزشی باشد و نه حاصل فکر یا حتی بالاتر، حاصل فکر و ذکر.

و اما صحبت دریاره فردید ممتنع است از آنجهت که فیلسوف همواره در راه است و این در راه بودن و حرکت داشتن و از باطل سوی حق رفتن سبب آن است که ویژگیهای منظومه فکری وی قابل توصیف نباشد مگر در مواقف و اینطور است که سخن گفتن و بالاتر از آن نوشتن از فردید بسیار دشوار می نماید.

با این اوصاف بدیهی است که جمع اقوال و نقل احوال این نوشتار چندان به طول بینجامد که ما بقی الدهر؛ چه فردید فیلسوف و حکیم است وشناخت فیلسوف بمقتضای تفلسف و حکیم به اقتضای حکمه بدین سادگی و روانی که خطبای بی محابا درباره ی آن میگویند و قلم بدستان جدای از فکر و ذکر میگویند و می نویسند نیست. و این ارزش مقام تفکر و تذکر است و نه دیگر

این مقاله چند قسمت دارد که به تدریج کاملتر میشود؛
الحال در باب مابعد الطبیعه در نظر فلاسفه و حکما نوشته ام و این قسمت مختص به اقوال ارسطوست، بدیهی است که بعد از وی نوبت به فارابی، بوعلی سینا و صدرا و هگل و هیدگر و و الخ خواهد رسید.
که غیر از بخش مربوط به هگل الباقی تقریبا حاضرند و بعدها باید شیخ اشراق را هم بدانها بیفزایم؛ چه هنوز خواندن رسائلش را هم به پایان نبرده ام.
برچسب ها: یک برگ فلسفه  تاریخ ارسال: پنجشنبه دوم آبان 1387  نظر بدهید!

ممکن الخطا بودن فقها یا تشکیک در مبانی شیعه؟-قسمت آخر+2 در پاسخ به کامنتهای جناب آرمان

نوشته شده توسط محمد ع
جناب آرمان بصورت مجمل مجددا سری جوابهایی ارسال فرموده اند و به دفاع از گفته هایشان پرداخته اند؛
بنده طبق مرام! آنها را منتشر میکنم تا بلکه ایشان دست از شانتاژ برداشته و بجای سخن پراکنی بگذارند بنده به کارهایم برسم!!(این آخری ها كه گفتم شوخی بود یا جدی؟)
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: شنبه بیستم مهر 1387  نظر بدهید!

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم!آپدیت شد...

نوشته شده توسط محمد ع

آقا وحید در وبلاگ ارغوان یک برنامه کاری برای خودش مشخص کرده که از جهاتی خیلی خوب است؛
حالا بنده هم برنامه ای مینویسم که امیدوارم بر خلاف بیست و چند سال گذشته عملی بشود!!

اول اینکه پاسخ کامنتهای جناب آرمان را فردا میگذارم که میشود سیزده مهر.
دوم اینکه سه مقاله در مورد دکتر فردید نوشته ام که نیاز به تایپ دارد و به ترتیب پانزدهم تا نوزدهم مهر میگذارمشان روی وبلاگ و میفرستمشان به "آنان که می اندیشند" کانون اندیشه جوان که این بار موضوعش مرحوم استاد فردید است.

بعد هم یک نقدی به هرمینوتیک متاخر دارم که خیلی خلاصه است و اسّ و مُخّ تمام مطالبی است که در باب هرمینوتیک خوانده ام که آنرا تقریبا آبانماه میگذارم!!


بعد التحریر::

چند روزی کانکشن اینترنت نداشتم!

خب دوستان در این مدت خیلی محبت داشتند و بعضا تلفنی از توقف وبلاگی بنده پرسیدند که جای تشکر و امتنان دارد...

اما خب بنده در همین پست عرض کرده بودم که اگر به روال بیست و چند سال گذشته دچار نشوم این برنامه عملی خواهد شد!

اما دلیل ننوشتنم فقط نبودن خط اینترنت نبوده قطعا!

لقمه ای برداشتم که بسی بزرگتر از دهان بود و آن همان نوشتن درباره دکتر فردید بود. خب این مدت یک بازخوانی بر وجود و زمان-هستی و زمان- و متافیزیک چیست و الوهیت و هیدگر و الخ! داشتم و همینطور دیدار فرهی و مفردات و بدایه و منطق صوری خوانساری و غیرو...

و این خود خیلی بیشتر از این تاخیر من زمان میبرد؛

به هر حال مجددا برگشتم و ان شاء الله اگر عمری باقی بود برنامه را به روز شنبه شیفت میدهم یعنی پاسخ جناب آرمان روز شنبه و  بقیه هم به همین ترتیب دچار قرب و بعد میشوند...


همگی موفق باشید.

برچسب ها:   تاریخ ارسال: جمعه دوازدهم مهر 1387  نظر بدهید!

به شهر بر مي گرديم...

نوشته شده توسط محمد ع
يك هفته اي بود كه به خودمان وعده ي ديدار رهبري را داده بودم و چند هفته اي هم بود كه پيگير گرفتن كارت و رد شدن اسم آنهم از چند جا!! بوديم تا بلكه از يكي يك كارتي به ما برسد و با آن بتوانيم برويم ديدار آقا!

چند قسمت از نمايشنامه اي را كه امشب و امروز عصر بصورت رئال بازي كردم!! و دوستان هم بازي كردند! نوشته ام؛
خواندنش خالي از لطف نيست
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: دوشنبه هشتم مهر 1387  نظر بدهید!

مرحبا به مراجع!!

نوشته شده توسط محمد ع
کسی توقع ندارشت...
بعد از اینکه مرحوم فاضل به رحمت ایزدی رفتند جناب مکارم مجتهد بعدی بودند که وقت پخش گسترده رسالات ایشون رسیده بود و هجوم خیل جوانان برای تقلید به ایشان مشهود بود؛
به همین دلیل شهریه ی طلاب ایشون هم کمکی بیشتر شد و ...

دیشب باز نشستم پای تلویزیون تا مطابق شبهای اول ماه رمضان حرص بخورم از گفته های جناب مکارم در باب فلسفه دین که چرا این مباحث را برای عوام میگویند و الخ!

دیدم حضرت ایشان در یک اقدام علی (ع) پسند در عین اینکه بحث را به روز قدس و راهپیمایی پیوند نزد اما چنان از کناره ی جاده ی سیاست در اسلام گذشت که نا خودآگاه شوق و ذوق من هم برای شرکت در راهپیمایی امروز تحریک شد!!

این فن خطابه خوانی و منبری بودن الحق بصورت اتم و اکمل در اختیار فقهای شیعه است و از این حیث باید به نبیّ مکرم(ص) و حضرت ولی عصر(عج) و نائب بر حقش سید علی حسینی خامنه ای(حفظه الله) تبریک فراوان گفت...
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: جمعه پنجم مهر 1387  نظر بدهید!

روز کدام اسلام؟

نوشته شده توسط محمد ع
روز قدس روز اسلام است و زیرش هم می نویسیم امام خمینی رحمة الله علیه...

روز قدس روز کدام یک از این اسلامهای رنگ رنگی است که از روشنفکران تا فقهای متجدد تا سیاسیون مدعی شاگردی امام(ره) عرضه میکنند؟
کدام اسلام؟

روز قدس روز اسلام ناب است؛
اسلامی که فلسفه و عرفان دارد؛ اسلامی که نه دایرة المعارفی است که همه چیز را توضیح مبسوط و کامل داده باشد و نه چندان صامت است که نیاز باشد نظر دیگری و حوزه ی های معرفتی دیگر را بدان الصاق کرد؛

اسلام همه ی اسلام است و آن چیزی که خود را اسلام میخواند اما دامن از تمام دنیای مردم بر میکشد اسلام نیست و آنها که خود را مسلم بدان میدانند مسلمان نیستند؛
آن اسلام که ادعایی در سیاست و اقتصاد و علم و جامعه و الخ! ندارد هم اسلام نیست، کدام دین اینقدر تنگ دامنه و محدود پذیرفته است؟

اسلام همه ی اسلام است با توضیحات کلیه و داشتن معیار سنجش حق و باطل و دادن وجه تمیز؛
اسلام همه ی اسلام است...
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: جمعه پنجم مهر 1387  نظر بدهید!

کامنتهای منتشر نشده جناب آرمان قسمت آخر+1!

نوشته شده توسط محمد ع
باز هم جناب آرمان تشریف آوردند و به بنده پاسخهایی دادند؛
بنده چون امروز خیلی بی کار بودم و غیر از رفتن راهپیمایی مشغولیتی نداشتم فی الحال پاسخ میدهم؛

البته میدانم دوستان زیاد به این مطلب سر نمیزنند؛
چون یک کنتور جداگانه برای این مطلب گذاشته ام...
اما به هر حال برای احترام به ایشون و ذات بحث هم که شده این قسمت را هم منتشر میکنم؛

اگر باز هم بینند پایین بود صحبت را خصوصی میکنم یا تمهید دیگری می اندیشم...
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: جمعه پنجم مهر 1387  نظر بدهید!

کامنتهای منتشر نشده جناب آرمان-قسمت ... آخر!

نوشته شده توسط محمد ع
  خب؛
باز هم اضافه شد!

این نسخه دیگر آپدیت آخر است و بعد از این هنوز کامنت منتشر نشده ی دیگری ندارم؛

از دیروز به امروز هم یک سری بندها اضافه شده که مطالعه اش خالی از لطف نیست؛
در این بحث به آزادیهای وبلاگی و حدود تشکیلات و نظرات عرفانی و برهانی و قرآنی و خلاصه ... پرداخته ام؛
بیراه نیست اگر گفته باشم این پست مجملی است از همه ی آنچه ممکن است درباره اش بنویسم

بخوانید خالی از لطف نیست؛
فقط با اجازه ی جناب آرمان ادعیه و آیاتش را حذف کردم!!

برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: چهارشنبه سوم مهر 1387  نظر بدهید!

پست های منتشر نشده جناب آرمان-قسمت دوم

نوشته شده توسط محمد ع
علیرغم اینکه خیلی مبسوط تر از اینها میخواستم جوا بدم؛
یعنی دوست میداشتم که در باب روش اجتهادی امام و مساله اجتهاد در برابر نص و حجیت کشف و ارزش آن در اجتهاد+نظر امام درباره کشف و خواب و وارد مطالب جدایی بنویسم؛ اما خب شاید این کامنت جناب آرمان شروع همه ی این بحث ها باشد.

گمانم این پست شامل سه کامنت باشد؛
بخوانید بد نیست؛

ادامه مطلب
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: چهارشنبه سوم مهر 1387  نظر بدهید!

همه چیز تقصیر هیدگر است-قسمت اول

نوشته شده توسط محمد ع
چند وقت پیش آقا رضا امیرخانی یک مصاحبه ای در شهروند امروز داشت؛

مصاحبه اش را مثل تک تک ورق های کتابهایش خواندم؛

علیرغم اینکه از این مصاحبه هم مانند تمام نوشتارها و گفتارهایش بوی همدلی می آمد و یکی هم مثل من حسابی لذتش را میبرد؛ یک چند نکته هم فرموده بودند که من باب همدلی بنده یک تقریظکی زده ام!

ادامه مطلب::همه چیز تقصیر هیدگر است-قسمت اول

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: سه شنبه دوم مهر 1387  نظر بدهید!

خدا سید علی را از ما نگیرد

نوشته شده توسط محمد ع
امشب قدر است؛
قدر امشب را باید دانست؛
بگذریم از این قدر ها که همه میدانیم چیست و بگذریم از قَدَر ما که امشب رقم میخورد؛
از همه ی اینها بگذریم؛

روزگار ما روزگار قدر است؛
قدر از آنجا که باید قدر دانست؛
قدر باید دانست از آنجا که در روزگار ما سید علی مرد میدان است؛
اگر نبود سید علی که امروز مردان سیاست ما یا سر در آخور امپریالیزم؛ مجیز گوی دُوَل مترقیه بودند یا سر در جیب بیت المال مجیز گوی دُوَلِ اینطرف آب!
اگر نبود سید علی؛ همچنان بر سر یک جمله ی اسفندیار کابینه؛ همچنان راست و چپ مشغول بودند به گردو بازی...
اگر نبود سید علی دیانت شمع مزار سیاست ما بود.

قدر باید دانست از آنجا که سید علی هست و قدر است و شهادت است و احیا و اشک و جوشن و ایستادن سر سه راه افسریه و نشستن سردوراه.

یا علی مددی
برچسب ها:   تاریخ ارسال: دوشنبه یکم مهر 1387  نظر بدهید!

ضرغامی؛ گفتمان مدیریت یا گفتمان دین؟

نوشته شده توسط محمد ع
این  پست تماما بر اساس شنیده ها از خبرگزاریهاست!

پس اگر در آن خبرگزاریها مشکل دروغ نویسی بود بعدا کسی از ما طلب حلالیت نداشته باشد

سریالهای ماه رمضان از همان ابتداها که بنده به یاد دارم محل بحث و ایراد بوده.

امسال هم سریال بزنگاه محل بیشترین ایراد است!!

ادامه مطلب...

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید!

پستهای منتشر نشده ی جناب آرمان!-قسمت اول

نوشته شده توسط محمد ع

در پست قبل به شرح ما وقع در باب یادداشت های جناب آرمان پرداختم؛
عرض کردم که بنده ایشون رو دعوت به مناظره کتبی کردم تا مجبور نباشم یا سیستم نظر سنجی را محدود کنم و انتشار نظرات را منوط  به تایید خودم کنم؛ و هم فرصت بیشتری داشته باشم تا به کارهای دیگرم هم برسم؛
اما ایشون علیرغم پیشنهاد بی غرض بنده باز پست گذاشتند؛
البته بنده پست ایشون رو حذف و پیشنهاد رو تکرار کردم گرچه یک کپی از یادداشتهای آخر ایشون رو نگه داشتم و الحال با پاسخ منتشر میکنم؛

ادامه مطلب...

برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387  نظر بدهید!

پدیده ای کامنتی به نام آرمان!!

نوشته شده توسط محمد ع
  چندیست که در سیستم یادداشت نگار وبلاگهایی که با آنها سر و کار دارم شخصی شروع به مباحثه با حقیر کرده(به پیشنهاد خودم).
اما بعد از گذشت نزدیک به یک هفته تمام فعالیتهای وبلاگ در اثر مشغول شدن ذهن اینجانب به یادداشتهای ایشون و عدم انسجام در بحث؛ تصمیم بر آن گرفتم که بحث رو به صورت نامه ای ادامه دهم تا هم وقت بیشتری برای گذاشتن پستهای خودم داشته باشم؛
و هم اینکه حق مطلب در پاسخ کامنت ها ادا بشود؛
در عین حال ایشون بلا فاصله پس از روبرو شدن با این پیشنهاد شروع به هوچی بازی و شانتاژ کرده و بنده رو در حال فرار از بحث تصویر کرده اند!!
بنده هم در این پست شرح ما وقع را تا آخرین کامنتی که از ایشون منتشر کرده ام میگذارم و ان شاء الله در پست بعدی به کامنتهایی از ایشون که منتشر نکرده ام می پردازم؛

ادامه مطلب...
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387  نظر بدهید!

وقتی توکلی ژاپنی می شود...

نوشته شده توسط محمد ع
قدیم تر ها این موضوع که::

 نخست وزیران و وزیران و مدیر کلّان و الخ! ِ ژاپن وقتی اشتباهی میکنند میروند و از مردم عذر خواهی میکنند! حالا در تلویزیون و یا در میدان پایتخت یا هر ... دیگری.

نقل مجالس بود...

به رسم ژاپنی ها انگار یکی از نمایندگان مجلس ما هم کارهایی کرده است...

امروز خبر جالبی در الف منتشر شد؛

حلالیت توکلی از موسویان


ادامه مطلب ...
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  نظر بدهید!

خضر آنلاین! یا خضریان به سه روایت

نوشته شده توسط محمد ع
فضای مجازی با همه ی دنگ و فنگش بالاخره جولانگاه چماق به دستان و تمامیت خواهان میشود؛
چه بخواهیم و چه نخواهیم یاران زر و زور و تزویر با زر و زور می آیند و با تزویر می مانند؛
زودا که این فرومایگان را به خاک مذلت کشانیم و بینیشان را با زمین خفت آشنا کنیم!!


علی خضریان را از 83 می شناسم؛
آنموقع ها خیلی کوچکتر بودم! آن موقع ها امثال علی خضریان جای پدر ما در تشکیلات بودند؛
آنموقع ها کسی در تشکیلات نبود که خضریان و شیوه خاص حرف زدنش و شوخی های بی مزه اش را نشناسد!
آن موقع ها خضریان برای خودش آدمی بود!!
علی خضریان کسی است که جاسبی از او شکایتها کرده و کسی است که مناظراتش با تحکیمی ها را همه ی بچه های اتحادیه به یاد دارند؛
علی خضریان یک کار کشته ی تشکیلاتی و یک وارد به کار گروهی است؛


خوب یادم هست که سال پیش همین موقع ها بود که علی گفت برایش یک سایت دست و پا کنم؛
آنقدر تنبلی کردم و پشت گوش انداختم که بالاخره خودم شرمنده اخلاق ورزشی و گذشتش شدم و جبرا و قهرا!! بالاخره برایش سایتکی راه انداختم!
قالبش را می پسندم؛ ساده و دیویژن بیس و یکدست؛ خوراک صفحات شخصی است؛ لا اقل من اینطور فکر میکنم؛

حالا که سایتش بالا آمده گر چه او راضی نیست اما من راضی ام!! سیستم یادداشت نگارش را هم امروز و فردا برایش راه می اندازم تا بالاخره این چماق به دست ها در فضای مجازی هم مغز بچه های مردم را در کاسه کنند و بزنند!!

دو تا روایت از خضریان را من گفتم؛
سومی اش را خودش با تارنمایش خواهد گفت؛
امیدوارم تارنمایش میدان خوبی برای عمل دینی و اسلامی باشد؛

والسلام
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  نظر بدهید!

کردان راست میگوید!

نوشته شده توسط محمد ع
چندی پیش کردان! به عنوان وزیر کشور به دیدار حضرت آیت الله بهجت(حفظه الله) رفت؛
در حضور ایشان جناب کردان فرمودند:

وقتي پيشنهاد پذيرش مسئوليت وزارت كشور به من شد بنده قبول آن را مشروط به مثبت بودن استخاره قرآن از سوي حضرتعالي كردم و پاسخ شما به درخواست استخاره براي قبول مسئوليت اين بود كه قبول مسئوليت از سوي بنده به نفع كشور مي‌باشد و پس از آن من اعلام آمادگي كردم و اكنون هم خود را نيازمند راهنمايي و دعاي خير شما مي‌دانم.

با شنیدن این اظهارات و این خبر دوستان همه بر مشی سیاسی و تزویر جناب کردان تلخند زدند اما بنده عرض کردم خب ایشان راست میگوید!
و انصافا هم راست میگوید چرا که افشای ماهیت یک مزور ِ ریایی که در سمت های مختلف به عنوان استاد و دکتر و معاون و نهایتا وزیر عملیات میکرده اگر به نفع نظام نباشد پس چیست؟
بگذریم از مفسده ی اخلاقی و غیره که از نظر من باید در محاکم اثبات شود.

دیگر از این گونه مطالب که "نباید از علما خرج کرد" نمینویسم! چرا که به ادازه کافی نوشته شده است!
این نکته را که حتی محمد عی ابطحی هم میفهمد کردان به عنوان وزیر کشور هنوز نفهمیده است!
ابطحی در روز نوشت بیست شهریورش نوشته که اگر حمایت ما از خاتمی برای او هزینه دارد ما نباید دفاع کنیم و باید خود را خرج خاتمی کنیم نه خاتمی را خرج خود!
در اینجا خرج کردن از مراجع توسط وزیر دولت اصولگرا دیگر جای صحبت ندارد...

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387  نظر بدهید!

نمایشگاه قرآن با خیلی تخفیف بسیار بالا!

نوشته شده توسط محمد ع
چند شب پیش رفته بودم نمایشگاه قرآن که در مصلی تهران برگزار شده؛
انصافا نمایشگاه پربار و خوبی بود؛
دنبال یک دوره تحقیق درسی عبد الباسط گشتم که پیدا نکردم؛
اما خب؛ بعضی از کتابهایی رو که خیلی دوست داشتم بخرم با خیلی تخفیف بسیار بالا خریدم!
جالب اینجاست که بعضی غرفه ها سی درصد به بالا تخفیف داشتند و کارت هدیه ی ده هزار تومانی بانک سامان هم هشت هزار تومان ویژه نمایشگاه در غرفه ی بانک سامان به فروش میرفت؛

یعنی مثلا بنده میخواستم حدود سی هزار تومان کتاب بخرم میرفتم بیست و چار هزار تومان میدادم به غرفه ی بانک سامان و بعد سی هزار تومان بن کارت یا همون کارت هدیه میگرفتم و در مرحله ی بعدی هم با سی درصد تخفیف بیست و یک هزار تومان از روی کارتم کسر میشد؛ حالا اگر گفتید کتابها رو چند درصد زیر قیمت خریدم؟ آفرین تقریبا یک سوم زیر قیمت!!

این طور فعالیتهای قرآنی در کشور خیلی خوب و مفید و جذاب و الخ است؛ اما جای چه چیزی خالیست؟


گاهی ممکن است در تابستان هوس پرتقال بزند به سرمان!(یا شکممان!!) یا اصلا توت فرنگی هوس کنیم در پاییز! یا انگور در آخر تابستان...
خب اینها هیچ بد نیست و اتفاقا بشر هم آمده است و با علم و دانش و تکنیک و از این حرفها کاری کرده که در زمستان هم هندوانه بعید نیست.
اما آنچه جالب انگیزناک است این است که قرآن را که میوه ی چهار فصل است فقط در بهار آن بیاد می آوریم؛
ماه رمضان که میشود میرویم بازار روز محصولات بهاره ی قرآنی راه می اندازیم؛
می نشینیم قرآن میخوانیم یک آیه و نه بیشتر به امید آنکه شاید یک ختم قرآن حساب شود!
اما در باقی فصول نه قرآن، که نماز را هم میگذاریم بیات شود و ادعیه و زیارت عاشورا و غیره که جای خود دارد...

از نظر من بهتر است در اینجا بیاد بیاوریم که ائمه معصومین توصیه به استمرار اعمال کرده اند و از استمرار عمل است که انسان نتیجه میگیرد؛
پس این توصیه اول به خودم و دوم هم به خودم!!

یا علی مددی
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387  نظر بدهید!

فلسفه چیست؟/قسمت اول

نوشته شده توسط محمد ع
برای اینکه به روال عادی وبلاگ نویسی برگردم این پرسش تمهید خوبی است؛
براستی فلسفه چیست؟

ادامه مطلب...

برچسب ها: یک برگ فلسفه  تاریخ ارسال: پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387  نظر بدهید!

وقتی راست ها چپ می کنند!/قسمت سوم

نوشته شده توسط محمد ع
این م بخش سوم مطلب؛
بایلد خاطر نشان کنم که این مبحث همچنان ادامه دارد و ممکن است بین بخشهای این مطلب به جهت تغییر ذائقه و به عنوان میان برنامه پستهای دیگری هم بگذارم...
ادامه مطلب...
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: یکشنبه هفدهم شهریور 1387  نظر بدهید!

وقتی راست ها چپ می کنند!/قسمت دوم

نوشته شده توسط محمد ع
اثبات مارکسیزم زدگی در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران...

ادامه مطلب...
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: یکشنبه هفدهم شهریور 1387  نظر بدهید!

وقتی راست ها چپ می کنند!/قسمت اول

نوشته شده توسط محمد ع
تقریبا دو هفته پیش نشست سالانه ی اتحادیه ی انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاههای سراسر کشور در دانشگاه تهران برگزار شد؛
البته قطعا اخبار حواشی این نشست به گوش دوستان رسیده است ولی محض تذکار و یادآوری بنده باز مرقوم میکنم؛


از آنجا که ممکن است دوستان در در فضا نبوده و صرفا از خبرگزاریها و روزنامه ها قضایا را خوانده و شنیده باشند بنده به خاطر خجلت از - وجدان- خودم چند سطری می نویسم؛

ادامه مطلب...
برچسب ها: دانشجو  تاریخ ارسال: یکشنبه هفدهم شهریور 1387  نظر بدهید!

رسانه در چهار راه دین، تکنیک، مردم پسندی و توقع خواص/قسمت دوم

نوشته شده توسط محمد ع
رسانه ی ما هنوز نمیداند که از این چهار مورد کدام را برگزیند یا بر اساس کدام یک از این چهار، مشی خود را تنظیم کند،
این تذبذب مدیران رسانه و آن اهرمهای فشار از بیرون باعث سردرگمی کارکنان و برنامه ریزان رسانه نیز شده است؛
رسانه ی ما یک بار برای همیشه باید تعیین کند که کدامیک ارجح است؛
خواست قاطبه ی مردم یا خواست خواص؛
رعایت تکنیک یا گنجاندن پارامترهای دینی...

البته امکان جمع این چهار ممکن و فراهم است اما نکته آنجاست که روش جمع این توقعات چیست و چگونه میتوان آنها را یکجا برآورده نمود؟

سینمای اشراقی سید شهید، آوینی شاید تنها نمونه ی جمع تکنیک با مزاج علما و مردم و همینطور لحاظ پارامترهای دینی است.

اما تجربه آوینی نشان داده است که گذشتن از حجاب های نفسانی من و آنها و گذشتن از حجاب تکنیک و رسیدن به دین لازم است تا آوینی دیگری پیدا شود و دست به کاری زند.


همین الآن از شروع این بحث پشیمون شدم چرا که مستلزم بلغوریات صدرایی و آوردن شاهد و مثال از اشعار و فلان و بهمان است؛
به زودی یک سری کتاب در باب رسانه و دین معرفی میکنم؛ فعلا خودم در حال مطالعه هستم!!
پس بحث را فعلا ابتر رها می کنیم تا چه شود...

برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: یکشنبه هفدهم شهریور 1387  نظر بدهید!

بي چاره تر از رسانه كيست؟ قسمت اول

نوشته شده توسط محمد ع
رسانه در كشور ما نه در بنيان هاي تئوريك رشدي پيدا كرده و نه در عمل و تكنيك؛

چنديست كه سريال يوسف پيامبر از سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود؛
يادم هست چند جا در باب سينماي ديني و سينماي اسلامي و البته سينماي اشراقي مطالبي خوانده ام.
اگر به من باشد - من يعني هر كسي كه مقداري مطالعه ي ديني و فلسفي و عرفان نظري و ... دارد - در ليست فيلمهاي تلويزيوني به دنبال اين مي گردم كه اسلامي تر هايش!! را نگاه كنم. سريال يوسف باشد يا امام علي (ع) يا حتي الرساله(محمد رسول الله).
خب من با اين همه كبكبه و دبدبه و ادعا و با اين بار علم و دانش!! مينشينم تا سريالي ديني ببينم كه ناگهان!! اوخ اوخ...
خدا به روز نويسنده و كارگردان و بازيگر و تدوينگر و غيره ي سريال بياورد كه يك صحنه خلاف مزاج و توقعات من!! نوشته و كارگرداني و بازي و پخش كرده اند...
تيترهايي از اين دست:

پول نفت را چرا خرج اين چيز ها مي كنند...
اين سينماي ديني نيست
نويسند عذر خواهي كند
سريال فاقد تحقيقات كافي بوده است
در جمهوري اسلامي ترويج "فلان چيز" ميشود

از فردا باب رسانه ها ميشود و خود رسانه بر خودش مي شورد.

البته اين بدان معنا نيست كه منتقد بي خيال سينما بشود و كسي درباره فيلمهايي كه برچسب ديني دارند چيزي ننويسد و نگويد...
خير؛
صحبت اينجاست كه اينگونه مسائل ميتواند فتح بابي باشد براي ساخت چيزي(فيلمي؛ سريالي؛ موسيقايي؛ تئاتري) كه بتوان آنرا ديني و اسلامي يا اصلا ايراني خواند.

پس در قدم اول بهتر است به جاي تخريب آنچه داريم تجربه اي بيندوزيم براي آن راه كه در پيش داريم.

پايان قسمت اول
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: جمعه پانزدهم شهریور 1387  نظر بدهید!

انتظار فرج از دوم خرداد کشند؟

نوشته شده توسط محمد ع
خوب یادم هست که در انتخابات ریاست جمهوری نهم اکبر هاشمی رفسنجانی مدتها اعلام خبر آمدنش را به تاخیر انداخت؛ این عمل چند نتیجه در پی داشت؛ اول اینکه خبر آمدن هاشمی را در نزد افکار عمومی و نیز نزد سیاست مدارن و دیگر کاندیدا ها بسیار مهم تر از گذشته جلوه گر نمود و دوم آنکه هاشمی با اعلام این نکته که "اگر شخصیت مناسبی کاندیدا باشد نمی آیم" و بعد با اعلام نامزدی عملا تمامی کاندیداهای ریاست جمهوری نهم را ناکارآمد معرفی نمود.

انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم نیز در راه است،
چندان بعید نبود که سید محمد خاتمی هم برای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات راه هاشمی را در پیش بگیرد و در انتظار زمزمه ی "ناز نکن ناز نکن" بنشیند تا هم فضای انتخابات را بسنجد و هم از الباقی مزایای اعلام دیر هنگام کاندیداتوری استفاده برد؛

اما نکته ای که در این میان توجه بنده را به خود جلب نمود همانا شیوه ی تبلیغات طرفداران حضرت سید خندان بود؛

کمپین حمایت از خاتمی تشکیل میشود،
ستاد منت کشان خاتمی سعی میکند که از حضرت ایشان برای شرکت در انتخابات دهم منت کافی به عمل بیاورد و لا اقل طوماری چیزی به امضا برساند تا با یک نظر سنجی مقد ماتی اوضاع را بسنجد؛

از طرف دیگر سران و بزرگان اصلاح! چون حجاریان یا هر کدام دیگرشان سعی در تیره و تار نشان دادن فضای جامعه و کشور دارند و در صدد القای این مطلب هستند که خاتمی تنها بازمانده ی فرقه ی ناجیه است .

از سمت دیگر هم جنبه ی عصبی به قضایا میدهند و با عباراتی چون: برای خاتمی و آرمانهایش ایثار می کنیم؛ سعی در دامن زدن به فضای تشنج انتخاباتی دارند.


سال 76 که ایشان کاندیدای ریاست جمهوری بودند پوستر هایی به در و دیوار شهرها بود با این عنوان: "او آمد پرده و پر بگشایید"...
حالا اینکه کی آمد و کدام پرده را باید گشود آنزمان نا مفهوم بود اما بعد از عملکرد هشت ساله ی اصلاحات دیگر بر همگان مشخص است که کدام پرده ها گشوده شده اند!

امسال هم جناح اصلاح! با این شعار به استقبال خاتمی رفته است که"خدا کند که بیایی"
این شعار چند حسن و چند عیب دارد؛
اول اینکه به خاطر اقوال نادرست مداحان ما در باب حضرت ولی عصر، در بدایت امر همه را به یاد حضرت ولی الله الاعظم، ولی عصر می اندازد؛
دوم آنکه انتظار آمدن و شرکت در انتخابات را به امری مقدس و دینی پیوند می زند. که انگار سید خندان در میان جمع و از دیده نهان بوده و حالا بناست بیاید و آی ایها الناس بیایید که او می آید!

اما این شعار قطعا محسناتی هم برای مشعورین!(شعار دهندگان)دارد.

یکی اش قطعا این هست که بالاخره یک کلمه از خدا و پیغمبر در آن هست و همان خدا کند، باعث میشود اگر خاتمی آمد بگویند خدا کرده!
نظیر کارهایی که چهار سال است به دولت احمدی نژاد می بندند که این دولت خرافه پرور و فلان است، در نزدیکی انخابات برایشان وسیله میشود و از آن به راحتی آب خوردن استفاده می کنند.

دومی اش هم شاید این باشد که منافع معهود را که در زمان حضور جناب هاشمی در انتخابات نهم تست شد،به دست بیاید و الخ.



خاتمی چه بیاید و چه نیاید ترکیب دولت بعدی قطعا اصولگرا خواهد بود؛
چرا که مجلس نهم با این متابعت و همیاری با دولت نهم برای حفظ آبرو هم که شده یا لا اقل به جهت حفظ شعارها و ژست های اصولگرایانه به وزرای آنچنانی اصلاحات رای نخواهد داد- یا لا اقل آسان نخواهد داد- و اینگونه است که بازی خاتمی با دولت؛ بازی دو سر سه سوخت میشود.
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387  نظر بدهید!

هنر بر سر دو راهی نیست...

نوشته شده توسط محمد ع
این مطلب نه واکنشی است نسبت به اظهارات اخیر زعمای فرهنگ و دین! نه می خواهد حقانیت برخی از انواع موسیقی را اثبات کند و نه قصد توصیه به کسی را دارد،
البته شاید همه ی این موارد را در آن ببینید!!



چندی پیش حضرت آیت الله علم الهدی امام جمعه ی شهر مقدس مشهد در طی نطقی مجمل اظهاراتی را در باب موسیقی و هنر افاده فرمودند، از آن جمله مثلا فرمودند:

چه لزومی دارد در دستگاه‌های تبلیغی این قدر توسعه موسیقی و جریانی تحت عنوان هنر تبلیغ شود؟ «در عرصه جذب آیا هنر کارآمدتر است یا عقل و منطق و علم؟ بعد هم کدام هنر؟ هنر چی؟ از یک جلسه عادی تا یک برنامه گسترده صدا و سیما در عرصه سینما یا نمایش تکیه بر موسیقی است. تا حرف می‌زنیم، می‌گویند که می‌خواهیم جوان را جذب کنیم. مگر جوان را باید با تار و تنبور جذب کنیم»؟

و نیز اضافه کردند:

کجای قیام مردمی و فجر انقلاب در سال 1357 با مطرب و تار و تنبور و جریان هنر رابطه داشت که شما جشنواره هنر، جشنواره موسیقی، جشنواره فیلم را به عنوان برنامه دهه فجر جزء برنامه لاینفک و غیرقابل تجدیدنظر عنوان و هر ساله آن تکرار می‌کنید؟ و هر سال از سال قبل نکبت‌تر، فجیع‌تر و با گناه و معصیت خدا همراه است».

ایشان همچنین خاطر نشان کردند:

این چه فجری بود؟ مردم روز 17 شهریور در میدان ژاله (شهداء) زیر باران آتش تار می‌زدند؟ دایره می‌زدند؟ مطربان و لوتیان پیشاپیش جمعیت بودند؟ والله علما علمدار بودند، "الله اکبر" و "لااله الا الله" می‌گفتند، این مساله از روز اول به عنوان ضد ارزش در انقلاب بوده‌است؛ همین را وسیله‌ای کرده‌اید برای جذب جوان به انقلابی که اساس حرکتش بر ضد این ارزش بوده‌است.


جدیدا هم حضرت مستطاب محسن پرویز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در باب تئاتر و موسیقی در دانشگاه ها چنین ابراز نظر فرموده اند:

دانشگاه محل برگزاری کنسرت موسیقی و تئاتر نیست و باید فرهنگ مطالعه در دانشگاه ها ترویج شود؛ باید به نحوه انجام فعالیت های فرهنگی در دانشگاه ها توجه شود چرا که در غیر این صورت امکان دارد کارهای فرهنگی به غیرفرهنگی بدل شوند.»

ایشان همچنین فرموده اند:

« سیاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به کلی ترویج موسیقی نیست، در عین حال معتقدیم که استفاده از موسیقی در حد نیاز ضروری است و گریزی از آن نیست، البته دانشگاه ها محل برگزاری کنسرت موسیقی و اجرای تئاتر نیستند، اما در عین حال می توان 10 دقیقه برنامه موسیقی را برای یک جشن فارغ التحصیلی در نظر گرفت و این بلامانع است.»



اول) در مورد این مساله باید توضیح مختصری بدهم که اخیرا تکه فیلمی بصورت 3gp یعنی فرمت ویدئویی موبایل بر روی گوشی های جماعت حزب الله بلوتوث میشود ومحتوای آن قسمتی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب در باب موسیقی و ترویج موسیقی در زمان جناب معین و همینطور ترویج موسیقی بصورت کلی است،
اگر برای یک بار و به قصد رد و طرد موسیقی و حرام انگاشتن آن و البته بدون نظر به رساله ی حضرت ایشان فیلم را ببینید، بنده جای شما...
موسیقی را حرام و ترویجش را گناه خواهم پنداشت،
اما بر اهل دقت و نظر پوشیده نمانده و نیز نخواهد ماند که نظر حضرت ایشان در آن فیلم با این عبارات بیان شده که: ترویج موسیقی خلاف اسلام است، منظور از ترویج موسیقی این نیست که با دقت بگردند و موسیقی را که حرام نیست پیدا کنند و آنرا تبلیغ و ترویج کنند، بلکه درست عکس این است، در بسیاری موارد عکس این است.

بنده هم تا عبارات حضرت ایشان را در این باب مکتوب نکردم، نتوانستم به دوستان بفهمانم که ایشان چه فرموده اند چرا که عزیزان با عینک خاص خودشان یا روحانی محلشان یا پیش نماز مسجدشان یا هر عینک دیگری مسائل را می نگرند و بی خیال اصل و محتوای فتوای مرجعشان هستند و البته به دور از چرا گفتن ها...

علیرغم اینکه محتمل است این موضع گیری جناب علم الهدی یا آن فرمایشات حضرت پرویز از بابت دیدن همان ویدئوکلیپ موبایلی بوده باشد، بنده به مطلب دیگری در این مورد می پردازم؛

دوم) جناب علم الهدی توجه نفرمودند که انقلاب اسلامی علیرغم داشتن ماهیت اسلامی نمودار یک حکومت اسلامی نبوده و صرفا نمودی از نارضایتی از حکومت جباران تاریخ ایران و علاقه به حکومت دینی بوده؛

قطعی و یقینی هست که در راهپیمایی ها در مورد پرداخت نقدی یارانه ها یا قانون اساسی چانه نمیزدند و وزیر جا به جا نمی کردند و در صحن تظاهرات رای اعتماد به وزرا نمی گرفتند!!

این تظاهرات و انقلاب اقتضائاتی داشته و دارد چنانکه حکومت و حاکمیت دین هم اقتضائاتی داشته و دارد.

انقلاب و تظاهرات و سلب وجهی از دین است چنانکه حکومت و نهاد سازی و برنامه های فرهنگی وجهی دیگر از دین،

پس این درست نیست که گفته شود چون فلان چیز در تظاهرات نمود نداشته پس در حکومت هم نباید نمود داشته باشد؛

سوم) البته اینطور هم نبوده که هنرمندان جامعه با رژیم سر و سر داشته باشند و در راهپیمایی ها شرکت نداشته باشند یا سر به لاک هنر برده باشند؛ ای بسا متدینین موزیسین و عارف مسلکان صاحب گوشه! که در سیر انقلاب اسلامی نه تنها سیر آفاقی و انفسی یافتند بلکه جلوه هایی از هنر بدیع را نیز خلق نمودند که هنوز آرتیست های جهان از دیدن آن انگشت حیرت می گزند به دندان!

و اگر حضرت ایشان مدعی باشند که هنرمندان در راهپیمایی ها شرکت نداشته اند و اصلا همراه جریان مردمی نبوده اند و الخ! باید در ارتباط ایشان با عوالم غیب و کنار رفتن پرده ها و حجابها از مقابل دیدگانشان قین کرد...

چهارم) جناب علم الهدی فرموده اند که عقل و منطق و علم! بیش از هنر و مطربی! و لوتی گری!! در جذب جوانان مفید خواهد بود،
بایست توجه ایشان را به این نکته جلب کنم که در باب موافقت دین با هر یک از این حوزه ها که فرموده اند بحث های نظری در جریان است و در همان خطه ی عنبر آسا و معطر به قدوم فرزند پیامبر که جناب علم الهدی سکنی گزیده و امام جماعتند مکتبی به نام تفکیک بوده و هست که رابطه ی این سه حوزه ی اخیر(علم و منطق و عقل) را با دین مخدوش می داند، البته بگذریم از اینکه تعاریف باید منقح شود...

پس امکان اینکه ایشان با همین شعار زیبا عقل و منطق و علم را جایگزین هنر و موسیقی بفرمایند منتفی است.

پنجم) بنده هنوز فهم نکرده ام که چگونه ایشان مساله ی موسیقی و ساز و آواز را به عنوان یک ضد ارزش از ابتدای انقلاب بر شمرده اند. در هیچ جا و هیچ سخنرانی و موضع گیری رسمی و غیر رسمی انقلابیون نبوده یا لا اقل دیده و شنیده نشده که "مرگ بر تار و طنبور" یا دف و تنبک و مزمار - نابود باید گردد" و قس علیهذا...

ششم) چگونه است که در جمهوری اسلامی تمام مظاهر مدرن پذیرفته است و مسائلی که تمایز ذاتی با دین دارند به کنار نهاده میشود و مقولاتی مورد توجه قرار می گیرد که تمایز ذاتی با دین ندارد.
موسیقی از مقولاتی است که به زعم اکثر فقها و علمای مجتهدین حسن و قبح محتوایی دارد، مثلا ملا محسن فیض فلان گفته است و حتی امام(ره) نیز و البته جامع فتاوا در باب موسیقی در دسترس است و دوستان می توانند از مرکز نشر معارف یا از موکز پژوهش های صدا و سیما یا... کتابهای فقه موسیقی را تهیه کنند که هر کدام از این مراکز در این زمینه مکتوبی آماده دارند.

هفتم) مملکت برای وضع قوانین ثانویه و برای وضع قوانین حکومتی ولی فقیه دارد؛ دولت هم بازوی اجرایی است، قانون هم مصوب مجلس،
در امور شخصی هم هر کس مکلف به تقلید از مرجع خویش است،
حال جناب علم الهدی یا برادرمان جناب پرویز آیا خود را در جایگاه رهبری می پندارند که حکم ثانویه می دهند یا مرجع تقلیدند؟

اگر هم که توصیه اخلاقی کرده اند دستشان بی درد، ما شنیدیم و شکراً ای گفتیم و والسلام!

هشتم) جناب پرویز فرموده اند دانشگاه جای فلان و بهمان نیست و باید به فعالیتهای فرهنگی توجه خاص شود تا ضد فرهنگی نشوند؛

اولا که توجه خاص لازم است، بر منکرش لعنت!

ثانیا- که بفرمایید آیا منظورتان از توجه خاص همان قطع برنامه های موسیقی و تئاتر در دانشگاه است یا کنترل و یاری به جهت هماهنگ بودن این برنامه ها با شرع مقدس؟

ثالثا وزارت ارشاد و معاون فرهنگی را چه به دستور دادن در دانشگاه؟

رابعا - شما از موسیقی چه میدانید؟ آیا میدانید موسیقی شامل انواع است و مواجید عارفانه که بصورت لحن و صوت و وزن و آهنگ در می آیند نه تنها از دید عرفای شامخین و علمای دین مشکلی ندارند بل در مسیر تقرب موثر نیز هستند؟
آیا می دانید که بخش عظیمی از ردیفهای باستانی ما از حکمت خسروانی لست و عرفانی؟(درست که ناسره هم دارد اما این به معنای نفی همه ی آن میراث نمی شود)

آیا میدانید که هنر امکان تطور ذاتی دارد؛
آیا میدانید در فلسفه ی صدرا که امروز محبوب خاص و ام حوزویان ما شده تاثیر نفوس بر مقولات یا اثیر ذات مقوله ای بر ذات مقوله ی دیگر اثبات عقلی میشود؟
آیا میدانید تاثیر مسلمان یا مومن بر موسیقی و ساز نیز ممکن است؟

حوصله ی اراجیف تئوریک ندارم، تنها میخواهم توصیه ای به این برادر عزیز بکنم؛ به جای توصیه به دانشجویان و ترغیب آنان به کتاب خواندن؛ کمی در مورد سخنانی که میفرمایید مطالعه کنید؛ اول از خودتان شروع کنید...

یا علی مددی
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: سه شنبه دوازدهم شهریور 1387  نظر بدهید!
فهرست
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نویسندگان

آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشيو

آرشیو موضوعی
نقد و نظر
یک برگ فلسفه
دانشجو
تولید علم

پیوندها
درباره استاد فردید رحمة الله
سینه سبز
محمد رضا باقری
علی خضریان
مسعود
کیان عبداللهي
امید حسینی
روزنامه
طوفان!
داريوش زماني
كتاني!
ناصر حائری
جديداً حاج وحيد! نصيري‌كيا
آقا وحيد حيدري
آقا مجتباي خاكسار

تازه نوشته ها

خدابیامرز تاریخی

ما بوديم كه مزد مي‏داديم!

تفکر و مصائب جهادی فرهنگی

روستايي‌هاي بدون پيچيدگي

جنبش دانشجويي يا نرم‌افزاري

دكترين "آخي بي‌چاره" براي انتقال جهادي فرهنگ

اردوهاي استعماري و انتقال فرهنگ

سه ايراد به آيت الله

تيتر كاسب‏كارانه و فعاليت جانب‏دارانه‏ي يك رسانه

از دولت هري پاتري تا دولت كريمه

مرگ بر ما تا آنجا که اسیر حوالت زمانه هستیم و درود بر ما تا آنجا که می خواهیم از این بند برهیم