درسنامهي جهادي/قسمت سوم
يك اشكال مهم ما در اردوي جهادي اين بود كه براي برقراري ارتباط با روستاييها و كودكان، از فضاي خودمان خارج نميشديم!
ميپرسيد يعني چه؟ يعني اينكه هر يك از ما در جهان خودمان زندگي ميكنيم و المانهاي خودمان را داريم و اتفاقات خاصي براي هركدام از ما بيشتر اهميت دارند و در هنگام تصميم گيري پارامترهاي خودمان را داريم و خلاصه اينكه از آدمهاي خاصي خوشمان ميآيد و از چيزهاي خاصي خوشمان نميآيد و الخ...
دنياي ما مقتضيات خودش را دارد و روش رفتاري ما با دنيايي كه براي خود بصورت ذهني يا حضوري ميسازيم ارتباطاتي دارد و همينطور است فضا و دنياي روستاييها و روستا.
در اكثر برخوردهاي ما با بچههاي روستا دو چيز مراعات نميشود::
اولي اينكه جهادگران فرهنگي گمان آنرا دارند كه همه از چارچوب فكري اونها در زندگي تبعيت ميكنند و مانند اونها يا آدمهاي دور و برشان فكر و زندگي ميكنند.
فيالمثل يكي از نكاتي كه بسيار ظهور و آشكارگي دارد آنجاست كه بچگان روستا اصلا پيچيدگيهاي سخن رو درك نميكنند و اشارات و كنايات برايشان بي معني است؛ حاليكه درك كودكان شهري از كنايات و اشارات بسيار مشهود است و بعضا اشاراتي ميكنند كه بزرگترها هم در تعبير و تفسير آن سردرگم ميشوند.
در عوض تمثيل و داستان براي كودكان روستايي بسيار جذاب و البته آموزنده هست كما اينكه براي نياكان ما كه اغلب زندگي روستايي داشتند داستان و تمثيل به حيوانات و امثالهم هم جذاب و هم آموزنده بوده.
مرحلهي دوم ارتباط حضور در عالم كودكانهي بچگكان روستا و كشّافي است. آنها اهل نشستن و صحبت كردن و در يك كلام زيست در عالم ذهني نيستند. كمتر فكر ميكنند و بيشتر نگاه ميكنند و لمس مينمايند. ارتباط كودكان روستا با شما از اين دو ابزار فراتر نخواهد رفت و اين را ميتوانيد در برخوردهاي بدني خودتان با آنها هنگامهي بازيها و يا سخنوريها ببينيد. اين البته شايد نشان از همان تهي شدن زندگي روستايي از معنا دارد و از اينروست كه گوش(كه همانا نزديگتر است به قلب) كمتر به كار ميآيد و تمدن سماعي جايش را به تمدن بصري ميدهد. يعني زندگاني بيشتر مصري ميشود و اساطير و وراء محسوسات كمتر طرح شده و نقش كمتري هم در زندگي خواهند داشت.
هنگامي كه حقيقت با كتابت دريافته شود و ذكر بصري جايگزين ذكر سمعي ميشود خيالات شاعرانهي اساطيري به قصص خشكي مبدل ميگردد و در اين ميان ميتوان سقراط وار با طرح بحث از كليات كودكان را از دنيايشان جدا كرد و در آسمان ديگري سير داد؛ امري كه من تجربهي جالبي از آن دارم.
حضور در عالم روستاييها و علاوهي آن ورود به دنباي كودكان دو مؤلفهي اصلي هست كه بايست به عنوان اولين گام از سوي جهاديانفرهنگي رعايت گردد و البته اين گام اول شايد سختترين گام باشد.