تبليغاتX
به کجا...

روستايي‌هاي بدون پيچيدگي

نوشته شده توسط محمد ع

درس‌نامه‌ي جهادي/قسمت سوم

يك اشكال مهم ما در اردوي جهادي اين بود كه براي برقراري ارتباط با روستايي‌ها و كودكان، از فضاي خودمان خارج نمي‌شديم!

مي‌پرسيد يعني چه؟ يعني اينكه هر يك از ما در جهان خودمان زندگي مي‌كنيم و المان‌هاي خودمان را داريم و اتفاقات خاصي براي هركدام از ما بيشتر اهميت دارند و در هنگام تصميم گيري پارامترهاي خودمان را داريم و خلاصه اينكه از آدمهاي خاصي خوشمان مي‌آيد و از چيزهاي خاصي خوشمان نمي‌آيد و الخ...

دنياي ما مقتضيات خودش را دارد و روش رفتاري ما با دنيايي كه براي خود بصورت ذهني يا حضوري مي‌سازيم ارتباطاتي دارد و همينطور است فضا و دنياي روستايي‌ها و روستا.

در اكثر برخوردهاي ما با بچه‌هاي روستا دو چيز مراعات نمي‌شود::

اولي اينكه جهادگران فرهنگي گمان آنرا دارند كه همه از چارچوب فكري اونها در زندگي تبعيت مي‌كنند و مانند اونها يا آدمهاي دور و برشان فكر و زندگي مي‌كنند.

في‌المثل يكي از نكاتي كه بسيار ظهور و آشكارگي دارد آنجاست كه بچگان روستا اصلا پيچيدگي‌هاي سخن رو درك نمي‌كنند و اشارات و كنايات برايشان بي معني است؛ حاليكه درك كودكان شهري از كنايات و اشارات بسيار مشهود است و بعضا اشاراتي مي‌كنند كه بزرگترها هم در تعبير و تفسير آن سردرگم مي‌شوند.

در عوض تمثيل و داستان براي كودكان روستايي بسيار جذاب و البته آموزنده هست كما اينكه براي نياكان ما كه اغلب زندگي روستايي داشتند داستان و تمثيل به حيوانات و امثالهم هم جذاب و هم آموزنده بوده.

مرحله‌ي دوم ارتباط حضور در عالم كودكانه‌ي بچگكان روستا و كشّافي است. آنها اهل نشستن و صحبت كردن و در يك كلام زيست در عالم ذهني نيستند. كمتر فكر مي‌كنند و بيشتر نگاه مي‌كنند و لمس مي‌نمايند. ارتباط كودكان روستا با شما از اين دو ابزار فراتر نخواهد رفت و اين را مي‌توانيد در برخوردهاي بدني خودتان با آنها هنگامه‌ي بازيها و يا سخنوري‌ها ببينيد. اين البته شايد نشان از همان تهي شدن زندگي روستايي از معنا دارد و از اين‌روست كه گوش(كه همانا نزديگتر است به قلب) كمتر به كار مي‌آيد و تمدن سماعي جايش را به تمدن بصري مي‌دهد. يعني زندگاني بيشتر مصري مي‌شود و اساطير و وراء محسوسات كمتر طرح شده و نقش كمتري هم در زندگي خواهند داشت.

هنگامي كه حقيقت با كتابت دريافته شود و ذكر بصري جايگزين ذكر سمعي مي‌شود خيالات شاعرانه‌ي اساطيري به قصص خشكي مبدل مي‌گردد و در اين ميان مي‌توان سقراط وار با طرح بحث از كليات كودكان را از دنيايشان جدا كرد و در آسمان ديگري سير داد؛ امري كه من تجربه‌ي جالبي از آن دارم.

حضور در عالم روستايي‌ها و علاوه‌ي آن ورود به دنباي كودكان دو مؤلفه‌‎ي اصلي هست كه بايست به عنوان اولين گام از سوي جهاديان‌فرهنگي رعايت گردد و البته اين گام اول شايد سخت‌ترين گام باشد.
برچسب ها: نقد و نظر  تاریخ ارسال: پنجشنبه پنجم شهریور 1388  نظر بدهید!
فهرست
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نویسندگان

آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشيو

آرشیو موضوعی
نقد و نظر
یک برگ فلسفه
دانشجو
تولید علم

پیوندها
درباره استاد فردید رحمة الله
سینه سبز
محمد رضا باقری
علی خضریان
مسعود
کیان عبداللهي
امید حسینی
روزنامه
طوفان!
داريوش زماني
كتاني!
ناصر حائری
جديداً حاج وحيد! نصيري‌كيا
آقا وحيد حيدري
آقا مجتباي خاكسار

تازه نوشته ها

خدابیامرز تاریخی

ما بوديم كه مزد مي‏داديم!

تفکر و مصائب جهادی فرهنگی

روستايي‌هاي بدون پيچيدگي

جنبش دانشجويي يا نرم‌افزاري

دكترين "آخي بي‌چاره" براي انتقال جهادي فرهنگ

اردوهاي استعماري و انتقال فرهنگ

سه ايراد به آيت الله

تيتر كاسب‏كارانه و فعاليت جانب‏دارانه‏ي يك رسانه

از دولت هري پاتري تا دولت كريمه

مرگ بر ما تا آنجا که اسیر حوالت زمانه هستیم و درود بر ما تا آنجا که می خواهیم از این بند برهیم