<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>به کجا...</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/</link>
<description>مرگ بر ما تا آنجا که اسیر حوالت زمانه هستیم و درود بر ما تا آنجا که می خواهیم از این بند برهیم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Dec 2009 11:08:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خدابیامرز تاریخی</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;منتظری درگذشت!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من نمی‏دانم درگذشتن یعنی چه اما می‏دانم که منتظری تمام شد؛ یا حالا به قول دوست‏دارانش(یعنی همان‏ها که از او استفاده می‏کردند) آزاد شد یا هرچیز دیگر. اما مردنکه چیز بدی نیست و برای هرکسی مرگ نمی‏رسد و خلاصه مرگ افتخاری‏ست که نصیب هرکسی نمی‏شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمی‏دانم حالا این افتخار به آقای منتظری دست داد یا نه اما برایم خیلی جالب بود که ایشان شاید چندمین پیش بینی امام بودند که درست از آب در آمدند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;غیر از فروپاشی شوروی که طبق پیش بینی امام(ره) رخ داد جناب منتظری هم مشغول گفتن و نوشتن چیزهیی شدند که آخرت‏شان را خراب‏تر کرد. ترّهاتی راجع به ولایت مطلقه و دفاع از حقوق بشر(دفاع از نفس اماره) آن هم در قامت عالم دین و فقیه؛ مان نکنم چیزی جز خراب کردن آخرت باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رل بازی کردن در نمایش‏نامه‏های سروش و کتاب پاسخ به سوالات(؟!) برای سروش نوشن و ایشان را تلمیذ خود داتنستن و دریافت جایزه‏ی حقوق بشر از دست ابراهیم یزدی هم چیزی نیست که در پیشگاه خداوند بتوان به آن افتخار کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کتاب خاطرات کذایی هم البته برای هر عاقلی کفایت می‏کند؛ وقت کسی در کتاب خاطراتش، در شمار اعدامی‏های منافقین هزارتا! تردید می‏کند چطور می‏توان کتاب او را سند و مدرک برای ظلم نظام خواند؟ &lt;STRONG&gt;ستیز باستم&lt;/STRONG&gt; البته تیتر ژورنالیستی خوبی‏ست اما این سند تاریخی بالذات مخدوش است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بگذریم... آقای منتظری رفت؛ خدایش رحمت کند ان شاء الله. اما آن‏چه کرد را تاریخ فراموش نخواهد کرد، ولو خدایش ببخشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همین&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 11:08:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما بوديم كه مزد مي‏داديم!</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اين مزخرفاتي كه الحال مي‏خواهم بنويسم كاملا مرتبط به حوادث بعد از انتخابات است و البته در آن رويكردهاي برخی از دلسوزان هم نقد شده؛ دليلي نمي بينم چون با كسي در موضع سياسي و يا در دفاع از نظام مشتركم رويكردش را تحليل و تسطيح(!) نكنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اولين مطلبي كه ميخواهم به آن اشاره كنم وجيزه‏ايست كه جناب مفتاح درباره‏ي عوارض انديشه‏هاي فرديد قلمي كرده‏اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من نمي‏دانم عوارض انديشه يعني چه! انديشه با حکم فرق دارد و فكر و تفكر صرف احكام خبري و انشائي نيست و آنچه مشخص است؛ انديشه امر راكد نيست كه عارضه داشته باشد و اتفاقا اگر عارضه‏اي هم داشته باشد همين سيالي و روان بودن و در سير الي الله بودن است (اگر حقيقتا انديشه باشد). يادتان هست كه فرديد اين بيت را زياد مي‏خواند::&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تفكر رفتن از باطل سوي حق / به جزو اندر بديدن كل مطلق&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اصلا شايد هم انديشه عارضه داشته باشد! خدا را چه ديدي... منتهي در حسن و قبح عارض آيا با انديشه بايد نظر انداخت يا با چيزي غير از انديشه؟ و آيا بنيان جناب مفتاح در سياست آنقدر سفت‏تر از انديشه است كه سياست را بنيان قضاوت گرفته‏اند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوم:: از همينجاست كه اصل بحث آغاز مي‏شود! اصل بحث آنجاست كه سياست چه نسبتي با انديشه دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يا اصلا بگذاريد مساله را اينطور روشن كنم كه:: به بنده‏ي حقير سراپا تقصير بگويد دينداري چيست و نسبتش با انديشه كدام است و آيا دينداري صرف خبر و امر و نهي است؟ دينداري آيا سير و مراتب ندارد؟ ايمان و ايقان و احسان و ... ندارد؟ شريعت و حقيقت و طريقت ندارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر بخواهيم بگوييم دينداري صرفا عمل سياسي در دفاع از ولايت فقيه است كه تيشه به ريشه‏ي ولايت فقيه زده‏ايم! اين يعني بصورت ضمني اعتراف كرده‏ايم براي ما چگونه عمل كردن مهم نيست و صرفا عمل كردن مهم است(آنهم عین چیزی که ما می‏خواهیم) ولو اينكه عمل ما با مُرّ دين دخل و ربطي نداشته باشد؛ آيا اين جز انكار ولايت است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من سعي ميكنم در گفتار دوستان به تحقيق نظر كنم؛ مثلا چندي پيش با برادر بزرگوارم -كه در ايمان و عمل از بنده پيش است- يعني جناب آقاي جليليِ راه٬ نيم ساعتي هم سفر بوديم و بنده از ايشان پرسيدم:: شما در آخرين شماره‏ي راه نوشتيد كه داوري و سروش هر دو سر در يك آخور دارند و قيل و قال و دعوايشان بيخود و بي‏جهت بوده و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پرسيدم آيا اين صرفا يك نظر سياسي بود يا پشتوانه‏ي فكري هم دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرمودند كه ما از ابتداي انقلاب و بعد از رحلت امام به خصوص به اين جماعت ميدان داديم و داوري و فرديد را طرح كرديم و به آنها صفحات روزنامه و مجله‏ي بيت المال را تخصيص داديم و خلاصه خرجشان كرديم و پروارشان نموديم تا به گاه تنگدستي و عسرت به كارمان بيايند و سرشان را ببريم و بگذاريم لاي پلو و بخوريم كه ديديم خير...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ايشان به گاه استعمال(!) جفتك مي‏اندازند و به قول رايج پا نمي‏دهند(البته با عرض معذرت اين خزعبلات قطعا نعل بالنعل سخن جناب جليلي نيست و بنده بصورت طنز درش آورده‏ام!)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنده پرسيدم كه جناب جليلي شما را چه دليلي بر جفتك اندازيِ داوري هست؟ كه مع الاسف ديدم ايشان حتی متن گزارش و مصاحبه‏اي را كه كلمه‏ي-قديمها- سبز با داوري منتشر كرده نخوانده‏اند و اصلا نميدانند داوري كجا و چطور و چگونه از موسوي حمايت كرده‏بود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما گيريم كه اصلا حق با جناب جليلي مي‏بود و اين‏ها عمري نان نظام را خورده بودند و در آخر هم تيشه برداشته و به ريشه‏ي نظام ميزدند و به عبارتي نمك خورده و نمك‏دان شكسته بودند! چه كسي ايشان را طرح كرد؟ و باعث و باني اين خرجِ برج بيهوده كه نظام براي اين حضرات كرد چه بود؟ صد البته كادر قديم سوره و راه امروز كه خودشان هم معترفند كه ايشان از آن تريبون به بيرون درز كرده‏اند! يعني ما يكبار پاسوز اشتباه امثال جليلي‏ها شده‏ايم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا چه تضمینی دارد که باز هم آن دوستان اشتباه نکنند و چگونه بایست باز به ایشان اعتماد کنیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته بنده شکی در ایمان جناب جلیلی و دوستانشان ندارم ولی از کجا معلوم مسیر بنده و امثال بنده از راه دوستان بگذرد؟ مگر مارگزیده نباید از ریسمان سیاه و سفید بترسد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همین بلا بر سر آقا رضای امیرخانی آمده! بنده‏ی خدا چندتا داستان و رمان نوشته و یک وقتی هم عکسش سربرگ کیهان شده. وای به حالش اگر بخواهد به غیر احمدی‏نژاد رای بدهد و مثلا از آقا محسن هواداری کند... باید عکسش را داد رویترز بزند هدر سایت. البته من نمی‏گویم که داوری و امیرخانی و الخ همه پاک و بی‏غش هستند و باید گذاشتشان روی سر و حلوا حلوا کرد٬ خیر. این دوستان در جریان انتخابات اشتباه کردند و سراب را به‏جای آب گرفتند و مصاحباتی کردند که خوب نبود٬ نمونه‏اش تعریف و تمجید جناب امیرخانی از ایسنا و خبرنگاران محترمش که البته جای سوال دارد یا یادداشت داوری برای سایت کلمه بعد از مناظره‏ی احمدی‏نژاد و موسوی که الحق جای تعجب داشت. اما در کل چرا باید این دوستان را به دلیل مواهبی که برایشان فراهم شده٬ برده‏ی دولت‏ها دانست و آزادی‏های نفس اماره یا لوامه یا مطمئنه‏شان را سلب کرد؟ چرا باید با این جماعت متفکر و نویسنده و شاعر کانه مرغ لای پلو برخورد نمود؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاید چون بیت المال است و ما هم بیت المال را خرج غیر خودمان نمی‏کنیم... الله اعلم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوستانی که مرا می‏شناسند می‏دانند که با دکتر داوری زیاد سر سازش ندارم(این از خواندن و نخواندن آثار جداست) و البته آقا رضا را در عین اینکه دوست دارم اما خب... یعنی این مزخرفی که نوشتم به خاطر خوبی و بدی این بزرگواران یا موافقت یا مخالفت با آنها نیست. چنین برخوردی که با ایشان شد از نظر هر عاقلی مذموم است. اصلا اگر کسی همین برخوردها را با همین آقایان همه‏چیز دان صاحب رسانه بکند آیا آنها طاقت می‏آورند؟ نمی‏دانم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 13:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفکر و مصائب جهادی فرهنگی</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: justify;&quot;&gt;قبل‌ترها می‌گفتم که نمی‌دانم چرا به &quot;اردوهای استعماری دانشجویی&quot; می‌گویند جهادی، &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: justify;&quot;&gt;هنوز هم وجه تسمیه‌اش را نمی‌دانم. اما یک نکته که احتمال می‌دهم باعث این نامگذاری باشد آن است که &quot;&lt;strong&gt;حضور&lt;/strong&gt;&quot; پاک و بی‌غش &lt;strong&gt;دانشجویانِ احیاناً بی‌غرض&lt;/strong&gt; است که این اردوها را شکل می‌دهد و همانطور که قبل‌تر هم به عرض رساندم؛ &lt;strong&gt;حصول و تحصیل عالمانه‌ای&lt;/strong&gt; در جهادی وجود ندارد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این مطلب را اینطوری توضیح می‌دهم که::&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; تاثیرگذاری &quot;&lt;strong&gt;حضوری&lt;/strong&gt;&quot; که ناشی از حاضر شدن یک دانشجو - حالا با اهداف فرهنگ‌دوستانه یا از سر وظیفه‌ی ایمانی یا به هر هدف غیر مادی و البته غیر منفعت طلبانه- در فضای روستاست، باعث ایجاد یک &lt;strong&gt;تذکر و  به یاد آوردن&lt;/strong&gt;ِ &quot;درک حضوری سادگی&quot; می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;یعنی فردا و فرداهای زندگی دانشجویی؛ که &lt;strong&gt;موضع و مکان تصمیم‌سازی و تفکر&lt;/strong&gt; است و موقع و مقام &lt;strong&gt;زندگی کردن &lt;/strong&gt;است، می‌توان توقع داشت که دانشجوی جهادی دیروز؛ &lt;strong&gt;درک و فهمی&lt;/strong&gt; و یا شاید &lt;strong&gt;نسبتی&lt;/strong&gt; با روستاییان و سادگان و مستضعفین(به معنای واقعی کلمه) برقرار کند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و البته وجه اشتراک جهادیِ رایج با &lt;strong&gt;جهاد&lt;/strong&gt;؛ شاید همین&lt;strong&gt; نسبت حضوری&lt;/strong&gt; باشد؛ که البته بسته به &lt;strong&gt;درجات و حُجُب&lt;/strong&gt; متفاوت خواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; style=&quot;margin-left: 0px; margin-right: 0px;&quot; /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;معمولا ایرادی بر تفکر وارد است و آنجاست که:: ای بابا! &lt;strong&gt;نظر ما تا عمل فاصله بسیار دارد&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;وادی عمل را چه به این جنگولک بازی‌ها&lt;/strong&gt;، ما الآن &lt;strong&gt;مشکلات سطحی و بطعی داریم&lt;/strong&gt; که &lt;strong&gt;نه نیاز به چشم‌انداز چندصدساله&lt;/strong&gt; دارد و &lt;strong&gt;نه نیاز به درآوردن ادای فلاسفه&lt;/strong&gt; و افاضه‌ی اضافات!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته این سخن درستی‌است و جای چون و چرا ندارد اما گویا گوینده هیچ توجه نکرده‌ که &lt;strong&gt;تمایزی بین تفکر و عمل نیست&lt;/strong&gt; و این تمایز محصول تاریخ فلسفه است و در ساحت دین، علم و عمل منفرد و تنها نیستند. همین‌که قائل به این قول بر &lt;strong&gt;لزوم تصحیح و عیب‌یابی و مشکلات سطحی و راه درمان آنها&lt;/strong&gt; اشاره می‌کند خود نشان از &lt;strong&gt;تفکر در باب موضوع&lt;/strong&gt; است و نه اینکه بی‌فکر و بدون نظر راهی را پیموده باشد یا به دستور و الگوریتمی رسیده باشد که صرفا نیاز به &lt;strong&gt;اجرا&lt;/strong&gt; داشته باشد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تفکر راه عمل را باز می‌کند؛ حالا ممکن است کسی &lt;strong&gt;با لغات ثقیل&lt;/strong&gt; تفکر کند یا با &lt;strong&gt;زبان عامیانه&lt;/strong&gt;؛ تفکر زبان خودش را پیدا می‌کند؛ کما اینکه تا کنون هم چنین بوده. البته این هم ممکن است که کسی مثل من توهم تفکر داشته باشد، خب باید جهد کرد...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;والسلام&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 08:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روستايي‌هاي بدون پيچيدگي</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;درس‌نامه‌ي جهادي/قسمت سوم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;يك اشكال مهم ما در اردوي جهادي اين بود كه براي برقراري ارتباط با روستايي‌ها و كودكان، از فضاي خودمان خارج نمي‌شديم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مي‌پرسيد يعني چه؟ يعني اينكه هر يك از ما در جهان خودمان زندگي مي‌كنيم و المان‌هاي خودمان را داريم و اتفاقات خاصي براي هركدام از ما بيشتر اهميت دارند و در هنگام تصميم گيري پارامترهاي خودمان را داريم و خلاصه اينكه از آدمهاي خاصي خوشمان مي‌آيد و از چيزهاي خاصي خوشمان نمي‌آيد و الخ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دنياي ما مقتضيات خودش را دارد و روش رفتاري ما با دنيايي كه براي خود بصورت ذهني يا حضوري مي‌سازيم ارتباطاتي دارد و همينطور است فضا و دنياي روستايي‌ها و روستا.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در اكثر برخوردهاي ما با بچه‌هاي روستا دو چيز مراعات نمي‌شود::&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اولي اينكه جهادگران فرهنگي گمان آنرا دارند كه همه از چارچوب فكري اونها در زندگي تبعيت مي‌كنند و مانند اونها يا آدمهاي دور و برشان فكر و زندگي مي‌كنند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;في‌المثل يكي از نكاتي كه بسيار ظهور و آشكارگي دارد آنجاست كه بچگان روستا اصلا پيچيدگي‌هاي سخن رو درك نمي‌كنند و اشارات و كنايات برايشان بي معني است؛ حاليكه درك كودكان شهري از كنايات و اشارات بسيار مشهود است و بعضا اشاراتي مي‌كنند كه بزرگترها هم در تعبير و تفسير آن سردرگم مي‌شوند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در عوض تمثيل و داستان براي كودكان روستايي بسيار جذاب و البته آموزنده هست كما اينكه براي نياكان ما كه اغلب زندگي روستايي داشتند داستان و تمثيل به حيوانات و امثالهم هم جذاب و هم آموزنده بوده.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مرحله‌ي دوم ارتباط حضور در عالم كودكانه‌ي بچگكان روستا و كشّافي است. آنها اهل نشستن و صحبت كردن و در يك كلام زيست در عالم ذهني نيستند. كمتر فكر مي‌كنند و بيشتر نگاه مي‌كنند و لمس مي‌نمايند. ارتباط كودكان روستا با شما از اين دو ابزار فراتر نخواهد رفت و اين را مي‌توانيد در برخوردهاي بدني خودتان با آنها هنگامه‌ي بازيها و يا سخنوري‌ها ببينيد. اين البته شايد نشان از همان تهي شدن زندگي روستايي از معنا دارد و از اين‌روست كه گوش(كه همانا نزديگتر است به قلب) كمتر به كار مي‌آيد و تمدن سماعي جايش را به تمدن بصري مي‌دهد. يعني زندگاني بيشتر مصري مي‌شود و اساطير و وراء محسوسات كمتر طرح شده و نقش كمتري هم در زندگي خواهند داشت.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هنگامي كه حقيقت با كتابت دريافته شود و ذكر بصري جايگزين ذكر سمعي مي‌شود خيالات شاعرانه‌ي اساطيري به قصص خشكي مبدل مي‌گردد و در اين ميان مي‌توان سقراط وار با طرح بحث از كليات كودكان را از دنيايشان جدا كرد و در آسمان ديگري سير داد؛ امري كه من تجربه‌ي جالبي از آن دارم.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حضور در عالم روستايي‌ها و علاوه‌ي آن ورود به دنباي كودكان دو مؤلفه‌‎ي اصلي هست كه بايست به عنوان اولين گام از سوي جهاديان‌فرهنگي رعايت گردد و البته اين گام اول شايد سخت‌ترين گام باشد.&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 18:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنبش دانشجويي يا نرم‌افزاري</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصلا لازم به تكرار نيست كه جنبش دانشجويي در بدنه‌ي مديريتي فعال است، اصلا احتياج به تذكر نيست كه احمدي‌نژاد و برخي وزرا و وكلا از بطن اين جنبشند و روزگاري كار تشكيلاتي اسلامي مي‌كرده‌اند...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;همين‌طور احتياحجي نيست كه بگويم جنبش دانشجويي از لحاظ تئوري و نرم افزار تكان محسوسي نخورده و هنوز در طح &quot;باقالي&quot; به سر مي‌برد و اي بسا مشكلات امروز دولتي و مملكتي كه از همين بي‌سوادي نشأت گرفته  مي‌گيرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خب، تكليف دولت‌هاي آينده چيست؟ آيا بايد بر همين صراط و سبيل بي‌سوادي و بي‌دانشي پايدار بمانيم؟&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; style=&quot;margin-left: 0px; margin-right: 0px;&quot; /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چند دليل براي بي‌سواد ماندن جنبش دانشجويي متصور است::&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اول) عدم توليد قابل توجه نرم‌افزار در كشور كه طبعا بر ماده خام مطالعه‌ي دانشجويي هم اثر مي‌گذارد و بديهي است كه با رويكرد &quot;پاسخ به شبهات&quot; نمي‌توان توليدي رقم زد و طرحي نو در انداخت گرچه نبايد از نظر دور داشت كه پاسخ به شبهات لازم است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تبصره‌ي اول) اين رويكرد پاسخ‌دهي و دفع شبهه معلول فضاي كشور و بازي‌هاي سياسي بوده و شايد علماي ما در ريشه دواندن و تبديل آن به اولويت اول نقش تعيين كننده نداشته‌اند و مي‌شود تا حدي آن‌ها را تبرئه هم كرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دوم) بازي‌هاي سياسي و پياده نظامي براي احزب كه تئوري نمي‌خواهد!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خيلي تابلو است كه نان به نرخ روز خوري و طمع پست و مقام كه در برهه‌اي از زمان چشم افراد فعال دانشجويي را كور كرد نيازي به تئوري نداشت و وقتي اين افراد كه دغدغه‌مندترين افراد دانشگاهي بوده‌اند نيازي به توليد نبينند مشخص است كه بقيه صرفا سر در كتاب و يا گرم چيزهاي ديگر بوده‌اند فانظر...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سوم) بي حالي و سخنران زدگي و بي‌حالي هم براي خودش بساطي دارد...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;كمتر پيش مي‌آيد كه كسي حاضر به هزينه كردن از خودش براي آينده كشور و اسلام و انقلاب و الخ باشد. خب! پرواضح است كه اين بي‌حالي نيروي محرك نيست و البته ترمز است...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در اين ميان سخنران‌زدگي و صرفا گوشِ افاضات سخنرانان معمول دانشگاه بودن هم مزيد بر علل است.&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; style=&quot;margin-left: 0px; margin-right: 0px;&quot; /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در چند سال اخير گروههايي (مثل علم و دين خودمان) با نظر به توليد و تفهيم و با چشم انداز در دست گرفتن قوا وارد ميدان مطالعاتي شدند و البته مكاتب مختلفي را هم آزمودند و بناي رويين نظام و غرب را نگاهي اجمالي كردند. خب اين احساس نياز و اين شور و همت جاي تقدير دارد اما مشخص است كه بررسي دقيق و موشكافانه‌ي مقولات كلي مثل علم و توليد علم و غيره نياز اساسي است اما خب نياز اوليه نيست.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;منظور آنجاست كه نيازي نيست و نبايد اول تمام ريشه‌ي همه چيز را شناخت و بعد به عمل پرداخت. اي بسا نيازهاي مقطعي كه عدم رفعشان ما را با بحرانهاي قريب الوقوع روبرو مي‌كند و تعلل در اجرا و انجام بعضي اعمال كه تمام كشور را رو ب نابودي خواهد كرد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پس نكته آنجاست كه بايد در كنار شناخت سطحي و اعتماد به گروه‌هايي كه شناخت سطحي از افكار و رويكردها دارند به موشكافي و واكاوي مسائل هم پرداخت.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما نسبت تشكيلاتي كه اولويت خود را مسائل سياسي مي‌داند با اين مقوله يعني توليد علم چيست؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 11:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دكترين &quot;آخي بي‌چاره&quot; براي انتقال جهادي فرهنگ</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;درس‌نامه‌ي جهادي/قسمت دوم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سر و كله زدن با بچه‌هايي كه تا حالا اصلا نشستن و گوش كردن را نياموخته‌اند و عمرشان را بيشتر به كشف كردن و جستجوگري پرداخته‌اند براي بچه‌هاي پايتخت نشين(يا شهر نشين و متمدن) اگر خيلي دشوار نباشد، قطعا راحت هم نيست. ديوار راست كاه كلي كجا و ميز و نيمكت‌هاي خط خطي كلاس درس متمدنين كجا. ناظم سختگير مدارس ما كجا و كفيل آموزگار بختياري كجا.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حالا توهم كنيد كه در يكي از روستاهاي كشور كه هنوز تمدن شهري آنجا نرسيده اما راك-سكس مرزهاي آنرا در نورديده؛ بناست به بچه هايي كه نه از كشورشان و نه از رسومشان و نه از آداب قومي‌شان چيزي نمي‌دانند &quot;آداب ديني&quot; و &quot;كي به ما دست داده گوش داده&quot; بياموزيد. خب اولين شعارمان اين است::&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مي‌شود پس مي‌توانيم.&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; style=&quot;margin-left: 0px; margin-right: 0px;&quot; /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;كار خيلي سخت‌تر و كمرشكن‌تر از آن است كه تصور مي‌شود، امثال شعارهاي مي‌شود-مي‌توانيم البته براي جايي خوب است كه برنامه بيست ساله و پنج‌ساله‌اش لا اقل چشم اندازي داشته باشد و منظره‌اي را تصوير كرده‌باشد اما در اين روستا تنها منظره‌ي قابل تصور شهر است.&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; style=&quot;margin-left: 0px; margin-right: 0px;&quot; /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شهر جاي بدي نيست؛ اما نمي‌تواند آينده‌ي يك روستا باشد. روستا ذاتا جايي‌ست با جمعيت كم و ارتباطات عميق كه روابط خانوادگي و عاطفي در آن مشهود باشد و سادگي و بي‌پيرايگي در آن موج بزند.&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; style=&quot;margin-left: 0px; margin-right: 0px;&quot; /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حس فرهنگ‌پروري و انسان‌دوستي با ديدن دست دلمه بسته‌ي پسرك روستايي و ياداغ پشت لب بچه‌اي ديگر از بين مي‌رود. نيروي محركه‌ي انتقال فرهنگ كه بر باد رفت مديريت جايگزين مي‌شود و تنبيه بدني و برخورد جسمي با كودكان روستا جايگزين شعارهاي زيبا مي‌شود و اينگونه است كه انتقال فرهنگ زوري شده و فرهنگ‌پرور به خودش اجازه خواهد داد كه كودكان را تهديد يا تنبيه كند و براي مستفرنگ شدن آنها از هر ابزراي كه به ذهنش مي‌رسد استفاده نمايد و البته مي‌داند كه به كسي نيز پاسخگو نخواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گاهي هست كه آدم به حداقل‌ها راضي مي‌شود؛ مثلا كاش در ميانه‌ي اين برخوردها و اين انتقال سخت؛ كمي علوم روز هم استفاده مي‌شد تا مواجهه با طفلان، با روش‌هاي روان‌شناسانه صورت بگيرد. منتها وقتي بناست جهادي‌وار فرهنگ را منتقل كنيم؛ بديهي است كه ديگر فرصتي براي مطالعه و بررسي اين‌چنيني وجود نخواهد داشت. اين هرچه باشد از جنس جهاد نيست، و نمي‌دانم چرا به آن مي‌گويند جهادي...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هيچ مفري نيست، اساتيد فرهنگ‌پرور بايد ده روزي با بچه‌هاي دهاتي و نفهم سر كنند، اين عدم تحمل در كنار مشاهده‌ي بي‌نتيجه بودن كار سبب مي‌شود اداي جملاتي چنين بسيار عادي و معمول گردد كه:: كسي چه مي‌داند كه در اين بيغوله چه خبر است؟ يعني اگر مي‌دانستند كه دوره‌ي فرهنگي را كوتاه‌تر مي‌كردند، يعني كسي كه يك ساعت با اين جانورها سر و كله بزند خواهد دانست كه سر و كله زدن با اين‌ا ممكن نيست چه برسد به تحملشان آن‌هم نه يك روز و دو روز؛ ده روز! من مي‌خواهم بروم بيل بزنم... خواهش مي‌كنم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دوست داشتن و مهر ورزيدن اول الاوايل شروط كار فرهنگي جهادي است. يعني اگر شما آن بچه‌ي روستايي را آنگونه كه هست نپذيري و همواره به دنبال تخيلاتت از بچه‌هاي آرام و رام بگردي قطعا پايان كارت به برخورد با كودكان مي‌انجامد. اما توسيع صدر و محبت به تمام ابناي بشر است كه شما را به همسازي و انبازي با كودكان روستا قادر مي‌سازد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;در اين ميان نقش هم‌ذات پنداري مي‌تواند جالب توجه باشد كه إن شاء در پست بعد راجع بآن فكر مي‌كنم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 10:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اردوهاي استعماري و انتقال فرهنگ</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;درس‌نامه‌ي جهادي/قسمت اول&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمولا به چیزی می‌گویند درس‌نامه که از رویش درس می‌‎دهند، اما این درس‌نامه، متن &lt;strong&gt;درس گرفتن&lt;/strong&gt; است، متن، تاملی‌ست درباره‌ی اردوی جهادی؛ این قسمت اولش هست. 
&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;بإسمه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;گیریم &lt;strong&gt;شما که در یک شهر نیمه متمدن زندگی می‌کنید&lt;/strong&gt;، یک روز بار کنید و بروید به یک دهات؛ آن هم نه یک دهات نیمه‌شهری بلکه جایی که از بیخ و بن دهات باشد؛ و از مظاهر تکنولوژی و شهری‌&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;نشینی و الخ در آن هیچ خبری نباشد&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;بیایید حدس بزنید در یک چنین مواجهه‌ای چه حالی می‌شوید و اول واکنش شما در این رویارویی چیست؟ به فرض برمی‌خورید به دو کودک الاغ‌سوار که نهایت تفریح‌شان دو ترکه بر الاغ نشستن و در زمین خاکی و سنگلاخی بازی کردن است&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;یا به فرض بر می‌خورید به کسی که از سرماخوردگی در بستر احتضار است یا زنانی را می‌بینید که رفتار دیگران با ایشان چون برده‌داران است یا مردانی را شهود می‌کنید که با بیل(البته بیل یک ابزار تکنولوژیک نیست) بر سر مسائل روزمره‌شان گفتمان می‌کنند&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;خب؛ واکنش شما چیست؟ شاید چیزی از جنس &quot;آخی...بی‌چاره&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&quot; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;یا عباراتی شبیه به این، و البته اگر کمی حس انسان دوستی و فرهنگ پروری در وجودتان باشد بلافاصله به فکر هم‌نوع دوستی می‌افتید و پایه می‌شوید این محرومان را فرهنگ و تمدن بیاموزانید و پـُـل انتقال ادب و فرهنگ و تمدن به این دهات دور افتاده و بکر شوید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;حالا اگر کمی &lt;strong&gt;علمی&lt;/strong&gt; هم باشید؛ ویارتان می‌گیرد تا ریشه‌های این بی‌فرهنگی و بی‌تمدنی را در بیاورید و ببینید این مردم چرا بی‌فرهنگ هستند و اصل گیرشان کجا بوده؟ آیا بُعدشان و مسافت زیادشان با &lt;strong&gt;شهر&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;نقاط تمدن خیز&lt;/strong&gt; زیاد بوده یا مشکل‌شان، &lt;strong&gt;مشکل فرهنگی&lt;/strong&gt; بوده یا ایرادشان در &lt;strong&gt;کوچ‌نشینی&lt;/strong&gt; بوده یا &lt;strong&gt;اعتقادات غلط‌شان&lt;/strong&gt; مسبب بروز این وضع بوده یا... &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;به هر حال نگاه علمی که همین‌جوری نمی‌شود! کسی که نگاه علمی دارد به هدف هم توجه می‌کند و در ناخودآگاهش نگاهی به آینده‌ی روستا هم دارد و در تخیلش و در متخیله‌اش(1)&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;تصویری از آینده‌ی روستا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; ترسیم می‌کند و برنامه‌&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;‎&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;ای هم برای آن روزگار می‌ریزد، آخر حیف است طبیعت سرسبز و آب و هوایی چنین، اینقدر بی‌استفاده بیفتد و کسی که برای حظ از فضا آمده از دیدن &quot;جومونگ&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt; !&quot; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;محروم شود، باید این امکانات را فراهم نمود&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt; .&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;این می‌شود &lt;strong&gt;نگاه مستشرقانه&lt;/strong&gt; به مناطق نا‌متمدن، یعنی اگر یک &lt;strong&gt;شرق‌شناس&lt;/strong&gt; در حدود &lt;strong&gt;دویست سال پیش&lt;/strong&gt; به این کشور سفر می‌کرد و &lt;strong&gt;ظاهر جهان سومی ما&lt;/strong&gt; را می‌‌دید شاید این‌طور نگاه‌مان می‌کرد و البته بعدش هم به فکر سواری بر خر مراد می‌افتاد و باقی داستان را خودتان حتما خوانده‌اید.&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;اول برای ما عمران می‌آورند و استعمارمان می‌کنند بعد هم که برای بهره‌برداری هرچه بیشتر آدرس مراد و خرش را می‌گیرند و فرایند استعمار را کامل می‌کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;جهاد امر مقدسی‌ست&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt; .&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;البته من نمی‌دانم جهاد دقیقا چیست اما خب بر حسب تعریفات و خاطرات و تجربیات می‌توانم حدس بزنم جهاد کردن یعنی در راه خدا کار کردن و از مراتب نفسانی گذشتن و الخ&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;اما نمی‌دانم چرا اسم این اردوهای استعماری(2) را گذاشته‌ایم جهادی؟ قدیم‌ترها هر وقت که بحث جهاد می‌شد من و ایل و تبارم یاد اباعبدالله(علیه‌السلام&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;) &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;و قضایای کربلایی می‌افتادیم اما الآن که چندیست تجربه‌ی جهادی‌های رایج نصیبم شده، هر وقت می‌شنوم کسی می‌گوید جهاد، یاد جهادی می‌افتم و روستاهایی که خاطره‌شان هنوز تازه است. اما هنوز هم نمی‌دانم چرا به این اردوهای استعماری می‌گوییم جهادی؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;یک مشت دانشجو که شاید برخی‌شان هنوز بیل هم دست نگرفته‌اند و تا به حال با بیلچه‌ی باغبانی خاک گلدان را هم عوض نکرده‌اند، بلند می‌شوند و می‌روند تا استامبولی پر کنند و کنار دست اوستا بنا بایستند و کارگری کنند&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;بعضی‌شان فکر می‌کنند چقدر کار کرده‌اند و چقدر زحمت کشیده‌اند و چه خبر خودشان را هلاک کرده‌اند که از علی الصباح تا ظهر، صد و چهل پنجاه تا آجر بالا انداخته‌اند و برخی هم که کلا در توهم‌اند فکر می‌کنند با این کارگری‌ها چقدر مرد شده‌اند(3&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;). &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;حقیقتش من تجربه‌ی بیل زنی زیادی ندارم، البته شاید بیشتر از خیلی جهادی رفته‌ها بیل زده باشم اما خب قطعا زیاد نیست؛ اما چیزی که بهانه‌ی نوشتن این مطلب شد بحث جهادی-فرهنگی است و اینکه آیا کسی مثل من می‌تواند فرهنگ روستا را دست‌کاری کند و اصلا آیا فرهنگ با &lt;strong&gt;دستورالعمل‌هایی که به ستاد فرهنگی اردوهای جهادی&lt;/strong&gt; می‌دهند قابل تغییر است و آیا در &lt;strong&gt;جهت مطلوب&lt;/strong&gt; پیشرفت می‌کند و اصلا &lt;strong&gt;آیا فرهنگ جهت مطلوب دارد؟&lt;/strong&gt; و اگر دارد این جهت &lt;strong&gt;برای چه‌کسی&lt;/strong&gt; مطلوب است؟ برای &lt;strong&gt;مستعمَر &lt;/strong&gt;یا &lt;strong&gt;مستعمِر&lt;/strong&gt;؟ چند تصور نادرست در باب فرهنگی‌های اردوهای جهادی رایج است؛&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;اول اینکه کسانی‌که از اصول دین خودشان هم چیز زیادی نمی‌دانند و اصلا از فرهنگ هیچ اطلاعی ندارند بناست بروند و فرهنگ جایی را از مرتبه‌ای که شاید سالها در آن متوقف بوده، به رتبه‌ای بالاتر بیاورد. یعنی کسانی که اصلا از معنای فرهنگ نپرسیده‌اند و عمراً درباره‌ی چگونه دست‌کاری کردن فرهنگ نمی‌دانند بناست بروند و &quot;فرت&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;!&quot; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;فرهنگ را ارتقاء دهند&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin-bottom: 0pt; direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;اگر مساله فقط بر سر شناخت &lt;strong&gt;فرهنگ&lt;/strong&gt; یک خطه و شناسایی &lt;strong&gt;بافت فرهنگی&lt;/strong&gt; آنجا بود اصلا غمی نبود. می‌شد یک عده از متخصصین و معتمدین و دانشجویان و طلاب را فرستاد و فرهنگ جایی را شناسایی کرد و اصلا می‌شد چندتایی مستشرق از خارج آورد و به روستاها فرستاد و ته و توی فرهنگ آنها را کشف نمود یا می‌شد یک نمونه‌ی بارز از فرهنگ آن‌جا را آورد و در آزمایشگاه &lt;strong&gt;انواع آزمایشات بیولوجیک&lt;/strong&gt; تا &lt;strong&gt;تست هوش و گوش&lt;/strong&gt; را رویش انجام داد و &lt;strong&gt;امهات مسائل آن روستا&lt;/strong&gt; اعم از کمبود عناصر خوراکی تا زاویه‌ی تابش آفتاب یا لجن لای دندان و اثرات مخدرات را درآورد&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;اما مساله اصلا این نیست که باید فرهنگ جایی را بشناسیم؛ بلکه مشکل آنجاست که بنا داریم این فرهنگ را &quot;ترقی&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&quot; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;دهیم&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;&quot;اختلاط فرهنگی&quot; لفظ رایجی‌ست، نمونه‌ی اختلاط فرهنگی در روستاهای ما همان هجوم فیلم‌های آنچنانی و &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;LCD&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; و &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;DVD&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; است. می‌خواهید ببینید فرهنگ چگونه مختلط می‌شود؟ به لباس‌های محلی نگاه کنید؟ نقش &lt;strong&gt;چوقا&lt;/strong&gt;ي لری(من درباره‌ی رگ و ریشه‌ی خودم حرف می‌زنم) چیزی شبیه به کلیدهای پیانوست(البته پله‌اي). اما اینکه آن نقش چه بوده، و چرا نقش لباس شده بر ما معلوم نیست؛ تنها چیزی که الآن از لباس محلی لری باقی مانده است؛ &lt;strong&gt;قیمت بالای یک سِت کامل&lt;/strong&gt; آن است که در اولین نگاه بیننده و خریدار را مسحور می‌کند. بعد از آن هم البته &lt;strong&gt;کارکردهای آن لباس&lt;/strong&gt; مثل گرمي/خنکی و نم‌گیری است که مورد توجه است و اینکه چرا این منطقه لباسش با الباقی مناطق فرق دارد مطرح نیست و اگر از کسی که خریدار لباس است بپرسی::&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;چرا داری برای یک ست کامل سی هزار تومان پیاده می‌شوی؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;و اصلا مگر این لباس چه فرقی با لباسهای دیگر دارد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;یا مساله را به تفاوت سلیقه‌ی لرها و کردها و آذری‌ها و ترکمن‌ها بر می‌گرداند یا به شرایط طبیعی مناطق اشاره می‌کند و اصلا توجه ندارد که این نقش کلیدهای پیانو؛ پشت لباس لری چه کار می‌کند و ریشه در کجای فرهنگ چند صد ساله‌ی لری دارد و اصلا چرا &lt;strong&gt;تنبان لری(دبيت)&lt;/strong&gt; از &lt;strong&gt;کردی&lt;/strong&gt; گشادتر است و چرا مدل &lt;strong&gt;اصفهانی‌اش&lt;/strong&gt; گشادترین؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;اگر کسی باهوش باشد و حواسش به مطلب بوده باشد الآن باید بپرسد که این مطالب چه دخلی به اختلاط فرهنگی دارد و نقش &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;LCD&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; این وسط چرا گم و گور شد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;تمام تمرکز من هم اتفاقا همینجا بود و برای همین بود که اینقدر صغری و کبری بافتم؛&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; اختلاط فرهنگی وجود دارد؛ یعنی فرهنگ روستاهای ما مخلوطی است نا معلوم! هنوز هم تمام روستاهای ما نمی‌توانند برنامه‌های تلویزیونی ایران را مشاهده کنند اما بسیاری‌شان هم‌الآن ماهواره و &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;DVD-VCD Player&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; دارند و از این طریق &lt;strong&gt;سادگی روستاییی‌شان&lt;/strong&gt; با ورود به &lt;strong&gt;ساحت نفسانیات&lt;/strong&gt; تغییر می‌یابد. قطعا &lt;strong&gt;تمام روستاهای ما&lt;/strong&gt;، محیط‌های نفسانی نیستند؛ اما واضح است که غلبه‌ی ظاهر امور بر باطن آن‌ها چقدر در محیط شهری و روستایی ما بارز و واضح است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;این غلبه‌ی ظاهر بر باطن یعنی همان فاصله گرفتن عمل از ریشه‌های فکری و علم. یعنی بی معنی شدن حرکات. یعنی &lt;strong&gt;چوب بازی&lt;/strong&gt; را به &lt;strong&gt;انتقام کشی&lt;/strong&gt; تبدیل کردن و پای همدیگر را شکستن.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;وقتی که همراه دوستان عزیز تهران-که انصافا به صفایشان کمتر آدمی را دیده بودم- به یکی از دهات چهارمحال رفتیم، چوب بازی را اینطور دریافتیم که گویا &lt;strong&gt;نوعی انتقام کشی&lt;/strong&gt; است. یعنی با چوب در عروسی‌ها و وقت شادی &lt;strong&gt;پای همدیگر&lt;/strong&gt; را نشانه می‌گیرند و &lt;strong&gt;قلم می‌کنند&lt;/strong&gt; و بعد هم به هم می‌خندند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;هیچکدام‌مان هم فکر نمی‌کردیم که این صورت ظاهری آیا هرگز معنایی هم داشته؟ و آیا چوب بازی همیشه صرف &lt;strong&gt;وحشی‌گری کنترل شده&lt;/strong&gt; و یا &lt;strong&gt;انتقام گیری&lt;/strong&gt; بوده یا نه؛ اصلا هیچ‌یک فکر نمی‌کردیم که اگر پشت سر این &lt;strong&gt;بازی&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;لهو ظاهری&lt;/strong&gt;، باطنی نبود، آیا ماندگاری پیدا می‌کرد؟ و کسانی که در شادی‌شان این‌طور به یکدیگر صدمه می‌زنند آیا در &lt;strong&gt;خشم و غم&lt;/strong&gt;، نباید همدیگر را بدرند؟ پس چرا در میان آنها و در غیر عروسی‌ها چوب بازی رایج نیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;تلویزیون و رسانه‌های آن‌چنانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;، زندگی روستایی را از معنا تهی کرده و &lt;strong&gt;صورت ظاهری&lt;/strong&gt; آن را برجا گذاشته است و &lt;strong&gt;از این رو اختلاط فرهنگی در روستا بارز و آشکارتر از شهر است که&lt;/strong&gt;::&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;روستا سادگی ظاهری دارد اما شهر در ظاهر هم به امری پیچیده&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;(Complex)&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; بدل شده و درک بی‌بنیان بودن حرکات و رفتارها، به سادگی فهم بی معنایی در روستا نیست، چرا که ما خود ساکن شهریم و در عادات خود سکونت داریم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;و این آینده‌ی روستاهایی‌ست که بناست من و امثال من به آنجا فرهنگ ببریم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; /&gt;&lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt; 1-  در قوه‌ی خیال اشیاء را کانه صورت ظاهری‌شان تصور می‌کنیم اما در متخیله کمی دست کاری هم قاطی صورت مضاف به ذهن می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;2-استعمار یعنی همین، یعنی عمران کردن! آباد کردن و الخ.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;3- این شبیه تجربه‌ی زایج از سربازی است. حتما دیده‌اید که برخی پدر و مادرها می‌گویند بچه برو سربازی مرد میشی؛ یا زن بگیر مرد میشی(یا درست میشی!) البته نمی‌توان انکار کرد که سختی دیدن و سختی کشیدن رفتار آدمیزاد را تغییر می‌دهد و احساسات صرف را تعدیل می‌کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 150%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=297382&quot;&gt;مطلب در برنا نيوز&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 17:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه ايراد به آيت الله</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;نوشتن درباره علماء غير احمدي‏نژادي در بحبوحه‏ي انتخابات و اغتشاشات البته زياد ممكن و جالب نبود. اما الحال كه گرد و خاكها خوابيده و ميدان از گردنه بگيرها تقريبا(!؟) خالي شده، بهتر است در كنار &lt;STRONG&gt;نگاه به جلو&lt;/STRONG&gt;، نيم نگاهي هم به &lt;STRONG&gt;عقب&lt;/STRONG&gt; داشته باشيم و ببينيم چه شد و چه كرديم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در ميان تمام نطق‏هايي كه بعد از انتخابات ايراد شد، نطق حضرت علامه جوادي آملي(حفظه) در نماز جمعه‏ي برج بعد از انتخابات یک چیز دیگر بود؛ ایشان در خطبه‌ی دوم نماز مزبور فرموده‌اند::&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;قبل از اسلام کشور هاي متمدن تفکيک قوا داشتند اين تفکيک قوا که مال اين قرن و قرن قبل نيست. در قانون اساسي ما هم هست. 1- کشور متمدن قبل از اسلام داشتند. 2- بعد از اسلام کشورهاي اسلامي دارند. 3- کشور هاي غير اسلامي هم دارند. اين چيز معلوم مي شود که جزو فطرت و بناي عقلاء است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;حالا ما آمديم و گفتيم که فصل الخطاب قانون است هماني که دارد اجرا مي کند، داور است و مي گويد: کار من مطابق قانون است. تطبيق قانون بر کار او به دست اوست. اندراج کار او تحت قانون به دست اوست. اين مشکل آفرين است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سه مدعا در فرمایش حضرت آیت الله هست::&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اول اینکه تفکیک قوا فطری است؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوم آنکه تفکیک قوا بناء عقلاست؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سوم آنکه مجری قانون در انتخابات، خود داور است و اندراج کار و قانون به دست اوست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اول:: تفکیک قوا چگونه است؟ آیا فطرتا به تفکیک اجرا و تقنین و قضا معتقدیم؟ پاسخ آن است که تفکیک قوای مونتسکیو اصلا بر مبنای فطرت نیست چرا که طبق سخن خود حضرت علامه حوادی در &quot;تفسیر انسان به انسان&quot;؛ &lt;STRONG&gt;فطرت، مشترک بین افراد انسان است&lt;/STRONG&gt; و &quot;فطر الناس علیها&quot; یکتایی قطرت انسانی را نشان می‌دهد. بدیهی است که &lt;STRONG&gt;بر سر امر فطری هیچ اختلافی نیست&lt;/STRONG&gt; که نیاز به تفکیک قوا برای حل این اختلاف باشد.&lt;BR&gt;دو کس بر امر واحد، در اثر تضاد منافع دچار اختلاق می‌شوند و نفر سوم-که با دو شخص اول &lt;STRONG&gt;هیچ اشتراکی در منافع&lt;/STRONG&gt; ندارد-توان قضاوت عادلانه را می‌یابد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس تفکیک قوا ذیل غلبه‌ی نفسانیات است که بروز و ظهور می‌یابد؛ نه بر مرّ فطرت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوم::حضرت علامه حکومتهای اسلامی{؟!} را در کنار کشورهای غیر اسلامی دارای تفکیک قوا خواندند و بدین ترتیب تفکیک قوا را بنای عقلا دانستند. عرض اینجاست که چرا تفکیک قوا در زمان نبی اکرم(ص) نبود و امر قضا و تقنین و اجرا با ایشان بود و تفکیکی نبود؟ پاسخ همان است که در بند اول آمد یعنی این تفکیک ذیل نفسانیات و غلبه ی نفسانیات است که البته عصمت نبی(ص) باعث بیهودگی این انقسام خواهد بود.&lt;BR&gt;البته بدیهی است که با استدلال حضرت علامه برده‌داری هم در کشور مجاز می‌شود و از بناء عقلا خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سوم:: شورای نگهبان قوه نیست و البته با دولت یکی هم نیست؛ شورای نگهبان منتخب مجلس و رهبری است و دولت منتخب مردم. حالا این دو کجا با هم هم‌پوشی دارند؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تيتر كاسب‏كارانه و فعاليت جانب‏دارانه‏ي يك رسانه</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;تيتري كه ديروز خبرگزاري فارس و البته الباقي رسانه‌هاي اين طرفي را شوكه كرد چه بود؟ ببينيد: در پي ابلاغ حكم حكومتي رهبر معظم انقلاب / معاونت اولي مشايي فاقد اعتبار شرعي و قانوني است.&lt;br /&gt;البته اين اقدام از سايتي كه همواره تندترين دفاعيات و خشن‌ترين كوبش‌ها را نسبت به منتقدين دولت و معاندين داشته عجيب بود و شايد حق به جانب كساني باشد كه از اين اقدام رجانيوز ذوق مرگ شده اند اما براي اهل دقت پر واضح است كه اين تيتر دل‌خوش كنكي بيش نيست و البته از سايت حامي دولت بيش از اين هم نبايد انتظار داشت.&lt;br /&gt; همه مي‌دانند كه در صورت عدم التزام به فرمان رهبري و نپذيرفتن حكم ولايي يا حكم ثانويه اين رئيس جمهور است كه نامشروع مي‌شود نه منتصب وي و اصلا نزاع بر سر مشائيِ خوب يا مشائيِ بد نيست. اصلا دعوا بر سر اين نيست كه مشائي معاون اول باشد يا مشاور دولت يا وزير يا يك كارمند جزء در وزارت كشور يا شهرداري. نزاع آنجاست كه ولايت پذيري و التزام عملي به اصل مترقي ولايت فقيه اصل الاصول تنفيذ و تحليف شخص منتخب براي احراز پست رياست جمهوري‌ست.&lt;br /&gt;سايت رجانيوز و خبرگزاري‌هاي ذوق‌مرگ شده بدانند كه نبايد با يك مويز گرمي‌‎شان كند و براي سايت حامي دولت با تيتر جانبدارانه و كاسب‌كارانه‌اش هورا بكشند بلكه بايد بر اين نكته تامل كنند كه سايت حامي دولت وسط دعوا در حال نرخ تعيين كردن است و دارد موضع منازعه را به مسائلي كوچك تقليل مي‌دهد.&lt;br /&gt;مردم آگاه و دانشجويان بيدار ما البته مي‌دانند كه عدم التزام به ولايت دولت را از مشروعيت خواهد انداخت و چنانچه رهبري حكمي مبني بر كنار گذاشتن مشائي از معاونت رئيس جمهور داده باشند آن امر لازم الاتباع خواهد بود و در صورت عدم تمكين دولت و يا مقاومت شخص رئيس جمهور در برابر اين فرمان، بايد راهكارهاي قانوني براي تصحيح دولت سريعا عملياتي گردد. البته همه‌ي اينها در صورتي‌ست كه طي اعلامي رسمي بر افراد ذيربط مشخص گردد كه اين نظر شخص رهبري‌ست، و نه صرفا از طريق خبرگزاري‌ها يا روزنامه‌ها.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سايت رجانيوز هم بايد موضع خود را در قبال ولايت پذيري مشخص كند و صراحتا اعلام نمايد در صورتي كه اثبات گردد حكم رهبري بر كنار رفتن مشائي بوده چگونه برخوردي را پيشه خواهد نمود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;والسلام&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 10:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از دولت هري پاتري تا دولت كريمه</title>
<link>http://bekoja.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسفنديار رحيم‏مشائي، اولين بدترين انتخاب دولت دهم نبود! اصلا انتخابهاي دولت دهم هنوز شروع نشده چرا كه اصلا هنوز دولت دهم شروع نشده!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مشائي كه وارد گود شد بوق‏هايمان را به صدا در آورديم تا بلكه محمود سر عقل بيايد و اسفنديار را به آتش قهر ملت نسوزاند... اما كو گوش شنوا!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما بنده چند تا تحليل آب‏دوغ‏خياري از اوضاع مي‏كنم كه براي شنيدن بد نيست. مي‏توانيد به هر بند به عنوان يك گزينه نگاه كنيد و يا از بين آنها گزينه‏ي صحيح‏تر را انتخاب بفرمائيد!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اول) بعد از علني شدن نظر رهبر انقلاب درباره‏ي مشائي اوضاع چندان بر وفق مراد نخواهد بود. احمدي‏نژاد بازي جديدي راه انداخته كه قطعا تمام فضاي رسانه‏اي را تحت تاثير قرار خواهد داد. كانون توجهات اين‏بار محمود و اسفنديار خواهند بود نه ميرحسين و هاشمي و الخ!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در اين بازي جديد مشائي تا نزديكي تنفيذ و تحليف دولت دهم برجاي خواهد بود و البته احمدي‏نژاد كماكان از نامه‏ي رهبري اظهار بي‏اطلاعي خواهد كرد. پس از آنكه آبها از آسياب افتاد و دولت دهم به ظهور[!] رسيد، مشائي عزل و احتمالا كردان معاون اول خواهد شد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين سناريو البته با خرج از رهبري صورت مي‏گيرد و بايد تذكر داد كه ثمره‏اش تنها تغيير دادن فضاي رسانه‏اي خواهد بود و البته مشخص است كه اين هزينه در برابر آن عايدي خيلي زياد است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دوم) اسفنديار استعفا مي‏كند و اين البته اصلا امر ميمون و مباركي نيست. چرا كه به جاي آنكه محمود امر رهبري را اطاعت كرده باشد گزينه‏ي منتخب وي پا پس كشيده و اين يعني ولايت پذيري محمود بي ولايت پذيري.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سوم) مشائي با وعده‏ي ظهور قريب الوقوع آقا امام زمان(عج) احمدي‏نژاد را در صحنه نگه مي‏دارد و از آنجا كه صحنه‏ها اغلب بدآموي دارند و صحنه اصلا جاي خوبي نيست و همه جاي آدمي كه در صحنه است معلوم مي‏شود(البته فقط در بعضي صحنه‏ها) همه‏ي 40 ميليون آدمي كه 22خرداد پاي صندوق‏هاي راي آمدند سوراخ‏هاي دولت را مي‏بينند و نهايتا شعار احمدي نژاد راجع به 40ميليون منتقد بصورت 40ميليون مخالف در صحنه‏ي جامعه متبلور مي‏شود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چهارم) احمدي‏نژاد اسفنديار را از معاونت اولي بركنار مي‏كند و البته آسيب‏هاي اين عدم تمكين را باقي مي‏گذارد و به اين ترتيب به ديگران نشان مي‏دهد كه فشار رهبري مانع اوست و الا...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خب، اين هم از چند گزينه؛&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خوب يادم هست كه برخي اوقات گفته مي‏شد دولت نهم دولتي فرديدي است، اين را سروش مي‏گفت(گمانم). بعدها روزنامه‏ي رسي دولت اقبال خاصي به فرديد و فرديديون نشان داد و البته از پديدارشناسي تا هيدگر هم مقبول آن روزنامه شد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در گام بعد برداشت اول(نشريه‏ي مركز مطالعات و بررسي‏هاي استراتژيك نهاد رياست جمهوري) هم نشريه‏اي فرديدي از آب در آمد و اين سخن را به واقع نزديك‏تر كرد.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما نظر بنده الحال اين است كه اين دولت نسخه‏ي فشرده‏ي دولت كريمه، دولتي فرديدي  يا از اين دست نيست. الحال دولت نهم يك دولت هري‏پاتري‏ست.&lt;br /&gt; يعني نه تنها از فكر و ذكر و ولايت پذيري معارف است بل دلخوش به نواب خاصه‏اي چون جناب مشائي‏ست تا دولت كذا را از تاريكي جاهليت به امام عصر(روحي له الفداه) نجات دهد و البته در اين راه از تنها چيزي كه مدد نمي‏گيرد خود حضرت است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بايد ايستاد و ديد.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 22:25:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bekoja&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>bekoja</dc:creator>
<guid>http://bekoja.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
