تفکر و مصائب جهادی فرهنگی
قبلترها میگفتم که نمیدانم چرا به "اردوهای استعماری دانشجویی" میگویند جهادی،
هنوز هم وجه تسمیهاش را نمیدانم. اما یک نکته که احتمال میدهم باعث این نامگذاری باشد آن است که "حضور" پاک و بیغش دانشجویانِ احیاناً بیغرض است که این اردوها را شکل میدهد و همانطور که قبلتر هم به عرض رساندم؛ حصول و تحصیل عالمانهای در جهادی وجود ندارد.
این مطلب را اینطوری توضیح میدهم که::
تاثیرگذاری "حضوری" که ناشی از حاضر شدن یک دانشجو - حالا با اهداف فرهنگدوستانه یا از سر وظیفهی ایمانی یا به هر هدف غیر مادی و البته غیر منفعت طلبانه- در فضای روستاست، باعث ایجاد یک تذکر و به یاد آوردنِ "درک حضوری سادگی" میشود.
یعنی فردا و فرداهای زندگی دانشجویی؛ که موضع و مکان تصمیمسازی و تفکر است و موقع و مقام زندگی کردن است، میتوان توقع داشت که دانشجوی جهادی دیروز؛ درک و فهمی و یا شاید نسبتی با روستاییان و سادگان و مستضعفین(به معنای واقعی کلمه) برقرار کند.
و البته وجه اشتراک جهادیِ رایج با جهاد؛ شاید همین نسبت حضوری باشد؛ که البته بسته به درجات و حُجُب متفاوت خواهد بود.
معمولا ایرادی بر تفکر وارد است و آنجاست که:: ای بابا! نظر ما تا عمل فاصله بسیار دارد و وادی عمل را چه به این جنگولک بازیها، ما الآن مشکلات سطحی و بطعی داریم که نه نیاز به چشمانداز چندصدساله دارد و نه نیاز به درآوردن ادای فلاسفه و افاضهی اضافات!
البته این سخن درستیاست و جای چون و چرا ندارد اما گویا گوینده هیچ توجه نکرده که تمایزی بین تفکر و عمل نیست و این تمایز محصول تاریخ فلسفه است و در ساحت دین، علم و عمل منفرد و تنها نیستند. همینکه قائل به این قول بر لزوم تصحیح و عیبیابی و مشکلات سطحی و راه درمان آنها اشاره میکند خود نشان از تفکر در باب موضوع است و نه اینکه بیفکر و بدون نظر راهی را پیموده باشد یا به دستور و الگوریتمی رسیده باشد که صرفا نیاز به اجرا داشته باشد.
تفکر راه عمل را باز میکند؛ حالا ممکن است کسی با لغات ثقیل تفکر کند یا با زبان عامیانه؛ تفکر زبان خودش را پیدا میکند؛ کما اینکه تا کنون هم چنین بوده. البته این هم ممکن است که کسی مثل من توهم تفکر داشته باشد، خب باید جهد کرد...
والسلام