چند سوال::
1) چرا همهي كسبهي محل در كتاب قانون شبيه رحمن بودند؟
2) صحنهي آخر فيلم چه معني داشت؟
3) فيلم در باب علوم انساني چه ميگفت؟
4) فرهنگ قابل صدور كشور چه نمادي در فيلم داشت؟ فيلم آن نماد را خوب تصوير كرد يا بد؟
پاسخها را آخر مطلب گذاشتهام؛ ميتوانيد بخوانيد، البته قبلش كمي فكر كنيد بد نيست.
كتاب قانون فيلم خوب و خوش ساختيست و من اصلا پشيمان نيستم كه چرا اينقدر دير ديدمش!
داستان كتاب قانون اما ظاهر و باطني دارد؛ كه البته من ادعا ندارم كه باطنش را كشف كردهام!
ظاهر كتاب قانون همان ايراداتي را دارد كه حضرت آقاي حداد و جناب مطهري و بعض ديگر در پروندهي پنجره و جاهاي ديگر نوشتهاند كه جاي تشكر هم دارد؛ از ايرادهايي بر ديالوگها من جمله حرفهايي كه بوي كثرت گرايي داشت تا ايراد بر سياه نمايي اوضاع دينداري ملت شهيد پرور خودمان...
اما يك سوال و كليديترين سوال اين است كه كتاب قانون چه ميگويد؟ من ميدانم كه فيلم چه ديالوگهايي دارد و چه سكانسهايي؛ سوال من اين است كه اين فيلم روايت چيست؟ قطعا عاقلي كه اين متن را ميخواند ميداند كه منظور فيلم يك مساله عاطفي و عشقولانه نبوده و قطعا فيلم يادآور خمسه خمسه و جنگ نيست؛ يعني اين الفاظ و لغات فرع بر داستان كلي فيلم بوده. خلاصه كنم؛ اگر بخواهيم داستان كلي فيلم را در يك جمله بگوييم آن جمله چه خواهد بود؟
جدال و اتحاد "ظاهر مذهب" با "مذهب ظاهر"
درست خوانديد؛ اما مرداد از ظاهر مذهب چيست؟ ظاهر-مذهبي همان تقيد صرف به ظواهر مذهبيست و نه توجه به مذهب و سلوك مذهبي و تفكر مذهبي. و البته در مذهبِ ظاهر هم توجه به ظاهر است كه صورت مقدماتي و Advance دارد! صورت پيشرفتهاش را شايد در وهابيت بتوان ديد اما صور مقدماتياش در نگاه مديريتي و سياسي حاكم بر مذهب و فعاليتهاي فرهنگي(كه بايست در جامعهي ديني، ديني باشند) ظاهر است! توجه به ظاهر مذهب(نه ظاهر مذهبي و چفيه و پيرهن تقوا بر شلوار پرهيز و الخ!)
بلي؛ اصل فيلم روايتگر يك جدال است كه سرآخر به اتحاد ختم ميشود!
تا وقتي جدال بود و "ظواهر آيات و روايات" با "ظاهر مذهبي افراد" جنگ و دعوا داشتند مشكل كوچكتر بود، و يكي از پس ديگري بر ميآمد و او را مجبور به "نماز صبح" و "آشتي سه روزه" و الخ ميكرد يا آنكه بازي بالعكس ميشد و در دستشويي پاي راست و چپ اهميت پيدا ميكرد. اما وقتي اين دو متحد شوند چه رخ خواهد داد؟
پاسخ اينجاست كه عمريست اين دو در كشور با هم متحد هستند و احتمالا پايان خوش فيلم آقاي ميري هم همين وضعيت فرهنگي امروزين ماست! مگر نه اين است كه هر لغزشي فيالفور امر به معروفي از جانب ظاهر-مذهبان در پي دارد؟ لازم به نمونهي لبناني نبود ما در ايران الي ماشاء الله نمونهي بومي آمنه را داريم كه البته شايد به زيبايي ظاهري او نباشند!
بگذريم؛ اما مگر ايرادي دارد كه ظاهر-مذهبي و مذهبِ ظاهري با هم جمع شوند؟ بالاخره هركدام حسني دارند كه ديگري ندارد و نقصشان هم از همين جهت است! مگر نه؟
پاسخ آنجاست كه جمع اين دو ظاهر را تقويت ميكند و قشريگري را دامن ميزند اما به تنها چيزي كه توجه نميشود مذهب خواهد بود. من با هيچكدام از اين دو مكتب ظاهري دشمن نيستم؛ تا وقتي كه بپرسم برخورد اين دو مكتب با مقولاتي كه دين و كفرشان ظاهر نيست چگونه خواهد بود. كفر و دين سينما، نوشابه، سيگار، تاريخ نگاري، ادبيات و روشنفكري، تكنولوژي فلسفه، وبلاگ و بسياري ديگر آيا در ظاهرشان پيداست؟ آيا از ظاهر اقتصاد باز كفر و دينش هويداست؟ اينجاست كه پيروان ظواهر به روغنسوزي ميافتند و درك كفر و دين نميكنند و با "ظاهر مذهب" به صلح با "ظاهر و باطن غرب" ميرسند و تمام. بلي همين ظاهري بودن و قشري عمل كردن است كه اقتصاد باز سازندگي و توسعه سياسي اصلاحات را به بار ميآورد يا آنكه علم را مشترك معنوي ميگيرد و گمان ميكند كه ظهور حضرت و مقدمات ظهور به تكنولوژيست؛ و تكنولوژي است كه عدالت مهدوي و پرورش استعدادها را محقق ميكند!
مخ كلام اينكه ظاهر مذهبي و مذهب ظاهري هر دو اهل ظاهرند و در ظاهر هيچ ايراد ندارند خاصه اگر با هم بنشينند اما ايرادشان در باطن است و اينكه چيزي ندارند و قضاوتشان ظاهريست و ايراد كتاب قانون هم آنجاست كه تمام دعوا را بين دو ظاهربين تصوير ميكند حاليكه اصل دعوا بين ديانت حقيقي اسلام و ولايت فقيه با ولايت مدرنيته و تكنيك و نفس اماره است نه بين عروس و مادر شوهر(يا خواهر شوهر و خالهي شوهر و عمهي شوهر و ...)
همين!
چند جواب::
1) براي اينكه همهي كسبهي محل فرزندان كربلايي سليم صاحب منصب بودند؛ شاهد اين مدها اين ديالوگهاست:
تو ميدوني از نسل چه آدم بزرگي هستي؟ كبلايي سليم صاحب منصب، كبلايي سليم بود كه سليم آباد رو آباد كرد! البته با شاره به حرمسراي كبلايي سليم و تذكر اين نكته به رحمن كه تو از پس يه دونه ضعيفه هم بر نمياي!
دومين ديالوگ از براي عمه خانم بود كه فرمود: تو تموم دنيا فقط يه نفر شبيه فلاني هست كه اونم رحمانه!
2) آخرين صحنههاي فيلم تصوير خرابهاي از جنوب لبنان(بنت جبيل در هشت كيلومتري مرز لبنان در جنوب شرق اين كشور) بود؛ شهري مخروبه بدون سكنه و پر از خاطرات كودكان. البته از بمب و موشك و دود و خون خبري نبود؛ از بزرگترها هم. اما مسجد بنت جبيل يك بزرگتر داشت، آمنه؛ و او به كودكان قرآن درس ميداد و با ديدن رحمن از او دعوت كرد و گفت، رحمن! بسم الله...
اما رحمن در صف آخر نشست و زانوي طلبگي زمين زد! اين هم از طلبگي ظاهر مذهب در مكتب مذهب ظاهر...
و البته انتهاي فيلم صحنهي بازگشت بود اما من هرچه دقت كردم فقط يك نفر را در ماشين ديدم! كه او هم لاجرم بايد راننده بوده باشد(و البته رحمن!)
3) فيلم نگاه جالبي به علوم انساني داشت، علوم انساني بين المللين هستند! بين ملل ايران و لبنان! علوم انساني ايراني-لبناني صرفا يك مقولهي آماري است و آنهم آمارهاي تكراري كه در هر سفر تكرار و تكرار ميشود. تنها چيز خوب علوم انساني مترجمش است كه آنهم جديدا ديگر به درد نميخورد!
اگر يادتان نيست بايد بگويم مترجم علوم انساني-ببخشيد يعني مترجم جلسات- خانم جوليت بودند كه جديدا رفتهاند و جايشان را يك سبيل كلفت گرفته كه بدرد هيات ايراني نميخورد. البته از ترجمه تا آدم خيلي خوب شدن انگار راه كوتاهتر است! اگر مترجمي كنيد به آدم بسيار خوب و مجسمه شريعت تبديل ميَشويد؛ حتي اگر ندانيد رند يعني چه!
4) فرهنگ صادراتي ما براي جهان خارج از ايران نمادش "جان" بود! بلي همان رانندهي لبناني كه اتفاقا جان دلم انتهاي مرام و معرفت هم بود و كلي هم به آقاي مهندس كمك كرد، بالاخره دوست آن باشد كه گيرد دست دوست...
توضيح:: اين مطلب ملهم از جدال بين ظاهر مذهب و مذهب ظاهر از افاضات جناب استاد ميرشكاك است؛ اين اداي آقاي يوسف نيست؛ اداي دين هم نميتواند باشد.(ن.ك به: زخم بي بهبود/مقدمه از آقا سيد عبدالجواد موسوي؛ نشريه پنجره شماره 22 و 23 و تحجر و تجدد از سيد شهيد آقا سيد مرتضاي آويني)