همه چیز تقصیر هیدگر است-قسمت اول
۱-ظلم بزرگ به امام...
یگانه متفکری که با انقلاب هم جهت است هیدگر است!
این جمله را مرحوم مددپور در ابتدای کتاب دیدار فرّهی و فتوحات آخر الزمان از مرحوم فردید نقل آورده بودند و انتهای آن هم یک فردید"ره" گذاشته بودند که نگو و نپرس؛
بگذریم از افراط و تفریط ها که درباره مرحوم فردید صورت می گیرد...
آقا رضا فرموده اند که هم جهت دانستن هیدگر با انقلاب ظلم بزرگ به امام است؛
خب بنده بنای آن ندارم که به رسم تفسیر متون مقدس در اینجا جمله را تقطیع کنم و بگویم که مثلا در اینجا منظور استاد فردید از متفکر، فیلسوف غربی بوده و منظور از هم جهت بودن نه عینیت در ذات و صفات که دیالوگ داشتن و ضد انقلاب-ضد تحول منظور-نبودن است.
بنا ندارم که در اینجا واگویه ی نظریات مرحوم فردید را بیاورم؛
اما یک نکته ی خیلی جالب اینکه این نقل فردید در سیر زمانی به آنجا رسیده که تفکر هیدگر تفکر آماده گر پس فرداست و اگر بنای قالب بندی فکر هیدگری در میان باشد، هیدگر -هر چه هم که مرحوم فردید تلاش کرده- با انقلاب نمی سازد. این را جناب دکتر صادقی هم در مراسم یادبود مرحوم فردید در سال جاری از مرحوم ایشان نقل کردند.
انقلاب در اندیشه ی فردید نه به معنای دگرگونی اجتماعی و در هم ریختگی ساختار سیاسی است؛
انقلاب در نظر فردید تدریخ و تعویض اسم غالب است...
۲-بزرگترین مشکل ما نداشتن فلسفه ی خمینی"ره"؟
آقا رضادر ادامه فرموده اند:
حتما مي شد از مشي خميني فلسفهء خميني را هم در آورد. در اين کار ما قصور کرديم و تقصير.
و ادامه داده اند:
بزرگ ترين مشکل ما اين بود که سعي کرديم فلسفه انقلاب اسلامي را بر اساس آراي هايدگر بسازيم و پژوهشگاه و موسسه درست كرديم تا با ملغمهاي از پول نفت و سهم امام بيايند و بعد از سالها همان حرفهاي هايدگريها را به اسم فلسفهي انقلاب اسلامي به خورد ما بدهند.
اگر بنا باشد که از خط مشی سیاسی یا دینی یک رهبر بتوان فلسفه در آورد، آن فلسفه میشود چیزی شبیه به همه ی فلسفه های سیاسی.
الآن هم کم نداریم در کشور کسانی را که با ملغمه ای از پول نفت و حق امام می آیند و هر روز متناسب با شرایط جوی کشور در دفاع از مشی و عمل امام و منکوب و محکوم ساختن عملکرد سیاسی یک دولتی یا مجلسی ورق سیاه میکنند؛ و در روزنامه و شب نامه به دست ملت شهید پرور می رسانند...
اما ساخت فلسفی بدین سیاق همان راه است که حکمای! مغرب پیموده اند و اگر روش را بگیریم و ماده خام از خود بگذاریم معلوم نیست که فلسفه اسلامی بشود و الحال هم دعوای تولید علم در کشور به همین مساله ی مبتذلِ لا ینحل رسیده که روش چه باشد و ماده خام چه و همچنان هم باقری و میرباقری و نصر و فردیدی ها در پیچ آن گرفتارند و راهکارشان نهایتا آزمون در عمل شده است.
پس ساخت فلسفه ی خمینی هم نهایتا به فکر هیدگری ها رجحانی نخواهد داشت چه اگر اینها ماده را از هیدگر و روش را از ابن عربی گرفته اند)یا به عقیده برخی به عکس( در فلسفه ی خمینی هم ماده خام از حضرت امام و روش از حکمای مغربی خواهد بود و بدین ترتیب هیچکدام از اینها در شأن خمینی نخواهد بود!-البته با استدلال آقا رضا-
اما در اینجا شاید بگوییم که حضرتش<امام رحمه الله> خود صاحب سبک و سیاق فلسفی و مشی عرفانی بوده و همین تحقیق و تتبع در تقریرات فلسفه ی امام و مصباح الهدیه و شرح دعای سحر و شرح حدیث جنود عقل و جهل و الخ میتواند ما را به سیاق و شیوه ی او رهنمون سازد؛
این حرف حقی است و اتفاقا از همه بیشتر و نزدیکتر به فلسفه ی او همین یک قلم راه است.
اما در این راه یا باید جانب جناب افروغ را گرفت که انقلاب را قسمتی از طی منازل امام و روش سلوکی ایشان میداند و این یعنی تقلیل امام و انقلاب به یک سلوک عرفانی فقط!
و یا باید جانب فردیدی ها را نگه داشت که در نهایة به اداره ی جامعه بوسیله ی متشرع و فقیه و عرفای بالله میرسد.
که از قضای روزگار باید حجب روزگار و منیت و نحنانیت و غیرو را دریده و در تکنیک انکشاف صورت دهند؛
که در غایت امر با مشی و عرفان امام تمایز ذاتی و صوری ندارد!
پس باز میمانیم سر دوراه که این جمله ی حضرت امیرخانی از چه باب بوده.
ادامه دارد...