مواجهه با خویشتن؛ وعدهگاه 22 بهمن
بحثهای ما تمومی نداره و البته این توفیقی هست که نصیب شده و شاکریم؛ دیشب تا حدود ساعت یک و سی دقیقهی بعد از نیمه شب بحث سه به یک داشتیم(سه نفر در کنار یک نفر!)
امروز هم با یکی از دوستان رفتم تا برایش ریش گرو بگذارم؛ اما در این میونه نکتهای توجهم رو جلب کرد که سعی میکنم بنویسم!
گفت: من قبلا هم از این بحثها کردم؛ طرفم هم با اطلاع بود و داشت من رو قانع میکرد که بهش گفتم حرفهات خوبه ولی من اطلاعات ندارم و باید برم نقد حرفهات رو هم ببینم!
گفتم: اگر بهت ثابت بشه که اشتباه میکردی حاضری برگردی و تموم این مسیر اومده رو جبران کنی؟
هزاری طفره رفت تا آخرش گفت بله!
میدانستم که حاضر نیست؛ یعنی اگر اینکاره بود و از اول با مطالعه و تعقل میرفت جلو که درگیر جو ورزشگاه نمیشد... اگر خودش رو پایهی بحث میدید احاله به مطالعه نمیکرد؛ اینکه باید برم مطالعه کنم یعنی موضعم ثابته و روی اون جمود دارم ولی دلیلش رو باید برم و پیدا کنم؛ این یعنی بحث بی بحث.
تازه براش ریش گرو گذاشته بودم تا مشکلش حل بشه؛ کلی قسم و آیه که آقاجونم حول و حوش این سبز بازیها نرو؛ حرفم رو قبول کرده بود و با هم اومدیم سایت و پای اینترنت که نشستیم دوباره فیلش یاد هندستون کرد؛ گفت فیلتر رو بزن بریم جرس!
یه نگاهی به راهکارهای سبز برای راهپیمایی انداختیم و کلی خنده شد؛ بخصوص اون قسمت بذر سبز که انصافا؛ انتهای فکاهی بود.
دیدم دوباره رفته تو فضا و داره دنبال مسیر راهپیمایی سبز و دودزا و الخ میگرده! پیش خودم گفتم این هم عاقبت کار فکری. یاسین خوندیم یه هفته؛ دوباره همون آش شد و همون کاسه... امان از جو ورزشگاه!
جو سبز، خشونت، تخمین جمعیت سبزها در 22بهمن، درگیری، شعار، الله اکبر...
هیچ اتفاقی در راه نیست، 22بهمن امسال هم مثل هرسال؛
وقتی سبزهای جو-زده رو میبینم بیاختیار یاد اون صحنه می افتم که یکی تا کمر از پنجرهی اتوبوس اومده بیرون و یه پارچهی قرمز توی دستاشه و البته تا تونسته پارچه رو سوراخ کرده تا بگه: لُنگی...
جنازه پای پل افتاده، نمیدونم به تیر چراغ خورده یا به گارد-ریل، ماشین روی پل منحرف شده و طرف افتاده زیر پل؛ لنگ تکه و پاره اینبار واقعا خونین شده.
دوستاش رفتن ورزشگاه تا بازی رو ببینن. به حرمت آرزویِ دوستِ از پل فرو افتاده؛ آخر بازی که میشه به احترام دوست عشق فوتبالشون یه چندتا اتوبوس رو به بغل خوابوندن و آتیش زدن؛ تا روحش از نتیجهی بازی شاد بشه...
برای شادی روح کشتگان سبز باید لُنگ سوراخ کرد یا اتوبوس آتیش زد؟ نمیدونم... اما جو ورزشگاه چه شباهت عجیبی با جو سبز داره؛ چقدر عجیب...